يكي از ايرانيان موفق در مالزي  سركار خانم الهه حشمتي (Norman) هست . وی بيشتر از 34 سال است كه در مالزي زندگي مي كنند. و خاطرات  و تجربيات زيادي از مالزي دارد. وی خانمي هست سرشار از انرژي ؛ فعال  و دوست داشتني .

وی 36 قبل و جلو از انقلاب ایران در انگلیس و دانشگاه لندن تحصیل نموده و در همانجا با یک مرد شریف به نام نرمان از مالزی آشنا شده و با وی ازدواج نموده است. شوهر الهه نرمان که بزرگترین حامی و همیشه همراه وی بوده است، بیش از یک سال است که وفات نموده است.

خانم حشمتي  در حال حاضر  موسسه غير انتفاعي توانبخشي را اداره مي كند كه از كودكان  عقب مانده ذهني پرستاري و حمايت  مي كند. اين موسسه چنان خوب عمل كرده است كه چندين بار نخست وزير مالزي از انجا دين كرده است  و در چند نوبت هم تلويزيون مالزي از آنجا گزارش تهيه نموده است.

وی چنان به اين كودكان عشق مي ورزد كه گوي مادر آنها است  البته هميشه مي گويد كه اينها همه فرزندان من هستند.
براي ديدن سايت موسسه 
اينجا را ببيند

"افتخار مالزی" یا “سرمایه اجتماعی” مشترک مالزی و ایران

       بدون شک آن دسته از ایرانیانی که در مالزی زندگی می کنند، دستکم یکبار نام خانم “الهه حشمتی” را شنیده و یا وی را از نزدیک ملاقات کرده اند.

      خانم الهه حشمتی، بانوی خیر ایرانی الاصل مالزیایی و مدیر مرکز توانبخشی تاسپوترا، با توجه به حضور چندین ساله خود در مالزی، و از طریق ارتباطات و خدماتی که به این کشور داشته و دارد، به حق نقش سزاواری در شکل دهی افکار عمومی مالزی، بویژه رهبران و مسئولان این کشور از یک شهروند اصیل ایرانی داشته تا جایی که به حق می توان وی را یک “سرمایه اجتماعی” مشترک بین دو کشور ایران و مالزی دانست.

سرمایه ای که به جد مورد احترام دو طرف، هم در سطح دولتی و هم در سطح افکار عمومی، است. به پاس همین زحمات و خدمات چندین ساله، رایزنی فرهنگی سفارت ایران در مالزی در یک اقدام شایسته در مراسم گرامیداشت روز زن ایرانی که برای اولین بار با حضور بانوان مالزیایی برگزار شد، از این بانوی خیّر ایرانی به صورت ویژه قدردانی کرد.

مراسمی که در آن طرف مالزیایی نیز برای وی سنگ تمام گذاشتند، و یک مقام عالیرتبه این کشور از وی به عنوان مایه “افتخار مالزی” یاد کرد!. متن زیر حاصل مصاحبه خبرنگار پایک نیوز با الهه حشمتی قبل از برگزاری این مراسم است.

مصاحبه خبرنگار پایک نیوز با الهه حشمتی

سازمان تاسپوترا   

سوال:  خانم الهه حشمتی، بگذارید برای شروع از تاسپوترا شروع کنیم. اینجا کجاست؟ از کی این سازمان را بنا نهادید؟ و مهمترین کار شما در اینجا چیست؟

    پاسخ: برای پاسخ به این سوال باید کتابی بنویسم. یک کتب بسیار بسیار ضخیم. تاسپوترا یک سازمان مردم نهاد است. ما امسال به یاری خدا بیست و پنجمین سالگرد تاسیس خود را جشن می گیریم.

وظیفه ما مراقبت و آموزش به کودکان و نوجوانان کم توان و ناتوان جسمی و روحی است. همچنین بازیابی مهارت های جسمی برای برخی از آنها که توانایی بیشتری دارند از طریق فیزیوتراپی و ورزش انجام می شود.

     ما از هر راهی برای کمک به این بچه ها کمک می گیریم. موسیقی درمانی، گفتار درمانی، ورزش درمانی… اینجا پر از کارشناسان حرفه ای است. بعضی از همکاران ما به صورت داوطلبانه با من کار می کنند و بعضی استخدام هستند. ما با هم دوست هستیم و اهداف مشترک داریم.

     اگر در مالزی به محیط های کاری نگاه کنید معمولا لیست کارمندان از یک نژاد خاص است. مثلا یا همه چینی هستند یا همه مالایی. اما از افتخارات من این است که یک محیط چند فرهنگی را اینجا درست کرده ام. الحمدلله که روابط بینمان خیلی صمیمانه است و توانستیم نمونه ای باشیم برای مخلوط کردن فرهنگ ها.

تاسپوترا از کجا حمایت می شود؟

   سوال:  هزینه مراقبت از این بچه ها و محیطی که شما اینجا آماده کردید باید خیلی بالا باشد. تاسپوترا از کجا حمایت می شود؟

    پاسخ: ما یک سازمان مردم نهاد هستیم. تنها مردم هستند که به ما کمک می کنند. کم زیاد و از راه های مختلف اش مهم نیست. البته به خاطر موفقیت های ما سالهاست که موسسات زیادی به صورت داوطلبانه از ما حمایت می کنند.

ما هم به حمایت بخش دولتی نیازمندیم و هم بخش خصوصی. بیشتر کمک تا حمایت. آنها باید بیایند و این بهشت کوچک ما را ببینند. ما به صله رحم اعتقاد داریم. این بچه ها کسی را ندارند. می دانید که در اسلام “حبل الهی” وجود دارد و “حبل انسانی”. آمدن به اینجا چنگ زدن به این حبل انسانی است. ما مسلمانیم و کمک کردن و به یاد آوردن وظیفه ی ماست. درست مثل روز مادر که احسان به والدین از اوجب واجبات است.

ما محیط افسرده کننده اینجا را تبدیل به محیط پویا و شاد کردیم. همه اینجا با هم دوست هستند و می خندند. ما بچه های ناتوان را توانا کردیم. آنها سرشار از امیدند و اگر شما را ببینند دستتان را می گیرند و به باغ می برند تا نقاشی های دیواری شان را نشانتان بدهند. همه چیز دو طرفه است. ما به رابطه دو طرفه اعتقاد داریم. لبخند می زنیم و لبخند دریافت می کنیم. کمک ها خودشان می آیند.

وقتی همکاران من با ناراحتی از حقوق عقب مانده شان می پرسند من به آنها می گویم که صبر داشته باشید. خداوند نیت ما را می داند و خودش روزی ما را می رساند. تا به حال که اینجا را سر پا نگه داشتم. اگر خداوند قدرتی بدهد تا زمانی که زنده خواهم بود تاسپوترا را هم زنده نگه خواهم داشت. خیلی از مردم نذرهایشان را به ما می بخشند. خداوند پول ما را می رساند.

یک بار من آب زمزم را به مردی چینی که به مریضی شدید کبد مبتلا بود دادم. قرار بود 60 درصد از کبدش را دربیاورند و امیدی به بهبودش نبود. او آب را نوشید و از او خواستم که اگر به آفریدگاری برای این دنیا اعتقاد دارد صدایش بزند و آّب را بنوشد. او گفت که بله. به حمد الهی عمل پیوند ش خوب انجام شد و سالم و بسیار سریع تر بقیه بهبود یافت. بعد از آن او دوبار 20000 رینگت به بنیاد ما کمک کرده است. شفای الهی این است. خداوند خوب می داند که بنده هایش را چگونه پاسخ دهد. من شکرگزار تمام نعمت های او هستم.

یا مثلا یک بار یک گروه از نیروی دریایی آمریکا به اینجا آمدند. جوانان با نشاطی بودند. با بچه های ما بازی کردند . در پایان به ما کمک مالی اهدا کردند.  یا مثلا همسر نخست وزیران مالزی همیشه به من سر زدند.

چقدر ایرانی ها با اینجا آشنا هستند و به تاسپوترا کمک می کنند؟

    سوال:    الهه خانم ایرانی های زیادی در مالزی هستند. بسیاری از آنها سالهاست که در اینجا اقامت دارند. چقدر ایرانی ها با اینجا آشنا هستند و به تاسپوترا کمک می کنند؟

    پاسخ: کمک کردن بخشی از فرهنگ ماست. من یادم هست که در ایران همه جا پر از صندوق صدقه بود و همه مردم کم یا زیاد حتما صدقه و زکات می دادند. بسیار از ایرانی های خیر و با محبت به من کمک می کنند. حتی اگر مبلغ کم باشد مهم نیست. برخی از آنها حتی بسیار مدرن و شیک پوش هستند اما قلب های بسیار ساده و پاکی دارند. من یادم هست که خانم دکتر ایرانی بود که لباس هایش هم کوتاه و باز بود. اما لبخند پاک و معصومی داشت. همان دختر عزیزم در ماه رمضان با من به مسجد آمد و نماز خواند. بعد از آن هم چندین بار به تاسپوترا کمک کرد. خداوند خیرش بدهد. از همه قشرهای ایرانی اینجا هستند. هر کشوری مردم خوب و مردم بد دارد.

بعضی از دانشجویان هم موقع برگشتن به ایران وسایل شان را به ما می بخشند. بعضی از دانشجوهای ایرانی به صورت داوطلبانه به بچه های ما آموزش می دهند. صدقه دادن و کار خیر بخشی از فرهنگ ایرانی است. سفارت و رایزن فرهنگی هم همیشه از سازمان ما حمایت می کردند. از زمان کار دکتر ضیایی و خانم مزرجی در بخش خانواده رایزنی فرهنگی  آنها چندین بار به ما سر زده اند و تا کنون سه بار و در سه دوره مبلغ هفت هزار رینگت را به ما اهدا کردند که برای ما خیلی ارزشمند است.

الهه نرمان (الهه حشمتی) کیست؟

  سوال:    شما همیشه لبخند می زنید. محیط دفتر کاری تان پر از نشان های فرهنگی و زیباست. پر از عکس های جالب. کمی از خودتان بگوئید.

    پاسخ: من می خندم چون بنده شاکر خدا هستم. رمز موفقیت تاسپوترا در همین است. من یک ایرانی هستم و همزمان یک شهروند مالزیایی. حالا 34 سال است که من در اینجا زندگی می کنم.

زمانی که در انگلیس و دانشگاه لندن تجارت می خواندم با همسرم نرمان که یک مالزیایی بود آشنا شدم. خداوند رحمتش کند. نرمان بزرگترین حامی من بود. او همیشه همراه من بود. حالا یک سال است که نرمان به آن سوی دنیا رفته و از من دور است. من امیدوارم که وقتی من را به یاد می آورد در ذهنش همسری صالح شکل ببندد.

    من به هویت مالزیایی خودم و تاریخ این کشور درست مثل تاریخ ایران و هویت ایرانی خودم افتخار می کنم. دوستان من در مالزی خیلی به من کمک کردند. همه خواهران و برادران مالزیایی من. من از آنها یاد گرفته ام و با آنها زندگی کرده ام. می دانم که خیلی از آنها دوست دارند بیشتر از ایران بدانند. من خیلی امیدوارم هستم که مردم ایران و مالزی بیشتر از این باهم دوست باشند.

    دفتر کار من را نگاه کن. من یک آدم مخلوط هستم! بچه های من مالزیایی هستند و خون ایرانی را نیز دارند. این نقاشی ها را ببین. اینها را نقاشان ایرانی کشیدند. یا مثلا یک روز یک دانشجوی ایرانی آمد و برای بچه های من موسیقی ضربی نواخت. بعد از آن تنبک اش را به من هدیه داد. این همان تنبک است. این رومیزی ایرانی است. من همیشه به مهمانان خودم شربت و غذای ایرانی می دهم و برعکس به ایرانی ها غذاهای خوشمزه مالزیایی را تعارف می کنم. این روز ها هیچ چیزی خالص نیست. این دفتر برای من پر از خاطره است. خاطره سالها تلاش و لذت. یادگارهایی از همه کشورهایی که بخشی از وجودم به آنها تعلق دارد.

مادران بی شوهر

    سوال:   خداوند همسرتان را رحمت کند. زندگی برای مادرانی که همسران خود را از دست داده اند بسیار دشوار است. نظرتان درباره این مادران چیست؟

    جواب: من همیشه از مادران مجرد حمایت کرده ام. بسیار بسیار زیاد به آنها کار داده ام و کمک کردم. حتی چند وقت پیش دو مادر مجرد هندی و چینی به اینجا آمدند و بچه های معلول شان را برای مراقبت نزد من آوردند. من هم از بچه هایشان در اینجا مراقبت می کنم و هم به خود آنها در اینجا کار و منزل داده ام. به تازگی که با پسرم حرف می زدم متوجه شدم که حالا خودم نیز یک مادر مجرد هستم! مهم این است که جامعه این زنان را با همان چشمی نگاه کند که قبل می کرده. حتی باید احترام بیشتری هم به آنها بگذارد به این دلیل که حالا این زنان شجاع هم نقش مادر را ایفا می کنند و هم پدر.

 روز زن و من و بچه هایم

   سوال:   از جشن روز زن یا مادر ایرانی در مالزی بگوئید. همانطور که می دانید، رایزنی فرهنگی برای اولین بار قصد دارد مراسم روز زن ایرانی را با حضور بانوان مالزیای برگزار کند. به نظرتان شما تاثیر برگزاری چنین مراسمی چیست؟

     جواب: در زندگی روابط دو طرفه است. به قول خودمان از هر دستی که بدهی از همان دست می گیری. ما باید عشق خود را به همه نشان بدهیم. تا آنها هم در پاسخ به ما عشق نشان بدهند. من همیشه می خندم و در پاسخ از خداوند و بچه ها و مردم لبخند می گیرم. هدف از برگزاری این مراسم تبادل فرهنگی و ایجاد احترام متقابل میان دو فرهنگ است.

     رایزنی فرهنگی ایران و بخش خانواده که خانم زهرا مزرجی مدیریت آن را بر عهده دارند تصمیم گرفتند مراسمی منحصرا برای زنان ایرانی و مالزیایی ترتیب دهند. من می دانم که امروز فرهنگ این دو کشور و البته همه کشورهای با یکدیگر مخلوط شده است. ایرانی های زیادی هستند که اینجا ازدواج کردند. من خودم یکی از آنها هستم. 34 سال حضور من باعث شده که یک انسان چند فرهنگی باشم.

    من و بچه های من خود را مالزیایی می دانیم و البته من هویت ایرانی خود را فراموش نکردم و به فرهنگم افتخار می کنم. به جز این ایرانی های فرهیخته ای هستند که در دانشگاه های مالزی استاد و محقق شده اند. یا ایرانی هایی که در مالزی تحصیل یا کار می کنند. من می دانم که مالزیایی ها هم علاقه زیادی به ایران، بازدید از آن و مخصوصا فرهنگ و موسیقی و فیلم غذاهای ایرانی نشان می دهند.

    مالزیایی ها باید بیشتر به ایران بیایند. باید کویر ایران را ببینند، در کوه های ما اسکی بازی کنند. ما همه مسلمانیم من می دانم که آنها از معماری فوق العاده ایرانی و مکان های مذهبی ما خوششان می آید. برای دو فرهنگ جالب است که یکدیگر را بشناسند و به هم کمک کنند. ایرانی ها مهمان ما هستند و ما مهمان نواز. قبلا حضور ایرانی ها در اینجا به این شدت نبود.

   من خودم یادم هست که اوایل و در دوران جوانی هر جا که پرچم ایران را می دیدم با آن عکس می گرفتم. می خواستم فرهنگ ایران را به همه نشان بدهم. اما حالا اینجا خانه برخی ایرانی هاست. و این مراسم می تواند شروع خوبی برای فعالیت ها و رفت و آمد های بعدی باشد.

    من واهمه ای ندارم که بگویم که به خاطر تحریم ها وجهه کشور ایران در نظر بسیاری از مردم جهان خراب شده است. اما ایرانی ها مردمان فرهنگ دوست و صلح دوست هستند. ایرانی ها در همه جای جهان هستند. از آفریقا گرفته تا آمریکای جنوبی، اروپا و آمریکا. در دور افتاده ترین نقطه ها. چه دریچه ای بهتر از دریچه فرهنگ برای شناخت بیشتر یکدیگر وجود دارد؟ باید بین ما تعامل به وجود بیاید. این تعامل هاست که سازنده آینده و صلح است. تعامل های فرهنگی، اجتماعی و ….

نظرتان در باره زنان

    سوال:   مراسم روز مادر امسال تنها برای زنان برگزار می شود. می خواستم نظرتان را درباره زنان بپرسم.

    جواب: جالبی جشن رایزنی فرهنگی برای من همین بود. جشنی از زنان برای زنان. به نظر من زنان هستند که دنیا را پیش می برند. باور کن! مردان موفق همیشه با حمایت یک زن فداکار و یا به خاطر یک زن به موفقیت رسیده اند. زنان بر روی همه نقش های خانواده تاثیر می گذارند.

    زنان امروز درس می خوانند و به سختی کار می کنند. زنان طرفدار صلح اند. اما مهم تر از همه زنان یک خاصیت خارق العاده دارند که خدای سبحان تعالی به آنها بخشیده. آن خاصیت فاکتور داشتن جذابیت خارق العاده است. همه زن ها این جذابیت را دارا هستند. اما این انتخاب ماست که از این نعمت خدادادی چگونه استفاده کنیم. می توانیم تنها به جذب کردن مردان فکر کنیم و می توانیم با نیروی مثبت نظر دیگران را به اهداف خوبمان جلب کنیم.

سخن آخر

    سوال:    آشنایی با شما برای ما افتخار بزرگی بود. و سخن آخر؟

    من هم ممنونم. امیدوارم بازهم به اینجا بیایید و به ما سر بزنید. بهشت کوچک ما همیشه از میهمانان استقبال می کند. تمام مسئله مهم از دست ندادن امید است. امیدی که در اینجا می توانید در چشمان بچه های کوچک من ببینید.
 
منبع: http://paycnews.com/?p=3704