سلطان عبدالحمید، آخرین امپراطور دولت عثمانی
کارشناس الهیات و معارف اسلامی
بسمه تعالی
امپراتوری عظیم عثمانی سالها چون ابرقدرتی بر بخشی بزرگی از جهان دربرگیرندهٔ، سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان فرمانراندند. با شکست در جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی فروپاشید و از میان خاکستر آن ترکیه امروزی سربرآورد و دیگر نواحی به دست کشورهای پیروز در جنگ، بعضا تقسیم و یا مستقل گردیدند.
سلطان عبدالحمید دوم، سی و چهارمین خلیفۀ عثمانی و آخرین آنها در 21 سپتامبر 1842م متولد شد و در سال 1876م بر تخت سلطنت نشست. در سال 1909 از خلافت بر کنار شده و تا 10 فوریه سال 1918م که وفات نمود در بازداشت خانگی قرار داشت. در این مطلب با زندگی این سلطان فراموش شده آشنا می شوید.
سلطان عبدالحمید دوم زیر نظر بزرگان علم و اخلاق زمان خود به فراگیری علم و ادب و تاریخ پرداخت و علاوه بر زبان مادری اش به زبان فارسی و عربی نیز تسلط داشت.
چگونگی کاربرد سلاحهای روز را یاد گرفته و در شمشیر زنی و تیراندازی رقیبی نداشت. به سیاست اهتمام می ورزید و رخدادهای جهان را دنبال و موقعیت کشورش را نسبت به این رخدادها مورد بررسی قرار می داد.
فردی با تقوا و خداترس بود و به شعائر اسلامی اهتمام می ورزید اما غربیان به او لقب سلطان سرخ و قاتل بزرگ داده بودند که او را متهم به قتل عام ارمنیها می نمودند که این تا به حال موضول جنجال برانگیزی است.
او خدمات شایانی انجام داد و دست به اصلاحات بزرگی زد که به سبب آن اروپا و همفکرانش بار دیگر منافع و مواضع خود را در خطر دیدند و با زنده شدن خاطرۀ سلاطین مقتدر عثمانی در ذهنشان لرزه بر اندام آنها افتاد.
اما این مرد بزرگ خیلی زود به فراموشی سپرده شد و نه تنها از خدمات او تقدیر نشد بلکه افرادی از مدعیان اسلام نیز خود را به کوری زدند و بر او تاختند. اما گذر زمان نه چندان طولانی سبب شد نه تنها چشمان بر هم نهاده، باز شود بلکه از آن اشک و خون ببارد.
تصرف فلسطین و تجاوز به حقوق میلیونها مسلمان و اشغال کشورهای اسلامی و سردر گمی ملتهای مسلمان، به علت عدم وجود خلیفۀ مقتدر همچون سلطان عبدالحمید قلبها را تکه تکه کرد.
سلطان عبدالحمید زمانی بر کرسی خلافت نشست که پایه های آن سست شده بود و اوضاع داخلی و خارجی در بدترین حالت ممکن بود و خزانه دولت بدلیل بی کفایتی سلطان قبلی تهی شده بود. کشورهای غربی هم با هم متفق شده بودند تا دولت عثمانی را که به آن لقب مرد مریض را داده بودند ساقط کرده و سرزمین ها را بین خود تقسیم کنند.
سلطان عبدالحمید با تدابیر حکیمانه توانست اوضاع را آرام و احوال مسلمانان را بهبود بخشد.
از جمله برنامه های او برای اصلاح امور:
1- جذب بسیاری از مخالفین و قرار دادن آنها در صف خود
2- دعوت به اتحاد تمامی مسلمانان جهان در آسیای میانه، هند، چین، آفریقا و سایر اماکن با دایر کردن مدارس دینی و تربیت مبلغان برای دین اسلام در سرتاسر جهان
3- نزدیک کردن علمای دین و سیاست به خود و استفاده از نظرات آنها
4- انتشار مجلۀ احکام عدلیه و تشکیل دادگاههای اسلامی
5- سرکوب شورشیان و مبارزه با رشوه و فساد اداری
6- آموزش و تمرین لشکر و تقویت مرکز خلافت
7- سیاست بی طرفی در بین قدرت های جهان
8- رفتار خوب با اقلیت های قومی و مذهبی
9- احداث راه آهن از دمشق به مدینه
موضع سلطان در مقابل یهود
هنگامی که یهود در سال 1897م اولین جلسۀ صهیونیستی خود را در بال سوییس و به ریاست تئودر هرتسل برگزار کردند و تصمیم گرفتند کشور یهودی تأسیس کنند و بر این شدند تا این وطن قومی، فلسطین باشد برای این هدف پی در پی با سلطان عبدالحمید ارتباط برقرار می کردند تا اجازۀ انتقال به فلسطین را بدهد اما او رد می کرد.
آنها وعده های زیادی به سلطان برای راضی شدنش دادند اما سلطان آنها را از مجلسش بیرون کرد و چنین پاسخشان داد:
جواب سلطان عبد الحمید به درخواست یهودان برای تشکیل حکومت یهودی در فلسطین
به دکتر هرتزل بگویید که در اینباره نقشه های جدیدی را طرح ریزی نکند، چرا که من نمیتوانم حتی از یک وجب خاک فلسطین گذشت کنم. این سرزمین ملک من نیست بلکه ملک امت اسلامی است و این امت در حفظ این سرزمین تلاش بسیاری کرده است و آن را با خونش آبیاری کرده است. پس یهود پولهای میلیونی خود را نگه دارد و اگر روزی دولت خلافت پاره پاره گشت میتوانند فلسطین را بدون هیچ بهایی بدست بیاورند. اما تا زمانی که من زنده هستم اگر بدنم تکه تکه شود برای من آسانتر از آن است که ببینم فلسطین از دولت عثمانی جدا گشته است و این امریست که هرگز متحقق نخواهد شد. من هرگز نمیتوانم راضی شوم که بدن ما در حالی که زنده هستیم تکه تکه شود.
خلع از سلطنت
هنگامی که دشمنان او دریافتند که در مقابل مرد قوی و با اراده ای قرار دارند که نه میتوانند او را به سمت خود بکشند و نه او را با مال و ثروت اغوا کنند تصمیم گرفتند تا با تربیت کردن فراماسون ها و یهود دو نما (گروهی یهودی در قالب اسلام) با ایجاد حرکت های قومی و مذهبی و قومیت گرایی توانستند او را از سلطنت خلع کنند و بدین ترتیب قدرتمند ترین امپراطوری اسلامی به انحطاط کشیده شد وسرزمین های اسلامی رفته رفته در چنگال استعمار به زوال کشیده شدند.
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)