محمد عیسی رحیمی
خواف

اول اردیبهشت ماه جلالی

بلبل گوینده بر منابر قضبان

بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی

همچو عرق بر عذار شاهد غضبان

اول اردیبهشت ماه جلالی روزی گرامی داشت فرمانروای ملک سخن سعدی شیرازی بر همه سعدی دوستان مبارک

آنچه که سعدی ، در مورد خویش می‌سراید

صبر بسیار بباید پدر پیر جهان را

که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر

خواهی زپادشاه سخن دادشاعری

هفت کشور نمی‌کنند امروز 

بی مقالات سعدی انجمنی

من‌آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت

هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

هر متاعی ز مخزنی خیزد         شکر از مصر و سعدی از شیراز

منم امروز و تو انگشت‌نمای همه خلق         من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور

اگر شربتی بایدت سودمند         ز سعدی ستان تلخداروی پند

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس         حد همین است سخندانی و زیبایی را

سعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنی         باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند

خانه زندان است و تنهایی ضلال         هرکه چون سعدی گلستانیش نیست

درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید         که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

هنر بیار و زبان‏آوری مکن سعدی         چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم

قلم است این به دست سعدی دُر         یا هزار آستین دُرّ دَری

دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی         که یحتمل که اجابت بود دعایی را

ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید         هزار سال پس از مرگ او گرش بویی


سعدی در سخن دیگران

     ملک الشعرای بهار :

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟         یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟         هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
« مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست         یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »

لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس         به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس         موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
« به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس         که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست »


مجد همگر:

از سعدی مشهور سخن شعر روان جوی         کاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم  

همام تبریزی در ستایش سعدی:


همام راسخن دل‌فریب و شیرین است         ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی

    سیف‌الدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:

نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن         به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن
چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم         که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن
حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت         به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن
ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان‌پرور         برٍ ِاو جرعه‌ای نتوان از این ساغر فرستادن
تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر         چه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادن

    سید روح‌الله خمینی: (امام خمینی بنیانگرار جمهوری اسلامی ایران)

شاعر اگر سعدی شیرازی است         بافته‏ های من و تو بازی است

    دکتر عبدالحسین زرین‌کوب: سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان می‌کند و از تعقید و تکلف برکنار می‌ماند. بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سروده‌است:

صبر بسیار بباید پدر پیر جهان را         که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

    محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد: «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».
    ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد: «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست».

زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.

    گارسن دوتاسی:
سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت دارد
    باربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحهٔ بذله‌گوی رابله و سادگی لافونتن را می‌توان یافت
    سر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،

تا گوش بر نغمهٔ خوش‌آهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،

بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...

زندگی‌نامه

سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. سعدی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به خصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.

سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد).

سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد می کند:

مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود

نکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل علم، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر وافری بهره‌مند شوند.

غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.

معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است.

سعدی با ابوبکر بن سعد زنگی و پسرش سعد بن ایوبکر

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد.

در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت.

سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.

سعدی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفته‌است که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پاره‌ای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت می‌دانست و راه التیام زخم‌های زندگی را محبت و دوستی قلمداد می‌کرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.

آثار

از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:

    بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.
    گلستان: به نثر مسجع
    دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
    مواعظ: کتابی‌است چون دیوان اشعار

        صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.

        قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

        مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

        مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.

    رسائل نثر:

        کتاب نصیحةالملوک
        رساله در عقل و عشق
        الجواب
        در تربیت یکی از ملوک گوید
        مجالس پنجگانه
    هزلیات سعدی


مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمن بهترین آثار سعدی"ست. شعر مشهور زیر از نمونه غزل های مواعظ سعدی"ست.
تن آدمی شریفست به جان آدمیت                           نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی                 چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت         حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد                        که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی                              که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

ستایش خلفای راشدين (رض)


چه نعمت پسندیده گویم ترا؟     علیک السلام ای نبی الورا

درود ملک بر روان تو باد            بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید           عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار    چهارم علی شاه دلدل سوار

 *****

تریاق در دهان رسول آفریده حق * صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

ای یار غار سید و صدیق نامور * مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند* لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها

یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند * تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی                گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء

سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول        سر دفتر خدای پرستان بی ریا

دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند      عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟

دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد            در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا

آن شرط مهربانی و تحقیق دوستی است    کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند     جبار در مناقب او گفته "هل اتی"

زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او                 در یکدگر شکست به بازوی "لا فتی"

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود           جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت               لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء

پیغمبر آفتاب منیر است در جهان                 وینان ستارگان بزرگند و مقتدا


نمونه هایی از اشعار سعدی

به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست         عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح         تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل          آنچه در سرّ سویدای بنی‌آدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست         به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد                    خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟                   ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است              چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر                      دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست

شعر بنی‌آدم

شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است. (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.)

باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.

بنی آدم اعضای یک پیکرند      که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار         دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی    نشاید که نامت نهند آدمی


و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.
اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است. این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است.

برخی می گویند: این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بسته‌است.

چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناس‌های یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنش‌های رسانه‌ای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.

آرامگاه

سکه‌های پانصد ریالی برنزی ایران از سال ۱۳۸۷ خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شده‌است.
روز سعدی [ویرایش]

مرکز سعدی شناسی ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.

محمد عیسی رحیمی با استفاده از ویکیپیدیا دانش نامه آزاد و ...