روضات‌الجنات فی اوصاف مدینة هرات کتابی دربارهٔ شهر هرات  و حومه آن از معین‌الدین محمد اسفزاری است.

معين الدين محمد زمچى اسفزارى مؤلف كتاب: «روضات الجنات فى اوصاف مدينة هرات» يكى از افاضل نويسندگان نامدار خراسان در سده نهم، و از سخندانان و منشيان زبردست دربار سلطان حسين ميرزا بايقرا، و از استادان مدرسه هرات در فنون ادبى بشمار ميرفت.

اسفزارى از جمله چند تن مورخين بااطلاع هرات است كه تاريخ آن شهر را نوشته‏ اند، و تاريخ او يعنى همين كتاب حاضر كامل‏ترين و جامع‏ترين تواريخ هرات ميباشد.

جام در آن زمان یکی از ولایت های هرات بوده، شما اکنون آنچه را اسفزاری در آن تاریخ از جام نوشته ملاحظه می نمایید.

ولایت باخرز در کتاب روضات الجنات

از قصبات واقعه و ولايات نافعه «باخرز» است و «زاوه» و «محولات» كه منافع بسيار و مزارع بی ‏شمار دارد و اكثر از آثار آن را به هرات می آورند.

شیخ العالم سیف الدین باخرزی

و شيخ العالم سيف الدين باخرزى قدس سره‏ كه از اجداد كرام ابن آصف عاليمقام (خواجه نظام الملک خوافی وزیر تیموریان که این کتاب برای وی نوشته شده، (رحیمی)) است از آنجا بوده و مريد شيخ نجم الدين كبرى‏ قدس سره است. و مقامات بس‏ عالى و درجات عظيم متعالى داشته.

و در مقامات شيخ نجم الدين كبرى خوانده‏ ام كه وقتى از براى شيخ نجم الدين كنيزك چينى هديه آوردند شيخ باصحاب فرمود كه ما امشب به لذت مشروعه مشغول خواهيم شد درويشان نيز بايد كه موافقت نموده ترك رياضت كنند و براحت مشغول شوند.

شيخ سيف الدين ابريق بزرگ پرآب كرده بر دست گرفت و همه شب بر در حرم حضرت شيخ استاد تا سحر كه شيخ نجم الدين بيرون آمد او را ديد كه ابريق آب بر دست دارد شيخ گفت اى فرزند نه ما فرموديم كه درويشان امشب براحت مشغول باشند تو چرا بدين رياضت شب گذرانيدى شيخ سيف الدين گفت من راحتى بهتر از اين نميدانم كه يكشب در آستانه شما خدمت كنم شيخ نجم الدين فرمود كه آرى ترا بدرويشان اين نوع ارادتى هست زود باشد كه پادشاهان در ركاب تو پياده بدوند.

تا بعد از وفات شيخ نجم الدين شيخ سيف الدين مرشد و مقتداى و شيخ و پيشواى ماوراء النهر گشت روزى پادشاه آنجا را واقعه پيش آمد اسبى بس خوب داشت نذر شيخ كرد، بعد از كفايت آن مهم اسب را بدر خانقاه شيخ آورد و گفت اسبى پادشاهانه آورده ‏ام و نذر دارم كه بر اسب خود شيخ را سوار كنم.

شيخ از خانقاه بيرون آمد و پادشاه ركاب اسب گرفت تا شيخ سوار شد اسب تندى كرد و عنان از دست شيخ بربود و مقدارى راه بدويد پادشاه ركاب اسب گرفته ميدويد تا اسب ساكن شد بعد از آن شيخ گفت اسب را گناهى نيست شبى حضرت شيخ ما فرموده بود كه روزى آيد كه پادشاهان در ركاب تو پياده بدوند اكنون اين واقعه اثر آن نفس است كه بظهور آمد.

و شيخ سيف الدين‏ مصنفات شورانگيز و اشعار شوق‏ آميز بسيار دارد. و اين يك رباعى جهت تبرك مسطور ميگردد.

رباعى‏
تا كى بود اين جور و جفا كردن تو * وين بی ‏سببى، خلايق آزردن تو
تيغى است بدست اهل حق خون‏ آلود * گر در تو رسد خون تو در گردن تو

وفاتش در سنه ثمان و خمسين و ستمايه و قبرش در بخاراست‏.

مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی

ديگر: مولانا زين الملة و الدين‏ ابو بكر تايبادى‏ روح اله روحه كه در زمان حضرت‏ امير بزرگ تيمور گورگان‏  بوده از اهل ولايت‏ آن ولايت است.

و چنين منقولست كه چون امير بزرگ (تیمور لنگ) بزيارت ايشان رسيده چون از پيش ايشان بيرون آمده بمحاسن‏ خود آستانه حضرت مولانا را روفته‏ و گفته باشد كه مرا از جاروب‏كشان اين آستانه شمارند.

و امير بزرگ با خواص خود فرموده‏ كه هربزرگى را كه كنار گرفتم او لرزيد و مولانا زین الدين ابو بكر را كه كنار گرفتم من لرزيدم.

و وى تربيت از روحانيت حضرت شيخ الاسلام كهف الانام مربى ارباب الفقر و الحامى معين الحق و الدين ابى النصر احمد الجامى‏ قدس سره السامى‏ يافته بوده.

گويند بعد از آنكه خدمت مولانا مدتها برياضت و مجاهده مشغول بود، شيخ الاسلام‏  احمد قدس سره بر وى ظاهر شد و گفت‏ حق تعالى داروى‏ درد تو در شفاخانه ما نهاده پس‏ خدمت مولانا هفت سال بيشتر پاى برهنه از «تايباد» بتربت مقدسه حضرت شيخ ميرفت و بتلاوت كلام اللّه مشغول می ‏بود. و چون بتربت مقدسه رسيدى در گنبدى‏ كه در برابر آنست باستادى‏ و تلاوت مينمودى‏ و در هر چند وقت اندكى پيشتر رفتى تا بعد از هفت سال به پيش مرقد منوّر ايشان رسيد. ديگر هرگاه كه رسيدى بنشستى.

ويرا از اختلاف اين احوال كه- چندگاه می ايستاد و گاهى دور و گاهى نزديك می ‏شد و در آخر می نشست- پرسيدند. فرمود كه همه بامر و اشارت آنحضرت بود.

و حضرت مولانا از ارتكاب سنت و اتباع شريعت حضرت نبوى بدرجات عليه و مقامات رفيعه رسيده بود.

و ملك عماد الدين زوزنى تاريخ وفات ايشان را بدين وجه نظم كرده است:
سنه احدى و تسعين بود تاريخ‏
گذشته هفتصد و سلخ محرم‏
شده نصف النهار از پنجشنبه‏
كه روح پاك مولاناى اعظم‏
سوى خلد برين رفت و ملايك‏
همه گفتند از جان خيرمقدم‏
میوه های باخرز

و در ولايت باخزر اكثر ميوهاى خوب مي شود، از خربزه و دوشاب و جوز و بادام و ناشپاتى و غيره و حلواى ناطف كه از «رزه»  باخزر حاصل مي شود در هيچ جاى ديگر بدان‏ لطافت‏ و نازكى و حلاوت حاصل نمی آيد. چنانچه مصالح حلواى آنجا را بمواضع ديگر برده ‏اند و حلوا پخته بدان خوبى و نازكى نيامده.

امرای رزه

و امراى رزه كه بعضى اجداد اين دستور (خواجه نظام المک خوافی) عالى راى بوده‏ اند مردم بلند قدر رفيع مقام بوده‏ اند.

امیر عبدالعزیز

از آن جمله امير عبد العزيز امير شهاب الدين در زمان ملك غيات الدين كرت ملك و والى آن حوالى بوده. و در تاريخ آل كرت مسطور است كه در تاريخ سنه عشرين‏ و سبعمايه در قلعه رزه ميان او و سپاه ملك غياث الدين حربهاى بسيار واقع شد اخر از قلعه بيرون رفته و امير فخر الدين شيروان را با صد مرد قايم مقام گذاشته ايشان يازده شبانروز با سپاه ملك جنگ كرده‏ اند تا قلعه فتح شده و امير عبد العزيز بعد از چند وقت بشفاعت ملك شمس الدين كرت اهل مي شود و پيش ملك شمس الدين راه نيابت می ‏يابد.

قطب الدین حیدر زاوه ای

و قطب عالم شيخ قطب الدين حيدر زاوه‏  قدس سره كه يكى از آباى كرام حضرت آصفى است از ولايت‏ بولايت رسيد و ظهور يافته و عديم الوقت خود بوده با كرامات مشهور. و خوارق عادات موفور از آن حضرت شهرة تمام دارد كه در وقت سير آهنگرى شاخ آهن تافته كه سرخ شده بود پيش او داشته بود شاخ آهن را بدست خود گرفته و حلقه ساخته در گردن خود انداخته و روان شده. و طوقى كه حيدريان در گردن می ‏اندازند از آنجا مانده. و حالات و كمالات و كمالات حالات او زياده از آنست كه در اين اوراق تحرير توان نمود.