اهمیت نظریات حضرت امام ابوحنیفه (رح) در عصر حاضر
محمد عیسی رحیمی
خواف
مقاله برگزیده همایش فارغ الحصیلی طلاب حوزه علمیه دارالعلوم خلیل آباد خواف
گزیدهامام ابو حنیفه (رح) متولد سال 80 و متوفی سال 150 هجری از کسانی به شمار می آید که صحابه پیامبر را دیده و در تاریخ اسلام به تابعین معروف هستند. بین تابعین و رسول الله (ص) فقط یک نسل و آن هم صحابه قرار دارد و تابعین اگر چه رسول الله را ندیده اند ولی با مشاهده صحابه رسول اکرم (ص) با عصر صدر اسلام و با روح اسلام آشنایی دارند.
قبل از اسلام هر کس افراد قبیله و هم دین و مذهب خود را از همه برتر می دانست و هیچ حقی برای دیگران قائل نبود و زنان هم در جایگاه حیوان قرار داشتند و دارای هیچ گونه حق و حقوقی نبودند. با بعثت پیامبر اسلام (ص) روحیه انسان دوستی و رعایت حق و حقوق دیگران در دستور کار اسلام قرار گرفت و همچنین جایگاه یک زن به عنوان یک انسان کامل از طرف خالق انسان ها به انسان ها معرفی شد.
با این همه در بین فقهای اسلام نظرات امام ابوحنیفه (رح) در بین بقیه مکتب های فقهی در این زمینه از همه برجسته تر و گویاتر است . در این مقاله کوشش می شود، قطع نظر از اثبات حقانیت یک مذهب، به طور بسیار خلاصه جایگاه حقوق بشر ، اقوام و همچنین حقوق زن از نگاه امام ابوحنیفه (رح) تبیین و با بقیه مذاهب فقهی مقایسه شود.
اسلام و احترام به حقوق بشر
خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید:{ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ان الله علیم خبیر} [الحجرات:13] در این آیه خداوند خطاب به انسان که خطاب به همه بشر از هر دین و دیانتی است می فرماید: ای مردم ما شما را از یک پدر و مادر آفریده ایم و شما را به تیره ها و قبیله هایی تقسیم نموده ایم تا یکدیگر را بشناسید( و بدانید که این تقسیم بندی ها ملاک برتری نیست) همانا گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ به یقین خداوند دانا و آگاه است.
و پیامبر اکرم می فرماید: الناس أبناء علات كأسنان المشط سواء والمرء كثير بأخيه ولا خير فيمن لا يرى لك عليه من الحق مثل الذي ترى له. یعنی: مردم فرزندان یک پدرند و مانند دندانه های شانه مساوی هستند و اهمیت شخص در این است که با تعداد زیادتری برادر باشد و آنکه برای تو حقی قائل نیست که تو برای او قائل هستی، خیری در او نیست.
حدیث صحیحی در رابطه با اهل ذمه در سنن ابوداود آمده که علامه آلبانی هم آن را صحیح دانسته ، آن حدیث این است: ألا من ظلم معاهدا ، أو انتقصه ، أو كلفه فوق طاقته ، أو أخذ منه شيئا بغير طيب نفس فأنا حجيجه يوم القيامة. یعنی هر کس به کافری که در کشور اسلامی زندگی می کند ظلم کند یا تحقیرش نماید، یا چیزی بیشتر از طاقتش بر او تحمیل نماید و یا چیزی به غیر طیب خاطرش از او بگیرد، من در روز قیامت خصم او خواهم بود.
در این مورد آیات و احادیث فراوانی وجود دارد که طرف خطاب آن ها همه انسان هاست. همچنین از بزرگان اسلام حکایات و واقعات و سخنان زیادی نقل شده که با پیروان ادیان دیگر روابط حسنه ای داشته اند.
در مورد حقوق زن هم که این آیه قرآن «و لهن مثل الذی علیهن» بهترین دلیل است که زن انسان کامل و نیمه برابر و مکمل مرد محسوب می شود، همچنانکه مرد مکمل و نیمه برابر زن به حساب می آید. البته علما و فقها در این مورد اختلافاتی دارند ولی در دوره معاصر که بحث حقوق زن در اسلام و بقیه جوامع داغ تر شده و بیشتر مطرح می شود، دو شخصیت بزرگ اسلامی دوره معاصر اظهار نظرهای جالبی نموده اند که در ذیل به آن دو نظر تذکر داده می شود.
آن دو یکی سید شهید سید قطب است و دومی مولانا اشرف علی تهانوی از بزرگان دیار هند. سید قطب می گوید: در اسلام حقوق زن و مرد مشابه نیست ولی مساوی است. یعنی اگر در جایی حقی به زن داده نشده در جایی دیگر و یا به صورت دیگر آن حق جبران شده است. به عنوان مثال اگر حق طلاق در دست مرد است، در مقابل زن مهریه دارد و برای مهریه هم اگر چه حد اقلی در نظر گرفته شده ولی حد اکثری برای آن تعیین نشده است.
و مولانا تهانوی می گوید: در اسلام حقوق زن و مرد مشابه نیست ولی عادلانه است. سخن مولانا تهانوی اگر چه به سخن سید نزدیک است ولی شاید سخن مولانا اشرف علی از متانت و استحکام بیشتری برخوردار باشد.
امام ابوحنیفه و حقوق غیر مسلمانان کشورهای اسلامی (اهل ذمه)
اهل ذمه به غیر مسلمانانی گفته می شود که در کشور اسلامی زندگی می کنند و اسلام آزادی مذهبی آنان را در جامعه اسلامی تضمین کرده است و به مسلمانان دستور اکید داده تا در رعایت و حفظ حقوق آنان تلاش نمایند. در همین رابطه امام ابوحنیفه (رح) از بقیه فقهای اسلامی جلوتر ایستاده و می فرماید: اگر مسلمانی کافری را به قتل برساند آن مسلمان قصاص می شود، این در حالی است که بقیه مذاهب اسلامی قائل به چنین حکمی نیستند و می گویند اگر چه حقوق کافر ذمی باید در کشورهای اسلامی رعایت شود ولی این حق را نباید به کافر داد که مسلمان به خاطر کافری قصاص شود.حقوق زن و امام ابوحنیفه
در فقه امام ابوحنیفه حقوق زن و مرد علاوه بر این که خیلی مساوی است خیلی هم مشابه می باشد و آن اختلافاتی که بر اثر اجتهاد در قرون اولیه اسلامی به وجود آمده و نص صریحی و قاطعی در باره آن نیست، امام ابوحنیفه طرف زنان را داشته و همان حقی که مردان دارند برای زنان هم قائل شده است. در زیر به برخی حقوق بسیار مشهور زنان اشاره و با بقیه مذاهب اسلامی مقایسه می شود.1- سن بلوغ در مذهب حنفی از نظر سن و سال در دختر و پسر پانزده سالگی است و در نزد شخص امام ابوحنیفه در دختر 17 سالگی و در پسر 18 سالگی است، در صورتی که بقیه مذاهب اسلامی می گویند: سن بلوغ در دختر 9 سالگی و در پسر 15 سالگی است.
2- عقد نکاح دختر بعد از سن بلوغ با هر کس خواست جائز و صحیح است و اذن ولی در آن شرط نیست، در صورتی که در در بقیه مذاهب عقد نکاح دختر بدون اذن ولی باطل است، ولی عقد پسر بدون اذن ولی را همه ائمه جائز می دانند .
3- در مذهب حنفی زن می تواند قاضی باشد ولی بقیه مذاهب قائل به این حق برای زن نیستند. (زن در تمام امور در مذهب حنفی می تواند قاضی باشد جز در حدود ولی بقیه مذاهب می گویند: زن اصلاْ نمی تواند در مقام و منصب قضاوت قرار گیرد)
4- در مذهب حنفی زن از اموال منقول و غیر منقول شوهرش ارث می برد ولی در مذهب جعفری زن فقط از اموال منقول شوهرش ارث می برد.
5- در مذهب امام ابوحنیفه در مسئله قصاص مرد و زن مساوی هستند و اگر مردی زنی را عمداً به قتل برساند مرد قصاص می شود، چنانچه اگر زنی مردی را عمداً به قتل برساند زن قصاص می شود و در این مسئله آیه «النفس بالنفس» مورد استدلال امام ابوحنیفه است، ولی دیگران توجیه دیگری برای این آیه دارند و می گویند اگر مردی زنی را عمداً به قتل برساند، اولیای زن مقتول باید نصف دیه مرد قاتل را به اولیای قاتل پرداخت و سپس می توانند مردقاتل را قصاص نمایند.
6- در صورتی که کسی فرزند خود را به قتل برساند، اگر قاتل پدرباشد در تمام مذاهب پدر قصاص نمی شود، ولی مادر قصاص می شود، ولی در مذهب حنفی مادر، نیز از این حق برخوردار است و قصاص نمی شود.
مخالفین می گویند مادر خودش وقتی قاتل باشد نصف مرد به حساب می آید و هر گاه فرزند خود را که ممکن است مرد باشد بکشد، قطعاً قصاص می شود، ولی در مذهب حنفی زن در مسئله قصاص مساوی مرد است و در مسئله مذبور هم مساوی پدر است و قصاص نمی شود.
7- حضانت فرزندان در فقه امام ابوحنیفه و مذهب حنفی تا قبل از سن رشد، حق مادر است و پدر باید نفقه فرزند و خود فرزند را نزد مادرش برده و به او تحویل دهد و منتظر بنشیند تا بچه اش به سن رشد برسد، ولی در فقه بقیه مذاهب حق حضانت به پدرداده شده است.
امام ابوحنیفه و حقوق اقوام
نماز خواندن به زبان فارسی در نزد امام ابوحنیفه جائز است
امروزه اغلب کشورها اسلامی و غیر اسلامی بر اساس زبان تشکیل شده است و زبان هر قوم از شاخص های مهم آن قوم به حساب می آید.کتاب اسلام قرآن مجید و پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و قومی که پیامبر اسلام از آنان و در میان آنان مبعوث شده است، همه عربی و قوم عرب و سرزمین عربستان می باشد و این افتخار بزرگی است که بهره عرب زبانان شده است، اما حضرت امام ابوحنیفه (رح) احترام خاصی برای اقوام دیگر و زبان های دیگر قائل است تا جائی که نماز خواندن و اذان دادن به زبان فارسی و البته زبان های دیگر را جائز می داند ولی کسی دیگر از علمای مذاهب، چنین چیزی را جائز نمی داند.
علامه سرخسی این مسئله را در کتاب مهم 15 جلدی خود المبسوط که شرح و تفسیر کتب ظاهرالروایه مذهب حنفی و از معتبرترین کتاب های مذهب حنفی است، چنین بیان می کند: «وأصل هذه المسألة إذا قرأ في صلاته بالفارسية جاز عند أبي حنيفة رحمه الله ويكره وعندهما لا يجوز إذا كان يحسن العربية وإذا كان لا يحسنها يجوز، وعند الشافعي رضي الله عنه لا تجوز القراءة بالفارسية بحال ولكنه إن كان لا يحسن العربية وهو أمي يصلي بغير قراءة ... فالشافعي رحمه الله يقول إن الفارسية غير القرآن قال الله تعالى: {إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً} [الزخرف: 3] وقال الله تعالى: {وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآناً أَعْجَمِيّاً} [فصلت: 44] الآية فالواجب قراءة القرآن فلا يتأدى بغيره بالفارسية والفارسية من كلام الناس فتفسد الصلاة. وأبو حنيفة رحمه الله استدل بما روي أن الفرس كتبوا إلى سلمان رضي الله عنه أن يكتب لهم الفاتحة بالفارسية فكانوا يقرؤون ذلك في الصلاة حتى لانت ألسنتهم للعربية. ثم الواجب عليه قراءة المعجز والإعجاز في المعنى فإن القرآن حجة على الناس كافة وعجز الفرس عن الإتيان بمثله إنما يظهر بلسانهم والقرآن كلام الله تعالى غير مخلوق ولا محدث واللغات كلها محدثة فعرفنا أنه لا يجوز أن يقال إنه قرآن بلسان مخصوص. كيف و قد قال الله تعالى: {وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ} [الشعراء: 196] وقد كان بلسانهم.
ولو آمن بالفارسية كان مؤمنا وكذلك لو سمى عند الذبح بالفارسية أو لبى بالفارسية فكذلك إذا كبر وقرأ بالفارسية.
وروى الحسن عن أبي حنيفة رحمهما الله أنه إذا أذن بالفارسية والناس يعلمون أنه أذان جاز وإن كانوا لا يعلمون ذلك لم يجز لأن المقصود الإعلام ولم يحصل به.
ترجمه: اصل این مسئله در این است که اگر کسی قرائت قرآن را در نماز به فارسی بخواند در نزد امام ابو حنیفه با کراهیت جائز است و در نزد امام ابو یوسف و امام محمد شیبانی اگر عربی بداند جائز نیست ولی اگر عربی نداند جایز است و در نزد امام شافعی قرائت قرآن در نماز به زبان فارسی در هیچ صورتی جایز نیست.
شافعی (رح) می گوید قرآن فارسی قرآن نیست، چرا که خداوند متعال می فرماید ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم و نیز می فرماید: ما اگر می خواستیم قرآن را عجمی قرار می دادیم. بنا براین آنچه در نماز واجب است قرائت قرآن است که عربی است و به غیر آن مانند فارسی ادا نمی شود و قرائت فارسی سخن انسان است، پس نماز با قرائت فارسی فاسد است. و امام ابو حنیفه رحمه الله از این روایت استدلال می کند که اهل ایران از سلمان فارسی(رض) خواستند: سوره فاتحه را به فارسی برایشان بنویسندتا زبانشان عادی و روان گردد و آنها هم تا زمانی که زبانشان به عربی خو کرد سوره فاتحه را به زبان فارسی در نماز می خواندند.
و از طرفی آنچه بر نماز گذار واجب است خواندن چیزی است که دارای اعجاز باشد و اعجاز در معنی قرآن است و چون قرآن بر همه مردم حجت است زمانی این معجزه برای ایرانیان معنی و مصداق پیدا می کند که مانند آن را به زبان خودشان نتوانند بیاوردند.
دیگر اینکه قرآن غیر مخلوق است و حادث نیست و همه زبان ها حادث اند بنابراین باید دانست که جائز نیست بگوییم قرآن به زبان خاصی نازل شده است چرا که خداوند می فرماید این قرآن در کتابهای پیشینیان هم بوده و معلوم است که کتاب های پیشینیان به زبان خود آنها بوده است.
و صلی الله تعالی علی محمد و آل و اصحاب محمد
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)