ذوالقرنين ، كورش كبير ، يأجوج و مأجوج و تحقيق « مولانا ابوالكلام آزاد »
1-
سد ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج از
نظر تاریخ
2- سد ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج از نظر مفسرین و مورخین
3- تحقيق مولانا ابوالكلام آزاد فيلوسوف مسمان هند ( ادامه را بخوانيد )
مقدمه :
آنچه را با فهم قاصر ما در مورد بخش های مختلف داستان ذوالقرنین از قرآن کریم به دست می آمد راجع به اینکه ذوالقرنین کدام شخصیت تاریخی است ؟ سدش کجاست ؟ آیا سدذوالقرنین تا عصر حاضر موجود است یا از بین رفته ؟ و اینکه اقوام یاجوج و ماجوج مشخصا کدام قوم هستند ؟ و آیا فعلا موجودند یا منقرض شده اند ؟ از قرآن و مجموع روایات ، شواهد محکم و قابل استنادی درباره آن به دست نمی آید . ولی باتوجه به نظریات تاریخی می توان دراین باره احتمالاتی را مطرح کرد ، و اینک به حول و قوه الهی این بخش را تحت عنوان « بحثهای تاریخی » در سه قسمت بررسی و تقدیم می کنیم :
( 1 ) سد ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج از نظر تاریخ
همان طور که می دانید ، در تاریخ پیشینیان ، درباره پادشاهان ، سلاطین ، بزرگان و امت های قبل از تاریخ وقایعی نگاشته شده است ، اما درباره پادشاهی که در دوران حکومتش به نام ذوالقرنین یا نامی شبیه آن خوانده می شده ، چیزی گفته نشده است . همچنین درباره یاجوج و ماجوج و اقوامی به این نام و سدی که ذوالقرنین ساخته ، هیچ سختی به میان نیامده است . فقط اشعاری را به یکی از پادشاهان یمن نسبت می دهند که برای افتخار به نسب خویش سروده و یکی از پدران خود را که قبلا سمت پادشاهی یمن داشته ، ذوالقرنین نامیده است . در همان شعر آمده است که او به مغرب و مشرق عالم سفر کرد و سد یاجوج و ماجوج را ساخت .
همچنین در بعضی از فرازهای کتب عهد عتيق نام یاجوج و ماجوج ذکر شده است که طباطبایی صاحب تفسير الميزان چند فراز از آن را عینا نقل فرموده است.
از عبارات کتب عهد عتیق چنین استفاده می شود که « ماجوج » یا « جوج و ماجوج » امت یا امت هایی عظیم بوده اند که در سمت بالای شمال آسیا زندگی می کرده اند و مردمانی جنگجو ، جنگ طلب و غارتگر بوده اند .
وي اضافه کرده است : اینجاست که ذهن آدمی حدس قریبی می زند و آن این است که ذوالقرنین یکی از ملوک بزرگی باشد که راه این امت های مفسد را سد کرده و سدی که او زده فاصل میانه دو منطقه شمالی و جنوبی آسیا باشد ؛ مانند دیوار چین ، سد باب الابواب ، سد داریال یا غیر اینها.
اقوامی شبیه یاجوج و ماجوج در تاریخ
طباطبايي بعد به بررسی تاریخ گذشتگان پرداخته و می گوید :
تاریخ امت های آن روز جهان اتفاق دارد بر اینکه ناحیه شمال شرقی آسیا یعنی بلندی های شمال چین ، محل زندگی امتی بسیار بزرگ و وحشی بوده که جمعیت آن دائما در حال افزایش بوده است . این مردم همواره بر امت های مجاور خود مانند چین حمله می بردند و چه بسا در همان جا زاد و ولد کرده و به سوی مناطق خاورمیانه و خاور نزدیک سرازیر می شدند . آنها به شمال اروپا نیز رخنه کردند . عده ای از آنان در همان سرزمین هایی که غارت کردند ، سکنی گزیده ، تمدنی به وجود آوردند و به زراعت و صنعت مشغول شدند چنان که اغلب سکنه اروپای شمالی از آن هایند ؛ عده ای دیگر هم برگشته و به همان غارتگری خود ادامه دادند .
یکی از مورخین گفته است که « یاجوج و ماجوج امت هایی هستند که در قسمت شمالی آسیا از تبت و چین گرفته تا اقیانوس منجمد شمالی و ناحیه غرب تا بلاد ترکستان زندگی می کنند » . و این نظریه را از کتاب « فاکهة الخلفاء » و « تهذیب الاخلاق » ابن مسکویه و « رسائل » اخوان الصفا نقل کرده است.
نتیجه گیری
از مطالب این بخش می بینید که عبارات کتب عهد عتیق و نظریات تاریخی ، این احتمال که سد ذوالقرنین یکی از سدهای واقع در مناطق شمالی آسیا و جداکننده جنوب و شمال باشد و همچنین این احتمال که اقوام یاجوج و ماجوج همان اقوامی باشند که سابقا در شمال شرقی آسیا زندگی می کردند را تقویت می کند .
( 2 ) ذوالقرنین و سد یاجوج و ماجوج از نظر مفسرین
مفسرین درباره اینکه ذوالقرنین کدام شخصیت تاریخی است و سدش در کجاست ، اختلاف نظر دارند . برخي از مفسرين در این باره هفت نظریه را به طور کامل نقل کردهاند. در اینجا چهار نظریه مهم تر را به اختصار بیان می کنیم:
1 - امپراتور چین « شین هوانگ تی »
بعضی مفسرين و مورخین چنین گفته اند که ذوالقرنین ، امپراتور « شین هوانگ تی » بزرگترين پادشاهان چین باستان است و سد او همان دیوار چین می باشد .
اما باید دانست که دیوار چین با اوصاف سد ذوالقرنین مطابقت ندارد ، اولا : سد ذوالقرنین در تنگه ای میان دو کوه ساخته شده است ، در صورتی که دیوار چین حدود سه هزار کیلومتر طول داشته و از کوه و دشت می گذرد ؛
ثانیا : در ساخت سد ذوالقرنین از آهن و مس مذاب استفاده شده است ؛ در حالیکه دیوار چین با سنگ و مصالح معمولی ساخته شده است . بنابراین ، این نظریه قابل قبول نیست .
- اسکندر مقدونی
نظریه دومی که در اینجا می خواهیم ذکر کنیم این است که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی معروف است که سد او همانند یک مثل بر سر زبان هاست .
این نظریه نیز همچون نظریه اول پذیرفتنی نیست ، بلکه اشکال های بیشتری بر آن وارد است . در کلمات علامه طباطبایی رحمه الله هنگام نقد این نظریه چنین آمده است :
اوصافی که قرآن برای
ذوالقرنین شمرده را ، تاریخ برای اسکندر مسلم نمی داند ، بلکه آنها را
انکار می کند ؛ قرآن ذوالقرنین را مردی مؤمن به خدا و روز جزا می شمارد ،
در حالی که اسکندر مردی وثنی مذهب و ستاره پرست بوده و قربانی کردنش برای
ستاره مشتری معروف است .
نیز قرآن کریم فرموده ذوالقرنین یکی از بندگان صالح خدا بوده که به عدل و رفق مدارا می کرده است ، حال آنکه تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته است . علاوه بر این ، در هیچ یک از تواریخ نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج
و ماجوج به آن صورتی که قرآن ذکر کرده ساخته باشد .
3 - پادشاهی از یمن
عده ای نیز معتقدند که ذوالقرنین یکی از پادشاهان حمیری است که مرکز حکومتش در یمن بوده است .
اما باید گفت که تاریخ ، ساخت چنین سدی با آن اوصاف و در چنان مکانی را برای هیچ یک از پادشاهان یمن نقل نکرده است . یمنی ها اگر چه در سدسازی ماهر بوده اند ، ولی سدهایشان با مصالح معمولی و به منظور ذخیره آب ساخته می شده است .
4 - کوروش هخامنشی
جدیدترین نظریه درباره ذوالقرنین آن است که او کوروش هخامنشی ، پادشاه ایران باستان بوده و سد او سد « داریال » واقع در مناطق کوهستانی قفقاز و بین شهرهای « تفلیس » و « ولادی کیوکز » می باشد .
از آنجا که سه نظریه اول قابل قبول نبوده و نظریه چهارم نیز تا حدودی مورد تایید تاریخ و شواهد موجود می باشد ، ما آن را بیشتر و مفصل تر از نظریات قبل توضیح می دهیم .
( 3 ) تحقيق مولانا ابوالكلام آزاد ( رح )
دانشمند معروف مسلمان « مولانا ابو الکلام آزاد » که خودش مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ کشور هند بوده آن را در کتاب محققانه ای که در همین زمینه نگاشته است به طور مفصل و مستدل بیان کرده است. اين كتاب به فارسي ترجمه شده و به نام « ذوالقرنين يا كورش كبير » انتشار يافته است و بسياري از مفسران و مورخان معاصر نظريه آن را با لحن موافق در كتابهاي خود مشروحاً آوردهاند.
« مولانا ابو الکلام » این نظریه را از چند جهت بررسی و اثبات کرده است که ما در اینجا چهار بخش اصلی آن را به طور خلاصه می آوریم :
یک : شخصیت ذوالقرنین
طبق نظریه قرآن ، ذوالقرنین مردمی مؤمن به خدا و معاد بوده است ، کوروش نیز طبق نظر تاریخ و کتب عهد عتیق چنین بوده است . ذوالقرنین پادشاهی عادل و رعیت پرور و دارای رافت و احسان بوده ؛ کوروش هم طبق تاریخ ، کتب عهد عتیق و نظر مورخین قدیم مانند « هردوت » و دیگران پادشاهی با مروت ، فتوت ، سخاوت و کرم بوده است ؛ چنان که از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او می جنگیدند یا او با ایشان جنگیده است ، معلوم می شود .
ذوالقرنین از طرف خداوند دارای توانایی ها و امکانات فراوانی مانند عقل ، تدبیر ، فضایل اخلاقی ، ثروت و شوکت ظاهری بوده و کوروش نیز همه این ها را داشته است .
بوده و کوروش نیز همه این ها را داشته است .
یاجوج و ماجوج کیانند ؟
در دو سوره قرآن کریم ، از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده است ؛ یکی آیات مورد بحث و دیگری آیه 96 سوره انبیاء که در بحث آینده به مطالب این آیه می پردازیم .
آنچه تاکنون مشخص شده این است که یاجوج و ماجوج اقوامی مفسد و خونخوار از انسان ها بوده اند که همواره برای ساکنان اطراف محل سکونت خویش مزاحمت و ناامنی ایجاد می کرده اند . اکنون می گوئیم که اکثر مؤلفین و اهل تفسیر ، یاجوج و ماجوج را طوایفی از مغول دانسته اند که در مناطق شمالی آسیا می زیسته اند . البته باید دانست قبول این نکته که یاجوج و ماجوج اقوامی از مغول هستند ، غیر از نظریه ای است که ذوالقرنین را کوروش می داند ؛ یعنی ممکن است کسی قبول نکند که ذوالقرنین کوروش است ؛ ولی در عین حال یاجوج و ماجوج را مغول بداند . به همین جهت ، بسیاری از کسانی که ذوالقرنین را کوروش نمی دانند ، یاجوج و ماجوج را طوایفی از مغول می دانند .
آیا یاجوج و ماجوج دوباره حمله می کنند ؟
قرآن کریم در آیه 96 و 97 سوره انبیاء چنین فرموده است :
« حتی اذا فتحت یاجوج و ماجوج و هم من کل حدب ینسلون و اقترب الوعد الحق »
تا آن زمان که یاجوج و ماجوج گشوده شوند ، آن ها از هر محل مرتفعی به سرعت عبور می کنند و وعده حق ( قیامت ) نزدیک می شود .
این آیه پیش بینی کرده است که در آخرالزمان ، یاجوج و ماجوج دوباره از کوه ها سرازیر شوند و ... اکثر مورخین و اهل تفسیر گفته اند که این پیش بینی قرآن با حمله تاتار در نیمه اول قرن هفتم هجری تحقق یافته است . مغولان - که همان تاتار هستند - در این هجوم به مناطق غربی آسیا حمله آورده و در خونریزی ، نسل کشی ، ویرانی و غارتگری از هیچ کاری فروگذار نکردند . چین و ترکستان و ایران و عراق و شام و قفقاز را تا آسیای صغیر تاختند و هر شهر و دیاری که در مقابل ایشان مقاومت کرد ، ویران نمودند و اهالی آن را از دم تیغ گذراندند .
آن ها بعد از استیلا بر این مناطق و مدتی حکومت بر آن ها ، به شهرهای خود برگشتند و حمله دوباره ای به اهالی روسیه ، مجار و روم انجام دادند و رومیه را وادار به پرداخت جزیه کردند .
در اینجا یک سؤال مطرح می شود که اگر هجوم دوباره یاجوج و ماجوج همان حمله مغول است ، چطور سد ذوالقرنین جلوی آن ها را نگرفته است ؟ مگر آیه قرآن نفرموده است :
« فما اسطاعوا ان یظهروه و ما استطاعوا له نقبا » پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روی آن عبور کرده یا راه نفوذ و حفره ای در آن ایجاد کنند .
در جواب آن برخي چنين گفتهاند : با توجه به اینکه یاجوج و ماجوج اقوامی از انسان ها بوده اند و سد ذوالقرنین نیز یک مانع طبیعی محکم و مرتفع بوده است ، این سد تا زمانی مانع یاجوج و ماجوج بوده که تمدن بشری پیشرفت نکرده بوده و انسان ها توان عبور از مکان های مرتفع و دور زدن آنها را نداشتند . آیه قرآن هم منحصرا منظورش این نیست که یاجوج و ماجوج هرگز و الی الابد نمی توانند از آن عبور کنند ، بلکه اگر در مدتی بسیار طولانی - مثلا مدت زندگی یک یا چند نسل - توانایی عبور از آن را نداشته باشند ، باز این استعمال صحیح است .
بنابراین ، تصور اینکه هنوز یاجوج و ماجوج در پشت آن سد قرار گرفته اند ، ممكن است تصور صحیحي نباشد . اگرچه ممکن است ما نظریه تاریخی تطبیق هجوم دوباره اقوام یاجوج و ماجوج را با حمله مغول نپذیریم و بگوئیم هنوز حمله یاجوج و ماجوج که در آیه 96 سوره انبیا « پیش بینی » شده اتفاق نیفتاده است و بگوئیم یاجوج و ماجوج یکی از اقوام فعلی جهان اند ، ولی همان طور که در زمان ذوالقرنین به وسیله سد از حمله و غارتگری آنان جلوگیری شد ، الان نیز خداوند با وسایل دیگری از هجوم آنان جلوگیری کرده است ، ولی در آینده و در زمان مشخص دوباره به غارتگری خواهند پرداخت.
خاتمه
در پایان از خداوند متعال مسالت می کنیم که ما را در فهم و بیان مطالب قرآنی موفق گرداند و چنانچه در جریان تحریر این مطالب کوتاهی ، جهالت و یا گناهی از این حقیر سر زده ، به لطف و کرم خویش ببخشاید .
والحمد لله رب العالمین.
اكنون مطالبي در باره كورش كبير از « بي بي سي » و كتابهاي مرجع در ذيل مطالعه فرماييد:

دو هزار و پانصد و اندی سال پیش کورُش، شاه ایران، شاه بابِل، شاه سومر و اَکّد، شاه چهار گوشۀ جهان، با ارتش بزرگش به صلح و آرامی وارد بابِل شد، و همۀ مـردم گامهای او را با شادمانی پذیرفتند، و او در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشست، و در برگشتن از این فتح بزرگ "منشور آزادی ملل" را نوشت، همان منشوری که حالا استوانه اش جزو آثار تاریخ باستانی بشر در موزۀ بریتانیا نگهداری می شود.
خدا می داند ملّتهای مختلف چهار گوشۀ جهان در عهد کورُش این "آزادی" را برای جامعۀ خودشان چه جوری ترجمه کردند که بتواند عیناً همان چیزی باشد که توی ذهن کورش بود. اگر این طور می بود، شاید حالا دو هزار و پانصد سال بود که مردم چهار گوشۀ جهان، با صلح و سعادت در «امپراتوری جهانی کورش» زندگی می کردند و همه به زبان شیرین پارسی باستان حرف می زدند و ترجمه هم از دنیا ور افتاده بود.
حالا بر گردیم به سه سالی بعد از جنگ جهانی دوّم که "سازمان ملل متّحد"ی هست، و این سازمان، بعد از تجربۀ وحشتناک جنگ و کشته شدن بیش از شصت میلیون از مردم دنیا، می خواهد برای "آزادی ملل" دنیا یک "منشور" تهیه کند. نماینده های هشت کشور، در کمیسیونی با شرکت هجده کشور، به ریاست "الینور"، زن مرحوم "فرانکلین روزولت"، رئیس جمهوری آمریکا، می نشینند و این منشور را تهیه می کنند و اسمش را می گذارند "اعلامیۀ جهانی حقوق بشر".
«سازمان ملل متّحد»، بقعۀ «صلح» و «آزادی» در نیویورک.
این اعلامیه به سیصد و هفتاد و پنج زبان بزرگ و کوچک دنیا ترجمه می شود تا همۀ آدمهای روی زمین، صرف نظر از نژاد و تاریخ و زبان و فرهنگ و مذهب، بدانند که در مقام "انسان"چه حقوقی دارند! خوب، حالا که شصت و دو سالی از زمان صدور این اعلامیه می گذرد، به نظر جناب عالی همۀ آن ملّتهایی که این "منشور آزادی ملل" یا "اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" را به زبان خودشان ترجمه کردند، و هر کدامشان برای خودش قانون اساسی ثابت یا متغییری دارد، از «آزادی" و "حقوق بشر" همان معنی و خاصیتی را می فهمد که در کمیسیون "خانم روزولت" به زبان "انگلیسی" مطرح شد؟
نه، فرزند. چیزهایی قابل ترجمه است که همۀ مردم دنیا آنها را با چشم می بینند و با دست لمس می کنند، مثل نان، خربوزه، آب، علف، نه چیزهایی مثل آزادی، حقوق بشر، مردم سالاری، یا قانون اساسی که در هرجایی و در هر دوره ای معنی و خاصیتش بامال جاهای دیگر فرق می کند و مال هیچ جا برای جای دیگر قابل ترجمه نیست.» ( منبع: بي بي سي )
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش ( Cyrus human right cylinder) استوانهای سفالين است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان كورش دوم هخامنشي شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعهای از سخنان و دستورات شاهنشاه به زبان و خط ميخي اكدي ( بابلي) نوشته شدهاست. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته میشود، در نیایشگاه اسگيله (معبد مردوك، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل پیدا شدهاست. این منشور همینک در موزه بريتانيا نگهداری میشود.
تاریخچه
اکتشاف
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستانشناسی در بابل در ميان رودان ، هورمزد رسام باستان شناس بريتانيايي آسوري تبار ، استوانهٔ سفالين موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشتههایی به خط ميخي بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتیمتر طول و ۱۱ سانتیمتر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اكدي و به خط ميخي بابلي نوشته شدهاست. بررسیها نشان داد که نوشتههای استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور كورش بزرگ پس از شکست نبونيد ( بخت النصر) و گشوده شدن شهر بابل ، نویسانده شده، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایههای شهر بابل قرار داده شدهاست. در حال حاضر این لوح سفالین استوانهای در بخش «ایران باستان» در موزه بريتانيا نگهداری میشود.
از سوی دیگر در سالهای اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانهای که آن را از آن نبونيد پادشاه بابل میدانستند، در حقیقت پارهای از استوانه کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانهای که در دانشگاه ييل (Yale) در امريكا نگهداری میشد، به موزه بريتانيا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.
در جریان جنبشهاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران ، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ايران آورده شد و به نمایش در آمد.
ساخت منشور
كورش دوم یا کورش کبیر، بنیانگذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشيان ، پس از تسخیر بابل ، در بابل تاجگذاری کرد و اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم ميان روردان ( بين النهرين ) ، مردوك که کهنترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم يهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.
به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانهای سفالین نگاشته شد به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایههای شهر بابل قرار گرفت.
جایگاه
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته میشود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورك نگهداری میشود.
ترجمه آن
در این لوح استوانهای، كورش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل ، میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوك خدای بابلي به انجام رسانده است. وی سپس بیان میکند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونيد از نیایشگاههای مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاههای اصلی آنها در ميان رودان و غرب ايران برگرداندهاست. پس از آن، كورش میگوید که چگونه نیایشگاههای ویرانشده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاههای بابل بودند به میهنشان برگرداندهاست. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم يهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شدهاست که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.
برگردان این منشور چنین است:
- خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَک - کـ َ- دی - ای)، ...
- خط ۲. ... همهٔ جهان.
از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که میتواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو میشود.
- خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
- خط ۴. او آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
- خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.
«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شدهاست. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» میداند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار میآوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویشهای محلی بکار میرود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب میکنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲
- خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند میکرد، خشونت و بدکرداری.
- خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت میکرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.
گمان میرود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگیهای دیگر مردوک شباهتهایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی میشدهاست. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو» میشناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد میکردهاند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است
- خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود میکرد ... همهٔ مردم را.
- خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
منظور آبادانی و فراوانی و آرامش
- خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ میخواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
- خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
- خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
- خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (همهٔ انـسانها) دادگرانه رفتار کرد.
در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر میدانند. اما به نظر میآید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده بوده اند؛ اطلاق میشدهاست.
- خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره میکرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
- خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.
ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بودهاست. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، ۱۳۷۲. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان میداند.
- خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانهای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره میسپردند.
- خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
- خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهرههای درخشان او را بوسیدند.
- خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
- خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.
از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو میشود. استرابو نقل میکند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بودهاست. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمهٔ هـ. صنعتی زاده، ۱۳۸۲، ص. ۳۱۹
- خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
- خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بودهاند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
«نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده میشدهاست. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شدهاست. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.
- خط ۲۳. همهٔ مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تایید شدهاست. گزنفون اظهار میدارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)
- خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
- خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
- خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
- خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
- خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
- خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمینهای جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمینهای دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همهٔ چادرنشینان،
- خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)
۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.
- خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.
با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بودهاست که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری و خشونتهای بی شمار و اعمال سلیقههای شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.
- خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
- خط ۳۴. به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستین شان بازگرداندم،
گشایش و بازسازی نیایشگاهها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شدهاست. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمدهاست : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.» برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحهٔ ۱۵۶ مقالهٔ W. Eilers در کتاب شناسی
- خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»
در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.
- خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعهای آرام فراهم ساختم.
صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم...
- خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردکها و کبوتران …
از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافتهای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.
- خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور - اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...
- خط ۳۹. ... دیوار آجری خندق شهر را،
- خط ۴۰. ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
- خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم.
- خط ۴۲. دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...
- خط ۴۳. ... کتیبهای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
- خط ۴۴. ...
- خط ۴۵. ... برای همیشه !
تاریخ چین ، به برگردان محمد ندیم السلطان ، چاپ تهران ، 104 و 199 و 200 :
کشور چین در دو سده و نیم پیش از میلاد بر اثر ناتوانی پادشاهان دچار هرج و مرج شده و تیره های ددمنش شمالی یاجوج (به نام های مانو یا یوچانک- مانگول یا مغول که تیره های مغول و تاتار از آنها برگرفته می شوند) و ماجوج ( از نام تیره های بزرگ مانچو و منچورستان امروزی) به غارتگری دست داشته اند.
در نسک تاریخ چین ص 203 و 210 و 211 چنین آمده است
شی هوانگ ، برای کوتاه کردن دست غارتگران ، سپاه نیرومندی به فرماندهی وانک نسیان بسیج کرد و با شکستهای پی در پی که بر قبایل مهاجم وارد ساخت ، آنان را به سمت شمال واپس راند. و آن گاه به عمران و آبادانی شهر و وضع کشاورزان پرداخت ، و محرمانه مردم را به تهیه وسایل سفر طولانی ، نیرو و مهمات ، خوراک و پوشاک و وسایل نقلیه ، مهندسین و متخصصین راهسازی تشویق کرد. سپس بعد از تکمیل وسایل یا اسباب اردوی عظیمی سفر خود را آغاز کرد.
استاد کامبوزیا این بخش را برابر با آیه ی 85 سوره ی کهف می داند.
پایتخت شی هوانگ شهر هیان یانک کنار رود وئی شوئی در شمال چین نزدیک شهر پکن پایتخت امروزین بود. وی به همراه ارتشی توانمند و کارا از راه ایالت شانسی رو به باختر چین گذارد و به ایالت های باختری سیچوان رسید که در آن سرزمین آبهای لجنی و گازدار گرم فراوان بود.
استاد کامبوزیا این بخش را برابر با آیه 86 سوره کهف یکی می داند.
پس از پایان کارهای باختری ، شی هوانگ از راه نیم روزین برای رسیدن به خاور چین ، همراه با نبردهای سخت با سرکشان محلی ، ایالت های یوئی و چئو و یوانک سی را پشت سر می گذارد.
شی هوانگ برابر با تاریخ چین برگه ی 211 ، دستور می دهید که در بین شهرها راهسازی شود.
در 314 پ.م از برای یورش های بی شمار تیره های ددمنش ، فرمانروای استان چئو بندی از رود هوانگهو تا کرانه ی شاخاب (خلیج) پیچلی کشیده بود و در همان زمان فرمانروای استان ین هم بندی از ایالت شانسی تا بقازلیالوتونگ جای گرفته در مرز امروزین منچوری برساخت.
به هم خوردن این دو بند که یکدیگر را قطع کرده اند در نزدیکی بند امروزین یونک پینک در کرانه ی شاخاب پیچلی است. درست از همین جاست که شی هوانگ در نورد به شمال خاورین خود بین این دو بند رسید و از دیدگاه استاد کامبوزیا این همان دو بندی است که در آیه ی "حتی اذا بلغ بین السدین" از آن ها نام برده شده و پس از بازدید از این دو بند ، دستور ساختن بندی استوار را داد.
سستی و خرابی های بندهای نخستین ، دست آویز رخنه ی یورشگران یوچانگ و مانچونک شده بود که به دستور شی هوانگ دیوار و بندی استوار آغاز به ساخت شد ، دیواری که بلندایش از 9 تا 12 متر ، پهنای آن 10 متر و درازای آن چهار هزار کیلومتر است و در هر چند متر به چند متر هم برج و کوشکی بر روی دیوار بنا شده است.
در روزشمارهای (تقویم های) چین که روز به روز در زمان شی هوانگ یادداشت می شد فرمانی آمده است این چنین :
اگر میخی لای درز سنگی قابل کوبیدن باشد ، گردن سازنده ی آن محل قطع شود.
استاد کامبوزیا این دیوار استوار را با آیه های پایانی پیرامون ذوالقرنین یکی می داند. ( به نقل از سايت پارسيان ايران )
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)