آشنایی بیشتر ما با فرهنگ و روان خود از یک سو و هوشیاری جمعی ما ایرانیان از سوی دیگر، می‌تواند روحیات سازنده را افزایش داده و پادزهری بر خلقیات نامناسب ما باشد؟

در مورد خصوصیات و روحیات ما ایرانیان سخنها گفته شده است؛ تا چه حد این گونه گفتارها معتبراند؟

تعدادی از این اظهار نظرها اینگونه هستند: ایرانی ها همبستگی ملی ندارند؛ ایرانی ها خود را برتر از ملل دیگر می دانند؛ ایرانی ها اهل تظاهر هستند، تعارف می کنند پس به دروغگوئی عادت دارند؛ ایرانی ها فردگرا هستند و روحیه کار جمعی ندارند، آنچه را که خود می پسندند معیار قرار می دهند؛ ایرانی ها نسبت به موفقیت دیگران حسادت می کنند؛ ایرانی ها خودمحور هستند؛ ایرانی ها همه فن حریف هستند،؛ ایرانی ها وقت شناس نیستند؛ هرچند از نظر فردی به ویژه در خارج از کشور افرادی موفق هستند ولی به محض اینکه صحبت از کار گروهی است، از آن فرار می کنند.

مسائلی چون آبرو، احترام، ناموس و ناموس پرستی برای ایرانیان اهمیت ویژه ای دارد؛ ایرانیان بسیار باهوش، بافرهنگ و خلاق هستند؛ ایرانیان بسیار مهمان نواز و گشاده روهستند.

ایرانیان میهن دوست هستند و به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند. از سوی دیگر، ما را کمی افسرده می پندارند، با تمایلاتی گذشته گرا.

چهار لایه فرهنگی جامعه ایرانی

هر نسل تحت تاثیر ارتباط با فرهنگ های دیگر، تغییرات زیست محیطی، پیشرفت های علمی و فنی، فرهنگ نسل پیش از خود را غنی تر می‌کند تا به نسل پس از خود برساند.

در میان این سنت ها، باورها، منش های فردی و گروهی، خلقیات ما نیز شکل می گیرند. ما با سه عامل: {امکاناتی که خود ما به وجود می آوریم، خانواده و فرهنگ} است که ما می‌شویم.

باید ارتباط بین چهار لایه فرهنگی (پیش از اسلام، از اسلام تا ظهور شیعه، از این زمان تا آشنایی با فرهنگ غرب و از این آشنایی تا امروز)، را چون ستون های ساختاری جامعه ایران در نظر بگیریم. و رابطه بین خلقیات و سنت ها را در این چهار چوب با در نظر گرفتن تنوع فرهنگی، زبانی و مذهبی مردم بررسی کنیم.

هویت فرهنگی جامعه ایران

هویت ما در حقیقت همان هویت فرهنگی ماست و شاخص عمده آن هم زبان است و این فرهنگی که شاخص‌ آن زبان هست، وقتی که دولت و ملت و فرهنگ هم همراه آن باشند و در یک مسیر بروند، یعنی اینکه جامعه‌ای باشد که یک فرهنگ دارد، یک زبان دارد، یک دولت و ملت دارد، این یک هویت ملی- فرهنگی مشخص ایجاد می‌کند که به عنوان یک اساس و مبنا آن را می شود راحت تعریف کرد.

فرهنگ مجموعه ضرب‌المثل‌ها، متل‌ها، مجموعه شعرها و بازی‌های عامیانه است. نگاه ساختاری همیشه بر دو اصل استوار است. این که هر پدیده‌ای را ما باید در پیش زمینه تاریخی- جغرافیایی‌اش ببینیم.

ما از نظر فرهنگی پیش از اسلام یک فرهنگ داریم. بین حضور اسلام و شیعه یک فرهنگ است. پس از شیعه یک فرهنگ است و همچنین پیش از آشنایی ما با فرهنگ غرب، یک فرهنگ دیگر وجود دارد.

در پایان هم می شود گفت این زبان هست که با خودش تمام مقوله‌های فرهنگی را حمل می‌کند. زبان مادری مثل یک کشتی است. از طریق آن به هرکدام از ما فرهنگ‌هایی منتقل می‌شود.

به همین دلیل حتی برحسب تعریفی که در روانکاوی می‌کنند زبان مادری مادر را زبان مادری می‌دانند. برای اینکه این مادر است که با خودش فرهنگ را می‌آورد. او هم آن را از مادر خودش گرفته است.

باید در مورد رابطه رفتار و کردار هر انسان در طول سه، چهار نسل و رفتار و تغییرات پیرامونی، کمی ‌با ملاحظه نگاه کنیم. یعنی امکان این وجود ندارد که فرهنگ یک جامعه به زودی و به راحتی تغییر کند و افراد آن جامعه هم هم از نظر ساختاری به همین سادگی تغییر یابند.