نوروز «عید مادران» در جهان عرب
محمدعیسی رحیمی
خواف
اگر چه نورزو جشن باستانی ایرانیان است و یک عید اسلامی نیست ولی یک روز تاریخی برای ایرانیان و روز طبیعی و آغاز سال جدید در آفرینش الهی است و خداوند در قرآن مجید قیامت و تجدید حیات اخروی را با تجدید حیات در بهار مقایسه فرموده و ما را به اندیشه در آن و عبرت آموزی واداشته است.
نوروز در کشورهای ایران ، افغانستان ، تاجیکستان ، ترکیه و بسیاری از کشورهای اسلامی دیگر توجه ویژه ای می شود و با توجه به اهمیت آن دانشمندان اهل سنت و در راس آنان عمر خیام و پادشاه بزرگ اسلام سلطلان جلال الدین مکشاه سلجوقی تاریخ شمسی را از نوروز گرفته و با تاریخ هجری قمری تطبیق دادند.
از این رو و با توجه به نزدیکی نوروز و سال نو امیدوارم خداوند متعال توفیق دهاد مطالبی هر چند اندک برای خوانندگان محترم از بهار و سال نو و روز نو منتشر شود. شما خوانندگان محترم هم می توانید نظرات و مطالب خود را ارسال فرمایید. در نخستین مطلب، «نوروز در جهان عرب» و دو قطعه شعر به مناسبت روز مادر به نظر خوانندگان محترم رسانده می شود:
نوروز «عیدالامهات» در جهان عرب معاصر
روز مادر در کشورهای عربی از جمله عربستان و مصر و عراق و سوریه روز ۲۱ مارس (بوروز) با نام (به عربی: عيد الأم) در تونس (به عربی: عيد الأمهات) )است.
این روز اولین بار در مصر توسط روزنامه نگاری به نام مصطفی امین در کتابی در سال ۱۹۴۳ معرفی شد؛ اما از فکر او چشم پوشی شد تا اینکه مصطفی امین داستان مادر بیوهای را شنید که تمام زندگی اش را صرف بزرگ کردن پسرش کرد تا روزی که پزشک شد، ازدواج کرد و بدون آنکه یادی از مادرش کند و از او حق شناسی کند او را تنها گذاشت؛ این امر امین را بر آن داشت تا روزی با نام روز مادر را به همه معرفی کند.
فکر او ابتدا بوسیله رئیس جمهور وقت جمال عبدالناصر، به سخره گرفته شد ولی پس از آن او کم کم مجبور به پذیرش این روز شد و در نهایت روز مادر برای اولین بار در نوروز ، ۲۱ مارس ۱۹۵۶ جشن گرفته شد. این تلاش در دیگر کشورهای عربی نیز صورت گرفت.
زمانی که مصطفی امین بازداشت و زندانی شد، تلاش شد تا نام «روز مادر» به «روز خانواده» تغییر کند چون همیشه حکومت سعی میکرد تا مانع از یادآوری نام موسس آن در ذهن مردم شود. در نهایت هیچ یک از این تلاشها به نتیجه نرسید و مردم عرب روز مادر را جشن میگیرند و سرودهای سنتی نیز که در آن برای مادران میخوانند بسیار شهرت یافت.
منبع: ویکیپیدیا دانش نامه آزاد
از شاعرهای به اصطلاح «متقدّم» «خاقانی شروانی» در قطعه ای با ردیف «مادر»، نه در ستایش مادر، بلکه در نکوهش خودش که «خو کرده به تنگنای شروان/ با تنگی آب و نان مادر»، احساس شرمساری و سرافکندگی می کند، و خودش را این طور سرزنش می کند که:
ای باز سپید چند باشی
محبوس به آشیان مادر؟
شرمت ناید که چون کبوتر،
روزی خوری از دهان مادر؟!
و آنوقت به یاد «دل مهربان مادر» می افتد و لازم می بیند که «با این همه» خفت و خواری ای که از بابت نان خور مادر بودن می کشد، «حقّ دل جان فشان مادر» را نگهدارد، و به خاطر خطیرش می گذرد که دیر یا زود عمر مادرعزیزش به سر خواهد آمد!
خاقانی: «در حق مادر خویش»
ای ریزهی روزی تو بوده / از ریزش ریسمان مادر
خو کرده به تنگنای شروان / با تنگی آب و نان مادر
افسرده چو سایه و نشسته / در سایهی دوکدان مادر
ای باز سپید چند باشی / محبوس به آشیان مادر
شرمت ناید که چون کبوتر / روزی خوری از دهان مادر
تا کی چو مسیح بر تو بینند / از بیپدری نشان مادر
ای در یتیم چون یتیمان / افتاده بر آستان مادر
مدبر خلفی به خویشتن بر / خود نوحه کن از زبان مادر
با این همه هم نگاه میدار / حق دل جانفشان مادر
با غصهی دشمنان همی ساز / بهر دل مهربان مادر
میترس که آن زمان درآید / کارند به سر زمان مادر
امّا از شاعران «متاخّر»، دو شاعر به حقّ بزرگ و بزرگوار، از معروف ترین این شعرها یکی قطعه ای است از زنده نام ایرج میرزای ملقّب به «جلالالممالک، فخرالشّعراء» است، با عنوان «قلب مادر»، و یکی هم قطعه ای از «حاج میرزا سید یحیی دولت آبادی» با عنوان «مادر» یا «مادر پیر» یا «مهر مادری»،
در شعر ایرج میرزا، پسرۀ بیشرفِ پلیدِ سنگدلِ بیعاطفه به درخواست معشوق بیشرف تر و پلید تر و سنگدل تر و بیعاطفه تر از خودش، سینۀ مادرش را می درد و قلب او را در می آورد و دارد بدو، بدو آن را برای معشوق می برد که دم در خانۀ او سکندری می خورد و قلب مادر از دستش می افتد روی خاک. وقتی می خواهد آن را بردارد، قلب آن مادر دیوانۀ مالیخولیایی، می گوید: «آه دست پسرم یافت خراش/ وای پای پسرم خورد به سنگ!»
در شعر یحیی دولت آبادی، پسره المثنّای ملعون شعر ایرج میرزاست، می خواهد «گره بستۀ زر» یا پولی را که مادره برای دامادیش قایم کرده است، به زور ازش بگیرد، ببرد صرف عیّاشی کند و مادره نمی دهد و پسره مادره را خفه می کند، می اندازد توی چاه! یکدفعه از ته چاه مادرۀ دیوانۀ مالیخولیایی، در آخِرین نفس می گوید: « آه! فرزند نیفتی در چاه!»
ایرج میرزا: «قلب مادر»
داد معشوقه به عاشق پیغام / که کند مادر تو با من جنگ
هرکجا بینَدَم از دور کند / چهره، پُرچین و جبین پُر آژنگ
با نگاۀ غضب آلود زند / بر دل نازک من تیر خدنگ
از در خانه مرا طرد کند / همچو سنگ از دهن قلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زنده ست / شهد درکام من و توست شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تورا / تا نسازی دل او از خون رنگ
گرتو خواهی به وصالم برسی / باید این ساعت بی خوف و درنگ
رَوی و سینۀ تنگش بدری / دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به منش باز آری / تا برد ز آینۀ قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار / نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد / خیره از باده و دیوانه زبنگ
رفت و مادر را افگند به خاک / سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود / دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / واندکی سوده شد اورا آرنگ
وآن دل گرم که جان داشت هنوز / اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست، نمود / پی برادشتن آن، آهنگ
دید کزآن دل آغِشته به خون / آید آهسته برون این آهنگ:
آه! دست پسرم یافت خراش / وای! پای پسرم خورد به سنگ!
یحیی دولت آبادی: «مهر مادری»
مادری پیر و پریشان احوال / عمر او بود فزون از پنجاه
زنِ بی شوهر و از حاصل عمر / یک پسر داشت شرور و خود خواه
روز و شب درپی اوباشی خویش / بی خبر از شرف وعزّت و جاه
دیده بود او به برِ مادر پیر / یک گره بستۀ زر، گاه به گاه
شبی آمد که ستاند آن زر / بکند صرف عملهای تباه
مادر از دادن زر کرد ابا / گفت رو، رو، که گناه است، گناه
این ذخیره ست مرا، ای فرزند / بهر دامادیت ان شاءالله
حمله آورد پسر تا گیرد / آن گره بستۀ زر، خواه مخواه
مادر از جور پسر شیون کرد / بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر / سخت، چندان که رخش گشت سیاه
نیمه جان پیکر مادر بگرفت / بر سر دوش و بیفتاد به راه
برد، در چاه عمیقی افکند / کز جنایت نشود کس آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او / تا نماید به ته چاه، نگاه
از ته چاه به گوشش آمد / نالۀ زار حزینی ناگاه
آخرین گفتۀ مادر این بود / آه! فرزند نیفتی در چاه!
منبع: با استفاده از ویکیپیدیا دانش نامه آزاد
و مطلبی از علیزاده طوسی
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)