شعر از حسن ذاکری رودی
ذاکری شاعر خوش ذوق و خوش قریحه خوافی و شاید بهترین شاعر شهرستان خواف در دوران معاصر، دبیر شیمی و دانشجوی ارشد زبان و ادبیات فارسی است.


مجموعه شعر ذاکری تحت عنوان «چشمک خورشید» برای بار دوم در تابستان 1388 منتشر شده است.  بیستون حس شیرین وبلاگ آقای ذاکری را نیز می توانید مطالعه فرمایید.

این مثنوی زیبا در توصیف معدن محبوب خواف را که در نشریه محلی فصیح از وی چاپ شده با هم میخوانیم و لذت می بریم.
این معدن بزرگترین معدن خاور میانه است.

ای خدا شکر که معدن داریم

ای خدا شکر که معدن داریم * معدن و کانه ی آهن داریم
خاک سنگان به طلا می ارزد * گر کنیم ناز و ادا می ارزد

معدن اینجا همه را شاغل کرد * بهر ما راحت جان حاصل کرد
همـــه ی کارکنانش خـــوافی * نشـــده کار جـــوان عــلافی

هر مهندس که بود بومی شهر * نیست با پست مدیریت قهر
چه رئیس و چه معاون چه فلان * همه اند بومی این شهرستان

چه کسی گفته که جزخوافی ها * شده است صاحب منصبــها؟
چه کسی گفته مهندس ها مان * شده هم پایه ی دیپلم در آن؟

چه کسی گفته که یک واسطه گر * میبرد بهره ز دکتر بیشتر؟
چه کسی گفته تریلی هاشان * نیمه شب لرزه بسازد در جان؟

روکش جاده ی خوشگل داریم * چه کسی گفته که مشکل داریم؟
شده است خواف چو تهران یاران * نیست چون خواف به ایران یاران

این همه ثروت باد آورده * چه کسی گفته فساد آورده؟
هیـــچ جای نگرانی نبود * کار، دست دگــران می نبـود

ما به این لطف خدا می نازیم * به کم و بیشی آن می نازیم


بخوانید از همین شاعر:

سخنی با شیخ دیپلمات ، مرحبا ای شیخ حسن