خواجه کلان ملک زاده خوافی ( متوفی حدود 944 هجری قمری)
خواف
ملک زاده خوافی از رجال سیاسی و شاعران زمان خودش بود که سرنوشت وی در کتاب های ادبی دوره خودش در صفحات تاریخ به جا مانده است. سرنوشت وی شاید سرنوشت شخصیت های زیادی از مردان بزرگ این خطه در آن زمان باشد. در اینجا خلاصه ای از زندگی وی را که در تاریخ ادبیات خواف به نقل از تذکره ریاض الشعرای واله داغستانی و تذکره سامی و رجال شرق خراسان آمده با هم مرور می کنیم.
خواجه کلان ملک زادۀ خوافی از رجال و سرداران شجاع و دلاور و مشهور خراسان در قرن دهم هجری است. فرزند خواف و از ملک زادگان آن ديار است. تیر اندازی ماهر و در کشیدن کمان بسیار توانا بود، در عین حال طبعش صافی و ذهنش وافی بود و بعضی اوقات شعر می گفت. قاضي ولايت خواف بوده است. [واله،1384: 2140]
ملك زاده در سال 944 هـ . علیه حکومت شاه طهماسب صفوی پسر شاه اسماعیل که دومین پادشاه سلسلۀ صفوی بود، دست به قیام خونینی زد و « قلعۀ استای » خواف را مرکز مقاومت خود قرار داد.
قلعۀ استای خواف به قول سام میرزا برادر شاه طهماسب با قلّۀ گردون لاف مساوات زدی وبا برج والسماء ذات البروج دعوی محاذات کردی، [سامی، بیتا: 131] و به قول آقای زنگنه به نقل از کتاب جهان آرا در تمامی ایران به حصانت و استحکام مشهور بود و هیچ کس گمان نمی کرد که دولت بتواند آن را تسخیر نماید. [ زنگنه، 1381: 2/47]
دولت صفوی ابتدا می خواست ملک زادۀ خوافی را به دون جنگ به تسلیم وادارد ولی راه به جایی نبرد و ملک زاده حاضر به تسلیم نشد. سرانجام شاه طهماسب امرا و سرداران لشکر را مأمور جنگ با خوافی نمود و امرا و اولیای دولت توانستند قلعه استاي را به تسخیر خود در آورند و خواجه کلان را دستگیر و در زنجیر کشند.
خواجه کلان را پس از دستگیری زنده مقید ساخته و او را از خواف به تبریز به دربار و پایتخت صفوی اعزام نمودند. در تبریز شاه طهماسب شخصاً حکم قتل وی را چنین صادر نمود: «دستور داد وی را زنده زنده از منارۀ نصیریۀ تبریز از یک پا آویزان نمایند تا در همین حال به هلاکت برسد.» دستور وي اجرا و به دین صورت ملک زادۀ کشته شد.
ملک زادۀ خوافی اگر چه با اين اقدام خود کاری از پیش نبرد ولی در صحنۀ تاریخ خواف در زمانی که اوضاع و احوال و فرهنگ خواف و ایران دچار تغییر و تحول می شد، از خود نامی به جا گذاشت.
سام میرزا صفوی که در آن زمان حاکم خراسان بود و خودش کتابی به نام «تذکره سامی» نوشته است درباره ملک زاده خوافی چنین نوشته: «ملک زاده خوافی: از ملک زاده های آنجاست و او جوانی بغایت مشهور و بی باک و ظالم و سفاک بود و کمان پر زور می کشید و تیر را خوب میانداخت. در اواخر، عملش برگشته آثار خلافی از او بظهور رسید، ناچار کمال خوف بخود راه داده بقلعه استای خواف متحصن شد. بنابر این امرای عالیمقدار بگرفتن آن حصار مامور گشتند و باندک وقتی قلعه آنچنان که با قلّۀ گردون لاف مساوات زدی و با برج والسماء ذات البروج دعوی محاذات کردی.
بقید تسخیر اولیای دولت در آمده، او را مقید ساخته به تبریز بخدمت حضرت صاحبقرانی آوردند حسب الفرمان قضا جریان: بیک پای از مناره ی نصیریه آویختند.
زمانه ز گردون بزیر آردش * بفعل بد خویش بسپاردش
مصرع: آری « زمانه خصم تو را بر کشد، ولی از دار »
چون طبعش صافی و ذهنش وافی بود بعضی اوقات شعر می گفت این مطلع از آن جمله است:
[تذکره سامی، بیتا: 131]
واله داغستاني وي را « ملك خوافي » گفته است. [ واله، 1384: 2140]منبع: تاریخ ادبیات خواف
نویسنده : محمد عیسی رحیمی
این کتاب ان شاءالله چاپ خواهد شد.
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)