نوشته: شهید مرتضی مطهری
عنوان گذاری با استفاده از متن: رحیمی

مجتهدین زیاد اهل سنت در زمان قدیم

اهل تسنن در مسائل فقهی یعنی همه ی مسائلی كه امروز ما در آن مسائل از علما تقلید می كنیم، به یك عده علمای زمان خودشان مراجعه می كردند كه البته عده ی آنها زیاد است. مثلاً سفیان ثوری یكی از آنهاست، حسن بصری یكی از آنهاست، كه بسیاری از اینها و بلكه اكثرشان غیرعرب بودند لكن به خاطر اینكه مراتب علمی را طی كرده بودند و از دیگران حوزه ی درس بارونق تری داشتند و از طرفی اسلام این فكر را در مغز مردم رسوخ داده بود كه ملیتها و نژادها بر یكدیگر رجحان ندارند بلكه برتری به تقوا و عمل و كوشش است، مردم به آنها مراجعه می كردند.

غلام ها: خیلی از افراد بودند كه ممكن بود در سابق غلام بودند و بعد آزاد شدند ولی چون عالم بودند، حوزه ی درسی تشكیل می دادند و سایرین برای استفاده به آنان مراجعه می كردند. در تاریخ خواندم كه یك وقتی مردم مصر از عمر بن عبد العزیز سه نفر فقیه و ملاّ خواستند. او سه نفر را فرستاد كه دونفرشان از غلامهای آزادشده بودند و یك نفرشان عرب بود. یكی از اهالی به خلیفه اعتراض كرد كه تو چرا هر سه نفر آنها را عرب اختیار نكردی و لااقل می خواستی دو نفر عرب انتخاب كنی. گفت: تقصیر من نیست، می خواستند عربها هم به اندازه ی موالی سواد پیدا كنند تا من از آنها بفرستم.

تقلید از میت: كم كم عده ی اینها زیاد شد. همین طبری صاحب تاریخ و تفسیر، یكی از فقهای بزرگ زمان خودش بوده است كه زیاد هم مقلد داشته است. مقلدین هریك از این علما اهمیت نمی دادند كه تقلید از میّت بكنند یا از زنده، و بسیارشان هم تقلید از میّت می كردند به این معنی كه وقتی از او سؤال می كردند تو از چه كسی تقلید می كنی، می گفت مثلاً از سفیان ثوری یا از طبری یا از ابوحنیفه، در صورتی كه فاصله میان زمان او و زمان آن امام و پیشوا و مجتهد سیصد چهارصد سال بود.

مجتهدین چهارگانه اهل سنت:

در قرن هفتم هجری در مصر در زمان یكی از پادشاهان این كشور به نام الملك الظاهر كه اسمش بَیبَرس بود، این فكر به وجود آمد كه این همه رشته های زیاد فقهی اسباب سرگیجه است و پیروی كردن از علما منحصر بشود به چهار نفر علمای وقت. نشستند و تصمیم گرفتند كه پیروی از هر عالمی ممنوع بشود مگر از چهار نفر. آن چهار نفر هم عبارتند از: ابوحنیفه، شافعی، احمد بن حنبل و مالك بن انس، كه از این چهار نفر دونفرشان عربند و دو نفرشان ایرانی. ابوحنیفه ایرانی است كه در عراق یعنی در كوفه بوده است.

غرض این جهت است كه از آن زمان به بعد ائمه ی اهل تسنن منحصر شدند به چهار نفر و اگر احیاناً مجتهدی پیدا می شد می بایست در حدود فتوای این چهار نفر اظهار نظر كند نه برخلاف فتوای آنها، یعنی فتوای آنها را باید سند قرار بدهد. بدین ترتیب باب اجتهاد در میان اهل تسنن بسته شد.

1- تفکر ابوحنیفه عقلانی است:

این چهار نفر چهار مسلك مختلف دارند؛ یعنی طرز تفكرشان در استنباط احكام، مختلف است. ابوحنیفه به اصطلاح طرز تفكرش عقلانی است ولی در حد افراط، یعنی در فقه خودش بیشتر روی استدلال فتوا می دهد به طوری كه اخبار و احادیثی كه به آن استناد می كند خیلی كم است. او به حدیث از این نظر خوشبین نبود كه معتقد بود احادیث صحیح كم است. به احادیثی كه نقل می كردند، بدبین بود.

اگر حدیث معتبری پیدا می كرد البته به آن عمل می كرد. قهراً چون به حدیث خوشبین نبود، در مدارك احكام گیر می كرد و ناچار به استدلالهای ذهنی می پرداخت، یعنی با قیاسهایی احكام را استنباط می كرد. این است كه مسلك ابوحنیفه قیاس بود و مركز او در عراق و كوفه بود.

2- امام مالک به حدیث اعتماد می کرد:

معاصر او (ابوحنیفه) مالك بن انس است كه مركزش مدینه بود. مالك برخلاف ابوحنیفه به قیاس خوشبین نبود. در تمام عمرش دو بار به قیاس فتوا داده بود و وقتی كه خواست از دنیا برود، دیدند مضطرب است. وقتی علت را سؤال كردند، گفت: برای اینكه دو بار به قیاس فتوا داده ام. او برعكس بیشتر به حدیث اعتماد می كرد و اگر جایی حدیث نبود، به سیره ی صحابه ی پیغمبر و اگر صحابه نبودند، به سیره ی تابعین یعنی شاگردان صحابه ی پیغمبر اعتماد می كرد. كتابی هم در حدیث نوشته است به نام اَلْمُوَطَّأ در قرن دوم هجری. این هر دو نفر معاصر امام صادق هستند.

احترام امام مالک و امام صادق به یکدیگر: مالك رسماً در مدینه بود. حضرت صادق هم در مدینه بود و مالك زیاد خدمت حضرت می رسید و بسیار برای حضرت احترام قائل بود و این را اهل تسنن نقل كرده اند كه مالك گفت: من فاضلتر از جعفر بن محمّد، متقی تر از جعفر بن محمّد، شریفتر از جعفر بن محمّد كسی را ندیده ام. همچنین این را، هم اهل تسنن و هم اهل تشیع نقل كرده اند كه مالك می گوید: من گاهی به خدمت جعفر بن محمّد می رفتم و او مسندی داشت اصرار می كرد و مرا روی آن مسند می نشاند و به من محبت می نمود. من از این عمل بسیار خوشحال می شدم.

و اما ابوحنیفه در عراق بود. او هم شاگرد حضرت صادق بوده است.

3- امام شافعی حد وسط است:

یكی دیگر از ائمه، شافعی است. شافعی حد وسط است. او یك دوره متأخرتر است. شافعی شاگردِ شاگرد ابوحنیفه و ظاهراً شاگرد ابویوسف است. مدتی در عراق شاگردی او را كرد، فقه ابوحنیفه را آموخت. بعد مدتی نزد مالك درس خواند.

شافعی حد وسط بین ایندوست؛ یعنی نه به اندازه ی ابوحنیفه قیاس می كند و نه مثل مالك با قیاس مخالف است، یك حالت بینابینی دارد. بعد شافعی به مصر رفت.

مردم مصر به فتوای او عمل می كردند و از همان زمان مردم مصر شافعی مذهب شدند.

4- عظمت امام احمد حنبل:

یكی دیگر از ائمه، احمد بن حنبل است. او یك دوره عقب تر است. زمانش تقریباً با زمان حضرت هادی معاصر است. او كتابی نوشته است به نام مُسند كه چاپ شده است. وهابیها از او پیروی می كنند. احمد بن حنبل بیشتر از مالك با قیاس و استدلال ذهنی مخالف است. فقه او به اصطلاح خیلی جامد است و بسیار مرد متعصبی بوده است و بسیار بااستقامت. مدتی او را در زندان انداختند با افراد زیادی كه داشت و آنها را شلاق می زدند به خاطر عقیده ای كه داشتند، یعنی مخلوق نبودن قرآن. آنها از عقیده ی خود برنگشتند. بعد كه حكومت عوض شد، احمد بن حنبل خیلی با عظمت بیرون آمد و فوق العاده در میان مردم محبوبیت پیدا كرد، به طوری كه نوشته اند در تشییع جنازه ی او هشتصدهزار نفر شركت داشتند. اتفاقاً ابوحنیفه هم در زندان خلفا مرد.

آپلود عکساین را بدانید، ما از این جهت كه شیعه هستیم نباید این را اغماض بكنیم، خیال نكنیم اینها ملعبه ی دست خلفا بودند و هرچه خلفا می گفتند عمل می كردند.

این جورها نیست. در راه خودشان تصلّب داشتند. از همین ابوحنیفه در زندان می خواستند كه فتوا بدهد خلافت بنی العباس خلافت شرعی است و او نمی داد، می گفت: مردم قبل از اینها با بنی الحسن بیعت كرده اند و چون بیعت آنها بیعت صحیح بوده است لذا بیعت با بنی العباس غلط است. شلاقها در زندان خورد و حاضر نشد فتوا بدهد. مالك بن انس هم همین طور. او هم به زندان رفت و شلاقها خورد و دست از فتوای خودش [علیه ] خلفا برنداشت. اینها جزء مفاخر اسلام است و بدانید اسلام افرادی را كه تربیت كرد این جور تربیت نكرد كه ملعبه ی دست خلفای وقت باشند.

منبع: مجموعه آثار شهید مطهری . ج21، ص: 79

منبع دیگر: اسلام و نیازهای زمان صفحه 63 تا 67