پیک بهاری اهل سنت/ بدانیم تا بمانیم
بهاری زیبا با آموزه های دینی
تهیه و تنظیم توسط:
1 مولوی ضیاءالحق فرقانی
2- حافظ معین الدین فرقانی
3- مهندس عبداللطیف فاضلی
4- محمدعیسی رحیمی
بسم الله الرحمن الرحیم
اشاره
مولانا مطهری(حفظه الله): دشمن با جنگ نرم تلاش می کند جوانان مسلمان را بی خاصیت کند تا در جامعه تاثیری نداشته باشند.
در منطقه خواف سال هاست دانش آموزان اهل سنت در کلاس های تابستانی در مساجد منطقه آموزش های دینی خود را فرامیگیرند. یکی دو سالی است که این کلاس ها در سطح ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان در طول سال نیز بعد از نماز عصر یا مغرب توسط امامان مساجد منطقه برگذار می گردد. این کلاس ها تصمیم گرفتند برای تعطیلات نوروزی امسال پیک نوروزی با محتوای مسائل دینی اهل سنت برای دانش آموزان تهیه و در دسترس آنان قرار گیرد.
قرار است در پایان تعطیلات آزمونی از محتوای این پیک به عمل آید و به دانش آموزان برتر جوایزی داده شود. امید است آموزه های دینی بهار طبیعت را هرچه بیشتر زیباتر و سرسبزتر نماید.
توحید
مولانا مطهری(حفظه الله): «ایاک نعبد و ایاک نستعین» به ما آموخته است که فقط اورا بپرستیم و فقط ازاو کمک بخواهیم.
ما، خداوند را تنها آفریننده، روزی دهنده، مالک، صاحب اختیار، و تنها فرمانروا و فریادرس حقیقی می دانیم.
خداوند قبل از هر چیز و هر کس وجود داشته و بعد از هر چیز و هر کس وجود خواهد داشت.
هر کس خداوند را این گونه بشناسد، موحد و یکتاپرست است
شرک
شرک یعنی برای خدا شریک قرار دادن. شرک ایمان به خدا را فاسد می کند و آن را از بین می برد.
شرک بر دو نوع است:
شرک اکبر
عبارت است از اینکه انسان، خدایی دیگر را شریک خدا بداند. مثلاً فرشته، پیامبر، اولیا، خورشید، ماه، حیوان و غیره را بپرستد، از آنها کمک بخواهد و برای آنها نذر کند.
این نوع شرک از بزرگترین گناهان است که خداوند هیچ وقت این گناه را نمی بخشد و مشرک اگر بدون توبه از دنیا برود برای همیشه در جهنم باقی خواهد ماند.
شرک اصغر
این نوع شرک عبارت از این است که انسان در اعمال خود با خدا، افراد دیگری را نیز در نظر داشته باشد. یعنی عملی را هم به خاطر خوشنودی خدا انجام دهد و هم به خاطر دنیا و مردم که از او تعریف کنند. این شرک که در اصطلاح شرع ریا نامیده می شود، سبب نمی شود که فرد از دین خارج شود و برای همیشه در جهنم بماند اما خطرناک است زیرا ثواب اعمال را کاملا از بین می برد.
پیامبران
پیامبران رهبران و راهنمایان بشر هستند، آنها پیامهای خداوند را به انسانها می رسانند، تا آنها را از تاریکی و گمراهی نجات دهند.
بعضی از پیامبران برای هدایت قومی خاص و منطقه ای محدود فرستاده شده اند، مانند حضرت شعیب و حضرت صالح و ...
اماتنها حضرت محمد (ص) برای هدایت همه انسان ها فرستاده شده و رسالتشان جهانی است.
صفات پیامبر اکرم (ص) شعر از سعدی
ماه فروماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست / در نظر قدر با کمال محمد
وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت / لیلهٔ اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی / آمده مجموع در ظلال محمد
عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست / روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس / بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد / تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتباد / نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند / پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش / خواب نمیگیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی / عشق محمد بس است و آل محمد
کارهای پیامبران
دریافت کردن پیام های خداوند به طور کامل.
رساندن این پیام ها به مردم به طور کامل.
عمل کردن به این پیام ها به طور صحیح، تا خودشان الگوی کاملی برای مردم باشند و انسان ها بدانند چگونه زندگی کنند.
عمل به دستورات پیامبر و پیام خدا را «عبادت» می گویند. خداوند ما را برای شناخت و عبادت خود آفریده است.
قیامت
خداوند انسان را بیهوده و بی هدف نیافریده است. ما اعتقاد داریم که خداوند به همه انسانها قدرت انتخاب راه خوب یا بد را داده است. ما معتقدیم خداوند در روز قیامت که شکّی در آن نیست از همه ی ما خواهد پرسید که: از این قدرت انتخاب چگونه استفاده کرده ایم.
ما باور داریم که در جهانی غیر از این جهان نتیجه ی تمام اعمال و سخنان خود را خواهیم دید.
ما می دانیم که اگر جهان دیگری پس از این جهان وجود نداشته باشد تمامی کارهای ما بدون نتیجه خواهد ماند.
اعتقاد به روز قیامت به انسان انگیزه می دهد، تا با هدف زندگی کند.
سرنوشت
خداوند می داند که سرانجام هر انسان چه خواهد شد.
خداوند می داند ما در زندگی این دنیا چگونه رفتار می کنیم.
ما باور داریم که خداوند از همه ی خوبی ها یا بدی هایی که به ما می رسد آگاه است.
ما معتقدیم، اگر خداوند بخواهد به کسی خوبی برسد، هیچ موجودی نمی تواند مانع او شود و اگر خدا بخواهد به کسی بدی برسد هیچ کی مانع او نیست.
خداوند سرنوشت همه انسان ها را می داند.
خداوند بر اساس اعمال ما تعیین می کند که چه کسی به بهشت و چه کسی به جهنم می رود.
وظیفه ما این است که تا می توانیم کارهای خوب انجام دهیم و از بدی ها دوری کنیم.
باید به همان اندازه که به رحمت خدا امید داریم همان اندازه هم از عذاب خدا بترسیم.
اسلام، ایمان، احسان (اخلاص)
حضرت عمر (رض) می فرماید: روزی نزد رسول الله (ص) نشسته بودیم، ناگهان مردی با لباسهای بسیار سفید و موهایی بسیار سیاه و تمیز وارد مجلس شد. روبرو و نزدیک رسول خدا نشست و پرسید: ای محمد اسلام یعنی چه؟
پیامبر فرمود: اسلام یعنی اینکه به لا اله الا الله و محمدٌ رسول الله شهادت دهی، نماز را بر پا داری، زکات بدهی، ماه رمضان را روزه بگیری و اگر توانستی به حج بروی.
سپس پرسید: ایمان یعنی چه؟
رسول الله فرمود: ایمان یعنی باور داشتن به خداوند، فرشتگان، کتاب های آسمانی، پیامبران، روزقیامت وایمان داشتن به تقدیرخوب و بد.
آنگاه گفت: احسان یعنی چه؟
پیامبر فرمودند: احسان (اخلاص) یعنی این که خدای متعال را چنان عبادت کنی که گویا او را روبروی خود می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.
مرد برخاست و از مجلس بیرون شد. بعد از چند لحظه ای رسول الله فرمودند ای عمر می دانی این مرد چه کسی بود؟ گفتم: خداوند و رسول او بهتر می دانند.
رسول الله فرمود: جبرئیل بود آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد.
امیرالمومنین حضرت ابوبکر صدیق (رض(
1- وزیر و مشاور رسول الله (ص): هر چند که پیامبر همانند پادشاهان به صورت رسمی وزیر نداشت اما عملا ابوبکر صدیق(رض) این نقش را ایفاء می کرد زیرا رسول الله (ص ) پیرامون مملکت اسلامی با او مشورت می کرد و هرگز کسی را بر او مقدم نمیداشت لذا افراد تمدن دیده ابوبکر (رض) را وزیر رسول الله (ص) می نامیدند.
2- یار رسول خدا در سفر تاریخی هجرت: وقتی که زمان هجرت به مدینه منوره فرا رسید، پیامبر قضیه را با ابوبکر در میان گذاشت و او را از میان یارانش برای همراهی در این سفر سرنوشت ساز انتخاب کرد ابوبکر پس از شنیدن این خبر خوشحال شد و زمینه را برای سفر فراهم نمود.
قرآن کریم
حساس ترین لحظات این سفر ماندگار را در آیه 40 سوره توبه این گونه به تصویر کشیده
است:
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ
ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ
إِنَّ اللّهَ مَعَنَا
3- حضور در تمام جنگ ها همراه پیامبر: ابوبکر (رض) از معدود سربازانی است که در تمام جنگ ها در رکاب پیامبر قهرمانانه جنگید و تا آخرین لحظات، مقاومت می کرد به خصوص در جنگ احد و حنین که بسیاری از یاران، از پیامبر پراکنده شدند.
4- نماینده رسول الله (ص) در مراسم حج : پس از فتح مکه و آماده شدن زمینه شرکت مسلمانان در مراسم حج، پیامبر در سال نهم هجری ابوبکر صدیق (رض) را به عنوان سرپرست حجاج، به اتفاق جمعی از مسلمانان به مکه فرستاد تا در مراسم حج خانه خدا شرکت کنند.
5- نایب رسول الله (ص) در امامت جماعت : پیلامبر در واپسین روزهای عمر مبارکش سخت بیمار شد به گونه ای که نمی توانست در نماز جماعت شرکت کند. به این خاطر دستور داد تا ابوبکر، امامت جماعت را به عهده بگیرد و با تاکید می فرمود « مروا ابابکر فلیصل بالناس»
6- روابط خانوادگی با رسول الله (ص): ابوبکر صدیق (رض) از قبیله قریش و از طایفه بنی تَیم است و از جایگاهی و منزلت خاصی برخوردار بود رسول الله (ص) بعد از وفات خدیجه کبری (رض) از دخترش عایشه صدیقه (رض) خواستگاری نمود و پس از هجرت با او ازدواج کرد .
صفات حضرت ابوبکر صدیق (رض(
ابوبکر یکی از همنشینان رسول الله (ص) بود و همواره پیامبر را الگوی خویش می دانست. بدین ترتیب به اخلاق والایی نایل گشت. در این جا به نمونه هایی از آن اخلاق اشاره می کنیم:
فروتنی: یکی از ویژگی های اخلاقی ابوبکر (رض) فروتنی بود، او در سلام کردن به دیگران، عیادت بیماران و خدمت رسانی به بیچارگان پیش قدم می شد . مقام خلافت نه تنها اخلاقش را تغیر نداد بلکه او را متواضع تر از گذشته نمود. او از لحاظ لباس ، خوراک و محا نشستن حتی در مجالس خلافت هیچ گونه امتیازی بر دیگران نداشت و همین ساده زیستی توأم با قدرت بود که پادشاهان عرب و رهبران قبایل را که به ملاقاتش می آمدند دگرگون می کرد به گونه ای که لباس خود بینی را خلع کرده و به زندگی متواضعانه روی می آوردند.
سخاوتمندی: ابوکر صدیق (رض) کَرَم ضرب المثل بود و بی دریغ ثروت های خویش را در جهت پیشبرد اهداف دینی و خدمت رسانی به مسلمین هزینه می کرد. عمر فاروق (رض) می فرماید: روزی پیامبر اکرم (ص) ما را برای تجهیز سپاه تبوک به صدقه دادن دستور داد، اتفاقا در آن روز مال فراوانی داشتند و با خود گفتند که امروز می توانم بیش از ابوبکر صدقه دهم. لذا نصف مالم را به پیامبر تقدیم کردم. پیامبر (ص) فرمود: ای عمر آیا برای خانواده ات چیزی نگه داشته ای؟ گفتم بله یا رسول الله همین مقدار نیز در خانه ام دارم. پس از آن ابوبکر وارد شد و صدقه اش را به رسول اله (ص) پرداخت کرد پیامبر پرسید ای ابوبکر برای خانواده ات چه باقی گذاشته ای؟ او گفت« ابقیت لهم الله و رسوله» یعنی برای خانواده جز لطف خدا و محبت رسول خدا چیزی نگذاشته ام. پس آن یقین پیدا کرده ام که هرگز از ابوبکر سبقت نگرفته و نخواهم گرفت.
شجاعت: تاریخ اسلام صحنه های شجاعانه ای را برای ایشان ثبت کرده است، او با وجود فروتنی در اخلاق و لاغری در بدن، در میدان نبرد به شیری دلاور تبدیل می شد و علیه کافران می تاخت. در واقع ابوبکر (رض) جز نگهبانان و فدائیان پیامبر به شمار می آمد. او در جنگ بدر به صورت داوطلبانه مسئولیت خطرناک نگهبانی از سنگر فرماندهی لشکر اسلام را به عهده گرفت و هم چنین پیامر ماموریت پرچم داری لشکر اسلام در غزوه ی تبوک را به او سپرد و هنگامی که در جنگ احد دشمنان کشته شده پیامبری را شایعه ای نمودند. او مسلمانان را به مقاومت فرخواند و گفت« زندگی بعد از پیامبر به چه دردی می خورد بمیرید بر آنچه که رسول الله (ص) بر آن وفات نمود».
امیرالمونین حضرت عمر فاروق(رض(
1- وزیر و مشاور رسول الله (ص): عمر (رض) یکی از شاگردان برجسته پیامبر بود که در رأی و دور اندیشی مهارت داشت، به گونه ای که در بسیاری از موارد آیات قرآنی در تاکید نظریه او نازل می شد.
بنابراین
پیامبر پیرامون قضایای مهم جامعه اسلامی با او مشورت می کرد. و در بیان توانایی
رأی و نظر او چنین فرمود: «لقد کان فیما قبلکم من الامم محدثون فان یک فی أمتی احد
فانه عمر »
«یعنی در امت های پیشین، کسانی بودند
که حقایق به آنها الهام می شد پس اگر در امت من چنین باشد، همانا عمر است»
2- حضور در رکاب پیامبر در تما جنگ ها: عمر (رض) در تمام غزوه ها به عنوان یک افسر شجاع قهرمانانه جنگید و تا آخرین لحظات نبر های سختی مثل احد و حنین مقاومت کرد. وی از محافظین سنگر فرماندهی پیامبر در جنگ بدر بود و عملا بیزاری خویش از مشرکان و وابستگی به خدا و رسول را به نمایش گذاشت.
3- عظمت روح و ایمان: عمر (رض) علاوه بر داشتن جثه ای تنومند، از عظمت روحی و نیروی ایمان سرشاری برخوردار بود، به طوری که شیطان لعین جرأت مقابله را با او نداشت و از راه او گریزان و فراری بود. این مطلب یک ادعای واهی نیست بلکه عین حقیقت است. زیرا پیامبر(ص) در این باره می فرمود:« والذی نفسی بیدی ما لقیک الشیطان سالکا فجا قط الا سلک فجا غیر فجک» ای پسر خطاب، سوگند به آن که جانم در دست اوست هرگز شیطان تو را در حال پیمودن راهی نیابد جز این که به راهی دیگر منصرف شده و آن را در پیش گیرد. و به قول شاعر:
هر که ترسید از حق و تقوا گزید / ترسد از وی جن و انس و هر که دید
4- برقراری روابط خانوداگی با پیامبر (ص) و علی (رض): روابط خانوادگی با رسول الله (ص) : حفصه دختر عمر پس از وفات شوهرش بیوه شد، اما طولی نکشید که پیامبر خدا (ص) در سال سوم هجری با او ازدواج کرد و با این ازدواج، عمر نهایت عنایت پیامبر را به خود احساس نمود.
5- ازدواج عمر (رض) با دختر علی (رض) و فاطمه (س) : در سال 17 هجری، خلیفه مسلمین، عمر از ام کلثوم دختر علی (رض) و فاطمه زهرا (س) خواستگاری نمود و پس از رضایت پدرش با او ازدواج کرد و به خاطر علاقه مندی به این وصلت و با در نظر گرفتن شأن و منزلت ام کلثوم مهریه او را چهل هزار درهم قرار داد که پیوسته با عشق و احترام خاص با او رفتار می کرد. در واقع این پیوند موفقیت آمیز ترین و آخرین ازدواج عمر بود. نتیجه این ازدواج یک پسر به نام زید اکبر و یک دختر به نام رقیه بود.
چگونگی انتخاب حضرت عمر (رض) برای خلافت
پس از دفن پیکر حضرت ابوبکر، بزرگان صحابه بی درنگ تشکیل جلسه دادند و در مورد وصیت حضرت ابوبکر0رض) به تبادل نظر پرداختند. آنان به اتفاق آرا صلاحیت حضرت عمر(رض) را برای خلافت تایید نمودند و به او رأی اعتماد دادند. آنگاه عموم مردم نیز با ایشان بیعت نمودند و بدین ترتیب عمر بن خطاب (رض) در روز سه شنبه 22 جمادی الثانی سال 13 هجری در سن 53 سالگی به عنوان دومین جانسین رسول خدا(ص) انتخاب گردید.
صفات حضرت عمر فاروق (رض(
رسول خدا (ص) نسبت به عمر الفت و محبت خاصی داشت و به همین دلیل او مدام در خمت و همنشینی پیامبر (ص) به سر می برد و تونست از باغ معرفت و اخلاقیات آن بزرگ مرد، دسته گل های رنگارنگ و خوشبویی را بچیند و زندگی خویش را با آنان مزین نماید.
صاحب نظر و
اهل مشور: قبلا به این نکته اشاره نمودیم که
عمر(رض) اهل رأی و نظر بود و در آن مهارت خاصی داشت. اما بدین معنی نیست که او با
دیگران مشورت نمی کرد یا مستبد و خود رأی بود بلمه بر عکس، او به مشورت بسیار
اهمیت قائل می شد و آن را یکی از ارکان نظام خلافت اسلامی می دانست او معتقد
بود که خلافت و امارت اسلامی بدون مشورت امکان پذیر نیست و در این زمینه
چنین می گفت: « لا خلافه الا عن مشوره» بنابراین بزرگان مهاجرین و انصار که اهل
تعهد و تخصص بودند در قالب شورای مومنین جمع می کرد و از علم و تجربیات آنان در
جهت پیشبرد اهداف اسلامی و رسیدگی به قضایای امت استفاده می نمود. شخصیت هایی چون
عثمان بن عفان، علی ابن اب طالب، عبدالرحمن بن عوف، معاذ بن جبل، ابی بن کعب، زید
بن ثابت، بلال حبشی، زبیر بن عوام، طلحه بن عبید الله، و عبدالله بن عمر (رض) را
می توان از مشاورین اصلی امیر المومنین ذکر نمود.
زهد و قناعت: عمر (رض) یکی از پارسایان و قناعت پیشگان
تاریخ اسلامی بود که با گفتار و کردارش درس پارسایی و ساده زیستی را به همه آموخت،
و با تعلق شدیدی که نسبت به آخرت داشت توانست بسیاری از صحابه رت در میدان مسابقه
جا بگذارد و پیش از آنان قله زهد و قناعت را فتح نماید.
با وجود آنکه در عصر خلافتش، تمدن اسلامی و اقتدار مسلمین به اوج رسید؛ و ابر قدرت هایی مثل شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم تسلیم اراده مسلمانان شدند، اما وی به عنوان شخص اول مملکت خود را نباخت و خط مشی سیاسی و روش زندگی خویش را مطابق سنت و سیرت پیامبر و ابوبکر بنا نهاد و پیوسته نسبت تجملات دنیا و رفاهیات زندگی بی میل و علاقه بود. روزی دخترش، ام المومنین حفصه به او گفت: ای امیر مومنان اکنون که خداوند بر مسلمانان منت نهاده و خیرات و نعمت های فراوانی نصیب شان کرده است چرا خود را از خوشبویی های زندگی بی بهره کرده ای و این همه رنج ها را تحمل می کنی؟ چه جالی است اگر لباس بهتر بپوشی، خوراک بهتر بخوری، و معیشت رحت تر داشته باشی! عمر خاطرات سخت دوران پیامبر و و ابوبکر صدیق، و هم چنین قناعت و ساده زیستی آن دو را یاد آوری کرد تا آنکه حفصه به گریه افتاد و اشک از چشمانش سرازیر شد و سپس به او گفت: ای حفصه من می خواهم در بهشت نزدشان باشم و برای رسیدن به آن دو باید راه و روششان را دنبال کرده و ذره ای از جاده آنان منحرف نشوم.
حق طلبی و عدالت خواهی: یکی دیگر از ویژگی های اخلاق عمر(رض) حق گوییو حق خواهی است او از گفتار حق ابایی نداشت و برای احقاق آن با صداقت و صراحت لهجه، سخن می گفت و نیز از ملامت سرزنش کنندگان نمی هراسید.
فاروق در برقراری عدالت اجتماعی ضرب المثل بود و در سراسر جهان به این فضیلت معروف بود او در ولقع الگویی است برای هر حاکمی که خواهان گسترش عدالت در جامعه است. وی با دید یکسان و مساوی به مردم نگاه می کرد و بین خود و آنان هیچ گونه واسطه و نگهبانی قرار نمی داد.
قبل از این که فردی برای امانت تعیین کند، امانت و شایستگی اش را مورد آمایش قرار می داد و پس از اعطای مسئولیت بر عملکرد او نظارت داشت. هر گاه برای مردم فرمانی صادر می کرد خویشاوندان را جمع می نمود و آنان را هشدار می داد که اگر از قوانین تخلف نمایند نه تنها مورد مجازات قرار می گیرند بلکه مورد تنبیه دو چندان قرار خواهند گرفت. او به منظور گسترش فرهنگ عدالت اجتماعی علاوه بر احساس مسئولیت شدیدی که نسبت به این قضیه داشت تدابیری اتخاذ نمود که مهمترین آنها از این قرار است:
تاسیس مرکز نظارت و تحقیق: امیر المومنین نهادی را با هدف نظارت بر عملکرد مقامات دولتی و رسیدگی به شکایات مردم علیه آنان تاسیس نمود و مسئولیت آن را بر عهده¬ی صحابی بزرگ محمد بن مسلمه گذاشت. این مرکز به صورت سازمان یافته و مستقل بر کارهای استانداران و مسئولین نظارت داشت و نتیجه را به خلیفه اعلام می کرد.
الزام شرکت مقامات دولتی در مراسم حج: عمر همه ساله استاندئاران را موظف می کرد تا در مراسم حج شرکت نمایند تا چنانچه مردم از آنان شکایت داشته باشند در حضور همه مردم مورد بررسی قرار گیرد و حق به حق¬دار برسد.
اعلام خط مشی سیاسی والیان: روزی خلیفه مسلمین عمر بر منبر رسول الله چنین العم کرد که ای مردم، به خدا استانداران و امیران را به استان¬ها نمی فرستیم جز برای اینکه کتاب خدا و سنت رسولش را به شما بیاموزند و با حق و عدالت حکومت نمایند. اکنون اگر کسی روش دیگری در پیش گیرد، و ظلم روا بدارد، ما را از اوضاع آگاه سازید تا رسیدگی کنیم و مسئول مقصر را مورد مواخذه قرار دهیم.
ظهور تمدن اسلامی در دوره عمر فاروق(رض)
امیر
المومنین برای تثبیت ارکان نظام اسلامی، دست به ایجاد سازمان ها و نهادهای مهمی زد
و با ابتکار، به جامعه سنتی عرب خدماتن فراوانی نمودو توانست جامعه شان را به
جامعه متمدن تبدیل نماید.
مهمترین اقدامات او در این زمینه
عبارتند از:
تقسیمات اداری: در عهد خلافت فاروق قلمرو حکومت اسلامی به صورت چشمگیری گسترش یافت و
خلافت بزرگ اسلامی تشکیل شد. چون مرکز خلافت با آن تشکیلات ساده ای که رایج بود
نمی توانست امور مملکت را اداره نماید، امیر المومنین عمر مملکت را به روش
امپراطوری آن زمان به چندین ایالت تقسیم کرد و به خاطر نشر تعالیم وحی و دفاع از
مصالح خلافت و مردم استاندارانی تعیین نمود و آنان را به استانهای مختلف اعزام نمود.
توسعه ی دستگاه قضایی: عمر فاروق به منظور گسترش عدالت اجتماعی، حل و فصل دعاوی و رسیدگی به شکایات مردم، قاضیان متعهد و کاردان را به استان¬ها اعزام کرد.
این قاضیان به صورت مستقل و به دور از نفوذ مسئولان حکومتی انجام وظیفه نموده و توانستند در برقراری عدالت و امنیت جامعه نقش مهمی ایفا نمایند.
سر و سامان بخشیدن به نظام امور مالی: در زمان خلافت حضرت عمر فتوحات اسلامی توسعه یافت و ثروت و غنایم جنگی فراوان از هر سو به مدینه سرازیر می شد. عمر لازم دید که در این مسئله تحولی صورت بگیرد تا درآمد و مخارج دولت، حقوق نظامیان و عطایای مردم به صورتی قانون¬مند و منظم در آید. بنابراین دبیرخانه بیت المال و اداره ثبت امور مالی را تاسیس کرد. این کار رفته رفته موجب خشکاندن ریشه فقر و رونق گرفتن جامعه اسلامی شد.
تقویت نیروی ارتش: او به خاطر دفاع از حریم مملکت و گسترش دعوت اسلامی و برقراری ثبات و امنیت اجتماعی، اقدام به تقویت ارتش و تشکیل نیروهای پلیس نمود. و برای پرورش و ساختن لشکر قدرتمند، از سرداران رشیدی چون ابوعبیده، خالد، سعد، قعقاع بن عمرو، و احنف بن قیس استفاده نمود.
پایه گذاری مبدأ تاریخ اسلام: اعراب در زمان جاهلیت و نیز در صدر اسلام، برای حوادث و ثبت وقایع، تاریخ معینی نداشتند. عمر برای حل این مشکل اهل شورا را جمع کرد. در این جلسه حضرت علی (رض) پیشنهاد داد که سال هجرت پیامبر مبدأ تاریخ اسلام قرار گیرد. این نظر به دلیل اهمیت هجرت پیامبر، به اتفاق آرای اهل شورا، تصویب شد و بر اساس آن سال، هجرت رسول خدا از مکه به مدینه به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی تعیین شد.
توسعه عمران و شهرسازی: عمر به خاطر پیشرفت مناطق فتح شده و رعایت حال سپاهیان اسلام که در آن مناطق اقامت داشتند، اقدام به عمران و آبادی شهرها کرد و در سال 16 و 17 هجری شهرهایی مثل بصره و کوفه احداث نمود. این شهرها خیلی سریع رونق گرفته و به مراکز مهم علمی، تجاری و سیاسی در جهان اسلام تبدیل شد.
امیرالمونین حضرت عثمان ذی النورین (رض(
روابط خانوادگی با پیامبر: در اوایل بعثت، عثمان با رقیه دخت رسول الله ازدواج کرد و پس از سالها معاشرت با مهر و محبت، کانون گرم این خانواده با وفات رقیه متلاشی شد و عثمان را شدیدا آزرده خاطر ساخت. رسول خدا به منظور تخفیف مصیبت وارده بر عثمان ، دختردیگرش ام کلثوم را به عقد نکاح او درآورد. ام کلثوم نیز در سال نهم هجرت چشم از جهان فروبست. پیامبر برای دلجویی و تسلای خاطر داماد خود چنین فرمود: " لو ان لنا ثالثه لزوجناک" ای عثمان اگر دختر سومی می داشتم او را نیز به ازدواج تو در می آوردم.
در واقع ازدواج با دو دختر پیامبر یک افتخار بی نظیر تاریخی است که جز عثمان کسی بدان نایل نشده است و به همین دلیل او در بین مردم به لقب ذی النورین ( صاحب دو نور چشم پیامبر) مشهور گردید.
شرکت در تمام جنگها به استثنای بدر: عثمان در تمام غزوه های پیامبر حضور داشت. به جز بدر، زیرا در آن هنگام و ضع بیماری همسرش رقیه بسیار وخیم شده بود. و رسول خدا به او دستور داد برای مراقیت و پرستاری رقیه بماند. رسول الله با توجه به حسن نیت عثمان وی را از سربازان بدری به شمار آورد و او را از غنایم این جنگ بهرمند ساخت.
مشهورترین کاتیان وحی: عثمان بن عفان اولین با سوادی بود که به دین اسلام ایمان آورد لذا از همان ابتدا پیامبر در نوشتن وحی از او استفاده می کرد و آیات قرآن را بر او املا می نمود. سپس عثمان آیات نوشته شده را بازخوانی می کرد و از جانب رسول الله مورد تصحیح قرار می گرفت.
سفیر پیامبر در صلح حدیبیه: در سال ششم هجری رسول خدا با جمعی از یاران به منظور زیارت خانه خدا به سوی مکه مکرمه حرکت نمودندو در حومه مکه – در مکانی به نام حدیبیه از سوی قریش مورد تعرض قرار گرفته و از ورودشان به شهر مکه جلوگیری شد.
رسول اکرم در راستای حل این مشکل، عثمان را به عنوان سفیر خود نزد رهبران مکه اعزام نمود تا پیرامون هدف مسلمانان از این سفر و رفع سوء تفاهمات موجود به گفتگو بنشیند. چون مذاکرات به طول انجامید شایعه شد که قریش عثمان را بازداشت کرده و او را به قتل رسانده است. بدین جهت پیامبر پس از شنیدن خبر از یاران خود برای جنگیدن با قریش بیعت گرفت و بیعت عثمان که در حال ماموریت بود با کوبیدن دست راستش بر دست چپش اعلان نمود و فرمود:" و هذه ید عثمان" سپس معلوم شد که عثمان در قید حیات بوده و فقط چند روزی در بازداشت بسر برده است، اما موفق شده قریش را به آرامش دعوت نماید و نماینده آنان سهیل بن عمرو را برای برقراری صلح با مسلمانان به نزد رسول الله در حدیبیه بیاورد. بیعت مسلمانان با رسول خدا در زیر سایه درختی صورت گرفت و به بیعه الرضوان معروف شد.
صفات حضرت عثمان (رض)
عثمان بن عفان شباهت اخلاقی زیادی با رسول اکرم داشت وی شخص با حیا، سخاوتمند، بردبار، وارسته، نرم خو، با وفا و اهل عفو و گذشت بود که در ذیل به برجسته ترین ویژگیهای اخلاقی وی اشاره می شود:
شرم و حیا: عبارت است از نیروی ایمانی که انسان را از انجام زشتیها بازداشته و موجب تقویت وقار و پاکدامنی می گردد. برجسته ترین صفت اخلاقی عثمان شرم و حیا بود. وی در بین اصحاب کرام در آراستگی به این خصلت مقام اول را داشت و او را می توان باحیاترین یاران پیامبر معرفی کرد. حیای عثمان در کلام رسول الله مورد مدح و ستایش قرار گرفته است. رسول خدا در باره حیای عثمان می فرماید: آیا نباید از مردی شرم و حیا داشته باشیم که فرشتگان از او شرم می کنند؟
یوسف ثانی به قول
مصطـفـی
بحــر تقوی و حیــا، کان وفـــا
سیدالسادات گفتی: بر
فلک
شرم دارد از تو ای عثمان ملک
خداجویی: امیرالمومنین عثمان در دوران خلافت خویش، همه ساله به خانه خدا سفر می کرد و نسبت به روزه و قرآن الفتی خاص و پیوندی عمیق داشت. روزها روزه می گرفت و شبها به مناحات و شب زنده داری و تلاوت قرآن می پرداخت. لذا چنین توفیق الهی نصیبش شد که با این دو محبوب ( قرآن و روزه) از دنیا رحلت کند زیرا در روز شهادت روزه دار بود و در همآن هنگام کلام خدا را تلاوت می کرد.
سخاوتمندی: عثمان برای نصرت اسلام و پیشرفت مسلمین از بذل مال و ثروت خویش هرگز دریغ
نورزید و آن را در جهت مقاصد دین و بهبود وضع معیشتی مسلمین هزینه می کرد شایسته
است در این رابطه به نمونه های از جود و کرم وی توجه شود:
1 -
وقف چاه رومه: مسلمانان پس از هجرت به
مدینه با بحران کمبود آب روبرو شدند به ناچار آب شرب خود را به سختی و گرانی از
چاهی به نام رومه که مالک فردی یهودی بود تامین می کردند. رسول اکرم مسلمانان را
برای خرید این چاه و وقف آن برای استفاده عموم تشویق نمود و فرمود: هر کس چاه رومه
را بخرد بهشت جایگاه او خواهد بود. عثمان در پاسخ رسول خدا، با تدبیری خاص چاه رومه را با
مبلغی هنگفت خریداری نمود، آن را ترمیم کرد و در اختیار عموم مسلمانان قرار داد و خود نیز
همانند سایرین از آب گوارای ان استفاده می کرد. بدین ترتیب عثمان با این معامله
سودمند، مشکل کم آبی مسلمانان را حل کرد و نعیم اخروی را از آن خود ساخت.
2- تجهیزسپاه غزوه تبوک : رسول خدا(ص) درسال نهم هجری و درجریان مقابله مسلمین باتهدیدات روم، مردم رابه تامین هزینه های لشکرتبوک فراخواندوانها رابرای مجهزکردن این لشکر-که به خاطرشرایط سخت اقتصادی و اقلیمی موجود به «جیش العسره»نام گذاری شد-ترغیب کرد و فرمود: «من جهزجیش العسره فله الجنه». بنابرین مردم درامثال دستورپیامبرهمت ورزیده وجلوه های صادقانه ای از وفاداری وسخاوتمندی رابه نمایش گذاشتند، ولی باز لشکر به کمک های بیشتری نیاز داشت.
عثمان برای رفع نیاز لشکر و تامین آن 950 شتر و 150اسب و هزار دینارطلا(1000) به رسول خدا تقدیم کرد.در این هنگام رسول اکرم از این اقدام سخاوتمندانه بسیار خوشحال شد و در ستایش عثمان چنین فرمود«ما ضرعثمان ماعمل بعدالیوم»هر کاری که عثمان پس از امروز انجام بدهد زیانی به او نخواهد رسید.
3- خوراک دادن در شرایط سخت و دشوار: در سال 18 هجری در جزیره العرب خشکسالی اتفاق افتاد و مردم در وضعیت معیشتی ناگواری به سر می بردند در این میان کاروان معروف مواد غذایی عثمان از شام به مدینه در راه بود. بازرگانان مدینه جلو کاروان رفته تا محموله را با بهایی مضاعف و قیمتی چند برابر خریداری کنند اما عثمان از معامله با آنان خودداری ورزید و محموله را به خاطر کسب رضایت خدا و رسیدن به پاداش اخروی بدون چشمداشت در اختیار نیازمندان قرار داد.
چگونگی انتخاب حضرت عثمان (رض) برای خلافت
هنگامی که عمر در بستر مرگ بود پیوسته مردم به نزد او می آمدند و از او تقاضا می کردند که فردی را به عنوان خلیفه تعیین نمایند. عمر (رض) در نهایت با درخواست شان شورای 6 نفره خلافت را از اصحابی- که پیامبر به آنان بشارت بهشت داده بود و با رضایت کامل از میانشان رحلت کرده بود تشکیل نمود.
اعضای این این شورا که در نظر مردم نیز برترین افراد امت بودند، عبارتند از: عثمان بن عفان، علی ابن ابی طالب، طلحه بن عبید الله، زبیر بن عوام، سعد ابن ابی وقاص و عبدالرحمن ابن عوف- که همگی شان سوابقی درخشان و نقشهای مهمی برای پیشرفت اسلام در کارنامه خود داشتند- وظیفه داشتند که ظرف سه شبانه روز فردی را از بین خود به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب نمایند.
پس از خاکسپاری عمر(رض) این شورا تجمع کردند و پیرامون جانشین عمر (رض) به بحث و تبادل نظر پرداختند. سرانجام سعد به نفع عبدالرحمان و زبیر به نفع علی و طلحه نیز به نفع عثمان از خلافت کنار رفتند و عثمان و علی و عبدالرحمان هر کدام با دو رای باقی مانندند. لذا عبدالرحمن ابن عوف چنین پیشنهاد کرد که: یکی از شما از این امرکناره گیری نماید و با دو رای خود که جمعا چهار رای می شود یکی از ما دو نفر را انتخاب نماید. اما حضرت عثمان و علی کنار نرفتند.
عبدالرحمان گفت: بنا بر این من کنار می روم (و با اکثریت چهار رای از شش رای) یکی از شما را انتخاب می نمایم. بنا بر این از حق نامزدی خود انصراف داد و در نتیجه مدیریت انتخاب خلیفه از سوی نامزدها به او سپرده شد.
وی پس از به دوش کشیدن این مسئولیت سنگین، با جدیت تمام مشورتها و رایزنی های خود را به صورت گسترده شروع کرد و نظر مردم اعم از مهاجرین و انصار ، سران قبایل، سرداران لشکر و زنان و جوانان جویا شدو نهایتا به این نتیجه رسید که اکثریت مسلمانان عثمان را تایید کرده و به او نظر دارند و عده زیادی نیز طرفدار علی می باشند بنایراین وی در آخرین فرصتهای باقیمانده سخنان نهایی خود را بصورت محرمانه با علی و عثمان مطرح کرد و دیدگاه های پایانی آنان را شنید.
بالآخره صبح روز موعود مسجد رسول الله پر از جمعیت نمازگزارانی شد که بی صبرانه منتظر معرفی خلیفه بودند تا با او دست بیعت دهند. عبدالرحمن بن عوف بعد از نماز صبح بر منبر رسول الله رفت و پس از دعا و نیایش، گفت: ای مردم من بصورت پنهان و آشکار در انتخاب خلیفه از شما پرس و جو کردم تا رای شما را بدانم سپس دیدم شما هیچ احدی را برای این کار بهتر از عثمان و علی نمی دانید.
آنگاه علی را نزد خود خواست دستش را در دست خود گرفت و گفت: آیا تعهد می دهی که مطابق قرآن وسنت پیامبر و سیرت و عملکرد ابوبکر و عمر عمل کنی.
علی جواب داد تا انجا که بدانم و تا حدی که بتوانم عمل کنم. عبدالرحمان سپس عثمان را برای این امر فراخواند دستش را در دست گرفت و همان پیشنهادی را که به علی داده بود به او پیشنهاد کرد. عثمان نیز بی درنگ پیشنهاد او را پذیرفت.
عبدالرحمان که با توجه به نظر خودش و نظر اکثریت مسلمین تصمیم خود را گرفته بود، رو به آسمان کرد و گفت: خدایا بشنو و گواه باش که من آنچه در ذمه داشتم اکنون آنرا به عثمان می سپارم. حضرت علی بلافاصله با حضرت عثمان بیعت کرد و سپس عموم مردم به سوی عثمان هجوم بردند و با وی به عنوان خلیفه مسلیمن بیعت نمودند و بدین ترتیب عثمان در سن 70 سالگی به عنوان سومین خلیفه از خلفای راشدین انتخاب شد و زمام امور مسلمین را به عهده گرفت.
نگاهی به دوران خلافت ذی النورین(رض)
بعضی از مورخین عصر خلافت 12 ساله عثمان را به دو دوره 6 ساله تقسیم می کنند:
الف- دروه ثبات و پیشرفت: در این دوره – که در واقع 6 سال اول خلافت عثمان را تشکیل می دهد- اوضاع کلی مملکت کاملا عادی و مطلوب، و یکپارچگی و قاتدار سیاسی بر جامعه حاکم بود. سیستم اداره جامعه اسلامی بر روش وسیرت ابوبکر و عمر و مشابه عملکرد آنها به پیش می رفت و عثمان در نگاه مردم محبوب و موقعیت خاصی پیدا کرد.
همچنین در این دوره پیشرفتهای زیادی در عرصه اجتماعی و اقتصادی حاصل شد. اهرمهای اقتصادی مملکت( زراعت، صنعت و تجارت) رونق خاصی گرفت و بدنبال ان مردم در امنیت آسایش و رفاه زندگی می کردند.
ازمهمترین اقدامات امیرالمومنین عثمان می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- جمع مصحف: قلمروخلافت اسلامی در عصر عثمان وسعت یافت وقبایل مسلمین در گوشه وکناره این مملکت پهناور ،پراکنده شدندوهرقوم وقبیله ،قران را مطابق زبان ولهجه ی خویش تلاوت می کردند چه بسا این کار به وحدت وهمبستگی انان دامن می زد وبه جدال وکشمکش منتهی می شد.که حقیقتا زنگ خطری بوددر ایجاد فتنه وتخرید قران.
حذیقه بن الیمان که در منا طقی از شام وعراق این مسایل را لمس کرده بود فورا نزد امیرالمومنین امد و قضیه را به عرض ایشان رساند. امیرالمومنین نیز برای چاره جویی این امر،یاران بزرگ رسول الله راگردهم اوردوبا ایشان در این باره مشورت کرد.درنهایت،نتیجه این بودکه مسلمانان نباید در صورت های متعدد قرات قران با یکدیگر مجادله کنند.وباید کتاب قران به سبکی باشد که بتوان به قراءات و صورت های گوناگون تلاوت کرد .
سپس عثمان کمیته ای از حافظان برجسته کلام الله را به عنوان «هیۀت امنای استنساخ قران »ترتیب داداین کمیته که ریاست ان به عهده زیدبن ثابت انصاری بود از روی مصحف اصلی (نسخه اصلی)ـ که در دوره خلافت ابوبکر تدوین شده بود ونزد امیرالمومنین حفصه دختر عمربن الخطاب نگهداری می شدـ بدون هیچ اضافه ونقصانی به تعداد هفت نسخه رونویسی کردند وبه دستور امیر المومنین به مراکز ایالت های اسلامی اعم از مکه ،شام،کوفه،بصره،بحرین ویمن فرستاده شد تا مرجع تلاوت و کتابت قران وملاک عمل به ان ، قراردهندوماسوای ان از صحیفه هاونوشته ها را محوومعدوم سازند.بدین ترتیب عثمان با این اقدام ارزنده ،جلو بروزفتنه تحریف کتاب خداوتشتت درقراءت وکتابت ان گرفت ودرواقع وعده الهی «إنا نحن نزلناالذکروإنا له لحفظون»بار دیگرتحقق پیدا کرد. 2ـ تشکیل نیروی دریایی: خلافت اسلامی در عهدعثمان برای اولین بار در تاریخ خود به نیروی دریایی مجهز شد.سپاه اسلام با همت والیان شام ومصر(معاویه بن اٌبی سفیان وعبدالله بن سعدبن ابی السرح)توانست ناوگان دریایی را بسازد ودر برابر حملات روم- که همیشه قلمرو ساحلی مسلمانان را مورد تهاجم قرار می داد-ایستادگی کند وجزیره قبرس رادر سال28(ه.ق) به فرماندهی معاویه بن أبی سفیان فتح نماید.مهمترین جنگ دریایی که بین سپاه اسلام به فرماندهی عبدالله بن سعدو لشکر روم به فرماندهی قسطنطین بن هرقل در گرفت جنگ معروف «ذات الصواری»بود که در سال 31در دریای مدیترانه نزدیکی سواحل اسکندریه رخ داد.سپاه اسلام با عنایت الهی و جان فشانی های سربازان خویش توانست شکست سختی بر پیکره ی نیروی قدرتمند روم وارد کرد ودرواقع یک یرموک دیگری را از خود به نمایش بگذارد.
3-توسعه حرمین شریفین: درسال 26ه.ق امیرالمومنین عثمان خانه ها ومحوطه مجاور مسجدالحرام را خریداری نمودوآن رابهمحدوده مسجدالحرام اضافه کرد.همچنین در دوران خلافتش مرکز خلافت اسلامی(مدینه منوره)بیش از پیش رونق گرفت وجمعیت شهرزیادتر شدو دیگر مسجد رسول خداگنجایش این همه نمازگزار را نداشت بنابراین عثمان درسال 29ه.ق این مسجد را توسعه داد.
ب-دوره فتنه وآشوب: در این دوره که ازسال 30ه.ق شروع شدبه تدریج فضای جامعه،اقتدار سابق ووحدت قبلی خود را از دست دادوکسانی که از اسلام ضربه خورده بودندهر روز با نا امن جلوه دادن شهری سعی داشتندکه در حکومت متحد،تفرقه واختلاف ایجادنمایندتا اقتدار خلافت وعظمت مسلمین را از بین ببرند.یکی از مهمترین عوامل شعله ورشدن اتش فتنه وآشوب،ظهور حرکت ابن سبأ که نامش عبدالله معروف بهابن السوداءواز یهودیان یممن بود.در دوره خلافت عثمان به قصد تضعیف وبراندازی خلافت و تفرقه افکنی بین مسلمانان،تظاهر به اسلام کرد.وی که محور اصلی فتنه وتوطعه بود.پس ازکوچ از شهری به شهر دیگر توانست درایالت های مصر،کوفه وبصرهپایگاه هایی راترتیب دهدورهبریت مخفیانه این پایگاه ها رابه عهده بگیرد. توطعه گران سبأیی با روش های گوناگون از قبیل:نشر عقاید باطل واحادیث جعلی،شایعه پراکنی وتزویر نامه های دروغین وطرح انتقادات مغرضانه از دستگاه حکومت،توانستند گروهی از اشرارمصلحت جووساده لوحان کم بصیرت رادردام خودبیندازدوذهنیت شان رانسبت به نظام حاکم بدبین سازندودر نتیجه انان راعلیه والیان وحتی شخص خلیفه بشورانند.همین جریانهای سیاسی سبب شد که اوضاع مملکت درروزهای پایانی خلافت عثمان دگرگون شودویکی ازبزرگترین وفجیع ترین جنایات تاریخ اسلام به وقوع پیونددوسومین خلیفه راشدتوسط این آشوب گران بیمار دل به شهادت برسد.
اوج فتنه و آشوب
در سال 35 ه.ش حدود 3 هزار نفر از توطئه گران مصر و کوفه و بصره پس از فراهم کردن زمینه های مناسب در ظاهر برای ادای مناسک حج خانه ی خدا روانه شدند. این توطئه گران پس از داخل شدن به مدینه توانستند یک سری فشارها را بر مردم اعمال کنند و تا حدودی شهر را در قبضه ی خود بگیرند.
خلیفه ی مسلمین در مقابله با این جریان سیاسی که از اهداف و نوایای آنان نیز اطلاع داشت به روش گفتگو و مذاکره قناعت داشت و در یک جلسه آزاد و عمومی در مسجد رسول الله آنان را نصیحت کرد و به انتقادات و شبهه های آنان بطور شایسته پاسخ داد که مورد تایید و تصدیق یاران پیامبر و مردم قرار گرفت.
عثمان بخاطر رفع اشغال مدینه و پایان دادن به بهانه تراشی های شورشیان، عبدالله بن سعد بن ابی السرح را از ولایت مصر عزل نمود و بنا به خواسته ی این گروه محمد بن ابی بکر را به عنوان والی جدید مصر معرفی کرد.
اکنون با توجه به سیاست مسالمت آمیزی که عثمان در قبال آشوبگران اتخاذ نمود دیگر آنها هیچ گونه توجیه منطقی برای ادامه ی اشغال مدینه نداشته و باید هر چه سریعتر مدینه را ترک کنند. بنابراین چند روزی مدینه از شرارتهای آنان راحت شد و زندگی طبیعی به مدینه برگشت. اما طولی نکشید که همین آشوبگران بطور ناگهانی مدینه را تحت محاصره و اشغال مجدد در آورده و وضعیت عمومی را به شدت آشفته ساختند. به ادعای این که خلیفه آنان به خیانت نموده و در نامه ای مخفیانه دستور قتل والی جدید مصر و سران هواداراش را صادر کرده است.
پس از این حادثه اوضاع مدینه شدیدا متشنج گشت و حقایق امور برای برخی از مردم در هاله ای از ابهام قرار گرفت. اما بزرگمردانی که در راس امور بوده و بر قضایا واقف بودند بار دیگر حمایت خود را از عثمان و آمادگی مبارزه با سبادیان توطئه گر اعلام نمودند ولی عثمان دستور درگیری با شورشیان را صادر نکرد زیرا تعداد کسانی که می توانستند شمشیر را به دست بگیرند و علیه شورشیان بتازند به مراتب اندک بود چونکه بیشتر انان در مناطق مختلف اسلامی برای دعوت و جهاد اعزام شده بودند و بسیاری دیگر نیز برای ادای مناسک حج در مکه بسر می بردند.
هنگامی که عثمان به این نتیجه رسید که شورشیان سبایی قصد دارند از اشغال مدینه دست بکشند و اهل مدینه را ارحت بگذارند نامه هایی به ممالک اسلامی اعم از شام، مصر، کوفه و بصره نوشت و آنان را از نقشه ی توطئه گران مطلع ساخت و آنها را برای نصرت خلیفه و اهل مدینه فراخواند.
مسلمانان آنجا به شدت تحت تاثیر نامه ها قرار گرفته و برای حمایت از خلیفه و راندن اشغالگران مدینه بسیج شدند اما تقدیر الهی چیز دیگری بود و سریعتر از قادامات آنها تحقق یافت.
در این اوضاع آشفته و نابسامان بزگانی از یاران رسول خدا همانند علی، طلحه، زبیر، سعد، زید بن ثابت، محمد بن مسلمه، عبدالله بن سلام و ابو هریره، همچنان با مضعگیری شجاعانه خود را در حمایت از خلیفه و فرونشاندن آتش فتنه در تکاپو بوده و آشوبگران را از هر گونه اقدام نسنجیده علیه خلیفه بر حذر می داشتند.
آشوبگران سبائی گذر زمان را به نفع خود نمی دیدند و تنها راه نجات خود را در کشتن هر چه سریعتر عثمان می دانستند. بنابراین قبل از رسیدن نیروهای ممالک اسلامی و برگشت حجاج از مکه دایره ی فشار و محاصره خانه ی عثمان را تنگ تر نموده و تصمیم گرفتند کارشان را با عثمان یکسره کنند و او را به قتل برسانند.
شهادت عثمان ذی النورین(رض)
گروهی از یاران رسول خدا مثل عبدالله بن زبیر، دحسن بن علی، حسین بن علی، محمد بن طلحه، عبدالله بن عمر، مروان بن الحکم، سعد بن العاص، ابوهریره و عده ای دیگر به نگهبانب از خانه خلیفه پرداخته و به آشوبگران اجازه ورود به خانه را نمی دادند. عثمان مصلحت نمی دید که کسی با آشوبگران درگیر شود. لذا آنان را به خدا سوگند داد که بخاطر او خونریزی و کشتار راه نیندازید و دستور داد که همگی شمشیرهایشان را در غلاف کرده وبگذارند و به سوی خانه هایشان بروند.
بالخره شورشیان توانستند به خانه راه پیدا کنند و خلیفه ی مسلمین را پس از محاصره و شکنجه با ضربه های شمشیر به شهادت برسانند. این حادثه در حالی رخ داد که خلیفه روزه دار و به تلاوت قرآن مشغول بود.
بدین ترتیب عثمان در روزر جمعه 18 ذی الحجه سال 35 هجری در سن 82 سالگی توسط اراذل و اوباش سبئیه جام شهادت نوشید و به لقای محبوب شتافت. طبق وصیتش زبیر بن عوام بر جنازه اش نماز خواند و در جایی به نام " حش کوکب" که بعدها ضمیمه قبرستان بقیع شد مدفون گشت. نکته جالب توجه اینجاست که تمام کسانی که در فاجعه ی تاریخی قتل عثمان نقش داشتند با این کار خود را در معرض خشم و انتقام الهی قرار دادند و باقیمانده زندگی شوم خود را در وحشت و در به دری، بیماریهای روانی و دیوانگی سپری کردند و برخی دیگر نیز در عهد امویان توسط حجاج بن یوسف ثقفی بدار آویخته شدند و به سزای اعمال ننگین خود رسیدند.
امیرالمونین حضرت علی مرتضی(رض)
در فضایل حضرت علی روایات فراوانی ذکر شده است که متاسفانه پرداختن به آن در حوصله ی این بحث مختصر نمی گنجد. اما کافی است بدانیم که فضایل علی(رض) به حدی است که امام احمد بن حنبل در این باره چنین گفته است: فضایلی که برای علی(رض) نقل شده است برای هیچ یک از اصحاب پیامبر نقل نشده است در اینجا به برخی از فضایل ایشان اشاره می کنیم:
نخستین کودک مسلمان: داستان مسلمان شدن علی(رض) به این صورت بود که روزی وی پیامبر خدا و همسرش خدیجه را در حال نماز خواندن دید و از پیامبر در مورد کارشان پرسید. پیامبر فرمود: این همان دین برگزیده ی خداست که پیامبرانش را بدان مبعوث نموده است و من به عنوان پیامبر خدا از تو می خواهم که تنها خدای یگانه را پرستش کنی و به لات و عزی کفر ورزی.
علی(رض) گفت
: این چیز تازه ای است که آن را نشنیده ام در این باره با پدرم مشورت می کنم.
پیامبر که نمی خواست قبل از دعوت عمومی رازش آشکار گردد به او گفت: اگر ایمان نمی آوری
کتمان بکن و این را پنهان نگهدار.
علی(رض) آن شب را در تفکر و تامل سپری
نمود و خداوند در قلبش نور حقانیت اسلام را تاباند. صبح روز بعد نزد رسول الله آمد
و اسلام خود را بر او عرضه داشت و بنابر راهنمایی رسول الله اسلامش را آشکار نساخت. بنابر
قویترین اقوال مورخین، علی(رض) در آن هنگام کودکی ده ساله بود.
خوابیدن در بستر پیامبر در شب تاریخی هجرت: سران قریش در " دارالنوه" بر کشتن پیامبر به توافق رسیدند و. برای اجرای نقشه ی شوم گروهی از رزمندگان زبده ی قبایل مختلف را برای محاصره خانه ی پیامبر و ترور او فرستادند. خداوند بزرگ ماجرا را برای پیامبرش وحی کرد و او را از برنامه ی مشرکین آگاه ساخت.
سپس پیامبر علی(رض) را در جریان امور قرار داد و از او خواست که در بسترش بخوابید تا موجب فریب توطئه گران شده و پیامبر فرصت خارج شدن از محدوده ی مکه را پیدا نماید. این جاست که علی بسان سربازی جان بر کف و فداکار این ماموریت خطرناک را پذیرفته و پس از پوشیدن عبای پیامبر در بستر پیامبر خوابید و با این کار شجاعانه نقش مهمی در امر هجرت پیامبر ایفا نمود.
ازدواج با بانوی بزرگ اسلام فاطمه زهرا: علی در سن 25 سالگی به خواستگاری دختر پیامبر فاطمه رفت. پیامبر بی درنگ به خواسته ی او پاسخ مثبت داد و او را به دامادی قبول کرد. و پس از جنگ بدر دختر محبوب خویش را به ازدواج او در آورد. پیامبر به دخترش چنین فرمود ای فاطمه عقد نکاح تو را با محبوب ترین فرد اهل بیتم بستم و برای آنان دعای خیر و برکت نمود.
حضور شجاعانه در میادین جهاد: علی(رض) در غزوه های صدر اسلام در رکاب پیامبر قهرمانانه بر دشمنان می تاخت و در بسیاری از این جنگها پرچمدار لشکر مسلمین بود او با دلاوری ها و رشادت های بی نظیر خود بسیاری از پهلوانان صاحب نام عرب را از پای درآورد. وی دوشادوش پیامبر در همه غزوه ها شرکت داشت به جز غزوه ی تبوک که به دستور پیامبر در این غزوه شرکت نکرد زیرا رسول خدا وی را به عنوان جانشین خود بر مدینه گماشت.
علی مشاور و وزیر بقیه خلفای راشدین(رض)
علی برای خلفای قبل از خود ( ابوبکر، عمر و عثمان) مشاوری خیرخواه و وزیری صادق بود و با تدبیر و شهامت آنان را در راستای تحقق مقاصد شریعت و مصالح امت یاری می داد. آنان نیز با توجه به جایگاه او نگاه ویژه ای به او داشته و پیرامون قضایای مملکت با او مشورت می کردند.
هنگامی که مهاجرین و انصار به توافق رسیدند و ابو بکر را به عنوان جانشین پیامبر انتخاب کردند علی نیز با رضایت و اختیار تصمیم اکثریت را پذیرفت و با خلیفه ی مسلمین بیعت نمود و در همان ایام آغازین خلافت ابوبکر، وی با رزمندگان اسلام در برابر حمله های مرتدین به دفاع از کیان خلافت و حریم مدینه برخاست.
همچنین علی اولین کسی بود که با عمر بیعت نمود و در راستای وفاداری به این میثاق نهایت همفکری و همیاری ایفا نمود.
امیر المونین عمر فاروق نیز در عصر خلافت خود علی را به عنوان قاض مدینه منصوب کرد و در جریان سفر تاریخی خود به شام برای فتح قدس علی را به عنوان جانشین خود بر مدینه گماشت و همچنین او را برای نامزدی خلافت بعد از خود در قالب شورای شش نفره معرفی کرد.
پس از رحلت عمر علی به همراه جمهور صحابه با عثمان بیعت نمود و از همفکری و همکاری با وی دریغ نورزید علی الخصوص در آن روزهایی که آتش فتنه و شورش مدینه را فرا گرفته بود، او همچنان به حمایت و دفاع از خلیفه پرداخت و فرزندان خود، حسن و حسین را برای محافظت از خانه ی خلیفه مامور ساخت.
چگونگی انتخاب حضرت علی (ع) به خلافت
اوضاع مدینه پس از شهادت خلیفه ی سوم عثمان بن عفان به دلیل اشغال آشوب گران و نبود حاکم بیش از پیش نابسامان و آشفته گشت و فضایی آکنده از رعب و وحشت بر پایتخت خلافت اسلامی حکمفرما شد. جامعه ی اسلامی برای بازیابی ثبات و امنیت به خلیفه ای مقتدر و حاکمی عادل نیاز داشت. لذا گروهی از بزگان مهاجرین و انصار به همراه مردم به نزد علی رفته تا با او بیعت کنند ولی در وهله ی اول مسئولیت را نپذیرفت و به آنان چنین گفت: مرا به حال خود بگذارید و به نزد دیگران بروید من اگر وزیر و مشاور باشم بهتر است از آنکه امیر و خلیفه شوم.
اما اصحاب پیامبر و مردم مدینه در شرایط کنونی مملکت او را برتر و شایسته تر از دیگران می دیدند و او را به خداوند سوگند دادند تا امر خلافت را به عهده گیرد.
به هر حال وقتی که علی با انبوه مراجعه کنندگان و اصرار شدید آنان متوجه شد چاره ای جز تسلیم نداشت و به قصد جلوگیری از گسترش فتنه و تفرقه ی مسلمین خلافت را قبوا کرد ولی از آنان درخواست کرد که بیعت با او باید به صورت علنی و در حضور اصحاب رسول اکرم و رضایت آنان صورت گیرد.
لذا بدین منطور اجتماع بزرگی در مسجد رسول الله (ص)تشکیل شد و کلیه ی مهاجرین و انصار حاضر در مدینه و اهالی مدینه با او بیعت کردند.
بدین ترتیب علی ابن ابی ظالب در صبح روز جمعه 25 ذی الحجه سال 34 هجری در سن 58 سالگی به عنوان چهارمین خلیفه پیامبر انتخاب شد و در آن شرایط حساس هدایت و سکانداری کشتی طوفان زده ی مسلمین را به عهده گرفت.
فتنه و جنگهای داخلی
جنگ جمل ( سال 36 ه.ق)
پس از آن که علی به خلافت رسید طلحه و زبیر و جمعی از یاران پیامبر به نزد او رفته و خواسته ی خود مبنی بر اجرای سریعتر حد قصاص بر قاتلان عثمان را خواستار شدند. علی خواسته ی آنان را به حق شناخت و اصالتا اجرای قصاص بر قاتلان عثمان را جزء وظایف خود می دانست اما اوضاع کنونی جامعه و شرایط حاکم بر آن را برای اجرای چنین حکمی مناسب نمی دید زیرا حکومت وی هنوز ثبات لازم را نداشت و رویارویی با توطئه گران جنایتکار کار بس دشواری می دانست لذا آنان را به حفظ خویشتن داری و تامل بیشتر فراخواند و از آنان خواست تا در این قضیه ی حساس شتاب زده عمل نکنند.
مدتی بعد طلحه و زبیر برای چاره اندیشی و حل این معضل به مکه رفتند و در آنجا با ام المومنین عایشه که در مکه اقامت داشت مشورت نموده و پس از تشکیل اجتماع بزرگی در مکه بر آن شدند که به منظور جلوگیری از تفرقه و پراکندگی بیشتر مسلمانان باید هر چه زودتر قاتلان عثمان مجازات شوند. بنابراین آنان به سوی بصره حرکت کردند زیرا تعداد زیادی از آشوب گرانی که در شهادت عثمان دست داشتند به آنجا متواری شده بودند.
سپاه مکه به نزدیکی بصره رسید. عثمان بن حنیف که والی علی بر بصره بود از ورود آنان به شهر جلوگیری کرد. اهل فتنه رویارویی سپاه مکه و سپاه والی بصره را غنیمت شمرده و دو سپاه را به جان هم انداختند جنگ سختی در گرفت و به کشته شدن تعدادی از سر کردگان اهل فتنه از جمله: حکیم بن جبله عبدی انجامید. و رفته رفته شهر بصره از وجود این گروه پاک شد و طلحه و زبیر توانستند زمام امور بصره را بدست بگیرند.
علی برای سروسامان بخشیدن به این قضایا و تدارک امر به سوی بصره حرکت کرد و در مسیر خود به آن شهر در " ذی قار" اردو زد و در آنجا به دو اقدام مهم دست زد:
نخست، آماده سازی و تقویت سپاه: او فرزندش حسن و عماربن یاسر را به شهر کوفه فرستاد تا مردم را همراه و موافق خود سازد. آن ها موفق شده و توانستند با نیروی چند هزاری به سپاه علی ملحق شوند.
دوم، ارسال نمایندگانی به بصره جهت مذاکره با طلحه و زبیر و ام المومنین عایشه: امیرالمومنین علی هیئتی به سرپرستی قعقاع بن عمرو برای شفاف شدن دید گاهها به بصره فرستاد تا شاید کار طرفین به صلح و اتحاد خاتمه یابد.
مذاکرات قعقاع با سران سپاه مکه ( طلحه، زبیر و امالمونین عایشه) نتایج مثبت و نوید بخشی در برداشت. فضایی از شادمانی، سپاهان طرفین را فرا گرفت و انعقاد صلح یک امر مسلم و اجتناب ناپذیری می نمایاند. اما اهل فتنه که از جریان امور با خبر بودند صلح و آشتی این دو گروه عظیم را مساوی با هلاکت و نابودی خود می دانستند. بنابراین به صورت کاملا سری در میان دو سپاه نفوذ کرده و با تیر اندازی و حمله جنگ مهیبی را به راه انداختند.
البته علی و سران سپاه مکه پس از برررسی علت جنگ و روشن شدن حقیقت امر سربازان خود را به آتش بس و توقف جنگ فرا خواندند اما متاسفانه فریادهایشان در آن لحظات پرهیاهو و شرابط فوق العاده، کارساز نبود. در نتیجه جنگ فجیع و افسار گسیخته ای به وقوع پیوست و کسانی چون طلحه، زبیر و محمد بن طلحه در این جنگ جان خود را از دست داده اند.
علت نامگذاری این جنگ به جمل ( شتر) این بود که شتر حامل امیر المونیین مرکز توجه مبارازن قرار گرفت و تنور جنگ پیرامون آن به اوج خود رسید و تلفات سنگینی به خاطر حمله به آن یا محافظت از آن بوجود آمد.
بالاخره پس از کشتارهای فراوان سپاه علی بر سپاه بصره برتری یافت و جنگ با پیروزی سپاه علی خاتمه پیدا کرد.
امیرالمومنین علی براین فاجعه مصیبت بار سخت آزرده خاطر گشت و بر تمام کشته شدگان میدان، نماز میت خواند و آنها را با هم دفن کرد سپس با فراهم نمودن تدارکات لازم ام المومنین عایشه را به همراهی برادرش محمد بن ابی بکر به سوی مقصدش (مکه یا مدینه) فرستاد.
2- جنگ صفین: پس از آنکه امیر المومنین علی بن ابی طالب به خلافت رسید معاویه بن ابی سفیان که از عهد عمر فاروق والی شام بود از دستور امیرالمونین مبنی بر عزل خود از ولایت شام سرپیچی نمود و بیعت خود را با امیرالمومنین مشروط به اجرای حد قصاص از قاتلان عثمان نمود.
علی برای حل این مشکل اقداماتی انجام داد و یکی از یاران پیامبر یعنی جریر بن عبدالله بجلی را با نامه ای به نزد معاویه فرستاد تا با معاویه به مذاکره بنشیند و او را به بیعت و تسلیم دعوت نماید.
معاویه صاحب نظران و بزرگان شام را به نشستی فراخواند و در خصوص پیشنهاد علی با آنان به مشورت و رایزنی پرداخت. آنان در نهایت اتفاق کردند که تا زمانی که شورشیان و قاتلان عثمان مجازات نشوند و قصاص شرعی بر آنان جاری نشود یا به معاویه که ولی دم عثمان است تحویل داده نشوند هر گز با علی بیعت نخواهد کرد.
امیرالمومنین اقدام معاویه و اهل شام را عصیان و تمرد علیه خلیفه دانست. بنابراین با سپاهی به سوی شام حرکت کرد از طرف دیگر معاویه نیز، خود را برای مقابله با آنان آماده ساخت.
دو سپاه در ماه ذی الحجه سال 37 هجری در محلی به نام صفین روبه رو شدند در روزهای نخست به صورت پراکنده و دسته ای به مبارزه و درگیری می پرداختند زیرا هر دو به جنگ تمایل نداشته و هنوز فعالیت هایی برای انعقاد صلح و جلوگیری از بروز جنگی خونین به عمل می آمد.
چند هفته در گیری های بدین منوال ادامه داشت ولی پس از کشته شدن عمار بن یاسر که یکی از فرماندهان سپاه علی بود هر دو لشکر با تمام قدرت به یکدیگر یورش یردند روز به روز درگیری های شدت می یافت و قتل و کشتار چشمگیری بر هر دو لشکر وارد می شد که جز تحلیل و فرسوده شدن قوای مشلمین و افزایش خطر حمله ی دشمنان خارجی بر ممالک اسلامی فایده در بر نداشت.
به همین دلیل فریادهای آشتی جویانه برای توقف جنگ و انعقاد صلح از سوی سپاه شام سر داده شد و گروهی از سپاهیان شام مصاحف را بر سر نیزه ها بسته و آنها را آویزان نمودند و طرف مقابل را به سوی کتاب خدا فرا خواندند تا در میانشان داوری کند.
به هر حال هر دو گروه این پیشنهاد را پذیرفته و جنگ عملا پایان یافت و پس از ارسال هیئت هایی برای گفتگو ابوموسی اشعری از سوی سپاه علی و عمروبن العاص از سپاه معاویه به عنوان حکم برای حل و فصل موضوع انتخاب شدند و قرار شد که حکمین در ماه رمضان، نظر مورد اتفاق خود را به مسلمین اعلام نمایند.
پس از این اقدامات موضوع نسبتا آرام شد و هر دو گروه منتظر رای و نظر حکمین بودند.
روز موعود فرا رسید حکمین برای اعلام نتیجه ی مذاکرات در دومه الجندل گرد هم آمدند آنان به توافق رسیدند که علی و معاویه از مقام خلافت و امارت عزل شوند ولی پیرامون خلیفه ی جدید با هم اختلاف نظر پیدا کردند و به نتیجه نرسیدند لذا امر خلافت را به امت واگذار کردند تا آنان از طریق شورا و بیعت عمومی هر کسی را که صلاح بدانند برگزینند.
علی پس از جریان حکمیت با مشکلات و چالش هایی دیگری در سپاه خود از جمله فتنه خوارج روبه رو شد که او را از ادامه ی عملیات نظامی علیه شام بازداشت.
3- پدیده ی خوارج و جنگ نهروان(38 ه.ق)
در مسیر برگشت از صفین گروهی از سپاه علی به ادعای این که چرا علی غیر خدا را در امر مسلمین به حکمیت و داوری گرفته به شدت مخالفت نموده و عیه او قیام کردند.
خوارج کسانی بودند که به خاطر افراط و زیاده روی در دین در فهم اسلام دچار انحراف و کج فهمی شده بودند و علی را به خاطر قبول قضیه ی حکمیت به فسق و کفر متهم نموده و جنگیدن با او را روا می دانستند.
از آنجایی که خوارج بر دستور و فرمان امیر المومنین خروج و تمرد ورزیده و او را به خروج از دین متهم می کردند به این نام خوانده شدند خوارج پس از خروج از سپاه علی در جایی به نام " حروراء" اردو زدند و با فردی به نام عبداله بن وهب راسبی بیعت کردند و او را به عنوان امیر و رهبر خود برگزیده اند.
امیرالمومنین علی برای توجیه و ارشاد آنان پسر عمویش عبدالله بن عباس را به سوی آنان فرستاد ابن عباس به مناظره با آنها پرداخت و با حجت و دلیل به شبهه افکنی های آنان پاسخ داد. بنابراین نیمی از آنها از خط مشی خود اظهار ندامت کرده و به جماعت امیر المومنین باز گشتند اما گروه باقی مانده همچنان بر مواضع خود سرانه ی خویش اصرار ورزیدند و پس از انتقال به نهروان به قتل و کشتار افراد بی گناه راهزنی و افساد مشغول شدند.
در نهایت امیرالمومنین به مقابله با آنان برخاست و آنان را در جنگ نهروان شکست داد.
شهادت حضرت علی(رض)
در سال چهلم هجری سه نفر از خوارج به نامهای عبدالرحمن بن عمرو مرادی معروف به ابن ملجم، برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی، در مکه جمع شدند و حادثه ی کشته شدن تعداد زیادی از یاران و همفکران خود در جنگ نهروان را به یاد آورند و عامل این همه مصیبتها و بدبختی ها وارده بر مسلمین را علی، معاویه و عمروبن عاص تشخیص دادند لذا تصمیم گرفتند که این سه نفر را از پای درآورند تا به گمان خود امت اسلامی از آن همه جنگ و فتنه آسوده شود.
آنان برای انجام دسیسه ی خود با یکدیگر عهد و میثاق بسته و هنگام نماز صبح هفدهم رمضان را روز اجرای عملیات تعیین نمودند و هر سه نفر به سوی هدف خود حرکت کردند ابن ملجم برای قتل امیر المونین علی به کوفه ، برک به سوی شام برای کشتن معاویه، عمروبن بکر به طرف مصر برای کشتن عمروبن عاص رهسپار شدند.
به هر حال روز وعده فرا رسید معاویه و عمرو بن عاص از آن توطئه جان سالم به در بردند اما امیر المومنین علی در سحرگاه 19 رمضان در حالی که مردم را به سوی نماز فرا می خواند با شمشیر زهرآگین ابن ملجم مورد حمله قرار گرفت و به شدت زخمی شد. سپس در شب یکشنبه 21 رمضان جان به جهان آفرین تسلیم نمود. فرزندش حسن بن علی بر او نماز میت خواند و از ترس این که مبادا خوارج کینه توز قبرش را نبش کنند، پیکرش را بصورت مخفیانه در دارالاماره(کوفه) به خاک سپردند.
تهیه و تنظیم توسط:
1 مولوی ضیائالحق فرقانی
2- حافظ معین الدین فرقانی
3- مهندس عبداللطیف فاضلی
4- محمدعیسی رحیمی
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)