نوروز از نگاهی دیگر

نویسنده : خواجه بشیر احمد انصاری
اختصار : محمد عیسی رحیمی
نوروز را از گذشته هاى دور روز اعتدال بهارى نامیده اند که در آن هم شب و روز برابر مى شود و هم هوا معتدل مى گردد. نوروز سمبول زندگی و زایش و رویش است.
زیر بنای تمامى مخالفت ها با نوروز حدیثی است که از حضرت انس (رض) روایت شده است. متن این حدیث در سنن ابوداود است که چنین آمده: “حدثنا موسى بن إسمعیل حدثنا حماد عن حُمید عَنْ أَنَسٍ – رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ – قَالَ : قَدِمَ النَّبِیُّ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ – الْمَدِینَةَ، وَلَهُمْ یَوْمَانِ یَلْعَبُونَ فِیهِمَا، فَقَالَ: ( مَا هَذَانِ الْیَوْمَانِ)؟ قَالُوا: کُنَّا نَلْعَبُ فِیهِمَا فِی الْجَاهِلِیَّةِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ – قَدْ أَبْدَلَکُمُ اللَّهُ بِهِمَا خَیْرًا مِنْهُمَا: یَوْمَ الْأَضْحَى، وَیَوْمَ الْفِطْرِ.”
یعنی: ” موسى فرزند اسماعیل از حماد و حماد از حمید و حمید از انس رضی الله عنه روایت مى کنند که گفت: زمانى که پیامبر (ص) وارد مدینه شد دید که مردم، دو روزى داشتند که در آن دو مناسبت به بازى مى پرداختند. پیامبر فرمودند: «این چه روزهایى است؟». گفتند: ما در دوران جاهلیت در این دو روز به بازى و سرگرمى مى پرداختیم. پیامبر خدا در پاسخ فرمودند: «خداوند دو روز بهترى را جاگزین آنها کرده است: عید قربان و عید فطر» روایت امام ابوداود و حاکم و قال علی شرط مسلم.
شمس الحق عظیم آبادى مؤلف عون المعبود که از شارحان سنن أبو داود است و در حدود صد سال پیش در هندوستان مى زیست، در شرح این حدیث مى نویسد: “زمانی که پیامبر اسلام از مکه به مدینه هجرت نمود، در مدینه مردم از دو روز تجلیل به عمل مى آورند که به باور شارحان حدیث یکى نوروز بود و دیگرش مهرگان. در قاموس آمده است که نوروز نخستین روز سال است و در روز مشهور نوروز که سال خورشیدى با آن آغاز مى گردد – همان طورى که در اول محرم سال قمرى شروع مى شود- آفتاب به برج حمل مى رسد. اما مهرگان در اول برج میزان مى آید (و بدینصورت) در مقابل نوروز قرار مى گیرد. هوا در نوروز و مهرگان معتدل مى شود و شب و روز با هم مساوى مى گردد.
شارح سنن ابو داود اضافه مى کند که اسلام این دو جشن را به دو عیدی تبدیل نمود که هم در دنیا و هم در آخرت برترى دارند. عظیم آبادى همچنین از طیبی نقل مى نماید که خوشى و سرور در این دو روز جائز نبوده و سپس از ابوحفص کبیر یاد مى نماید که گفته هرگاه کسی در این روز تخمى را به مشرکى برسم تعظیم این روز تقدیم دارد به خدا کفر ورزیده و عملش ضایع خواهد بود.” این سخن را ملاعلی قاری نیز نقل نموده و تایید کرده است.
در این مورد توجه خواننده را به چند نکته جلب مى نمائیم:
نکته اول:
این حدیث در صحیح بخاری و یا صحیح مسلم نیامده بلکه در سنن ابوداود آمده است و اگر به اسناد این حدیث نگاهى افگنده شود، به راویان ذیل بر مى خوریم: موسى، حماد، حمید، و انس بن مالک.
این حدیث را از میان اصحاب فقط حضرت انس و از بین تابعین فقط حمید به صورت عن انس روایت نموده است. یعنی حمید حدیث را به اصطلاح به صورت معنعن بیان نموده و ابن حجر در (طبقات المدلسین) مى گوید که حمید کثیر التدلیس بود. ابن حجر، حمید الطویل را در جمع مدلسان درجه سوم به شمار آورده و این گروه کسانى اند که به کثرت تدلیس شهرت داشته و امامان تنها به آن عده از روایات این دسته اعتماد نموده اند که در آن به صراحت گفته اند که حدیث مورد نظر را خود شنیده اند که این حدیث از آن دسته نیست.
نکته دوم:
در متن این حدیث و در سخن پیامبر اسلام ذکرى از نوروز و مهرگان نیامده است بلکه همانطورى که مرحوم عظیم آبادى مى نویسد این شارحان حدیث بوده اند که اشاره پیامبر را به نوروز و مهرگان معطوف دانسته اند. پرسش اینست که آیا برداشت و تصور شارحى از یک متن، مى تواند اساس تحریم و تحلیل امری قرار گیرد؟
نکته سوم:
در اصول حدیث در نزد احناف اصطلاحی وجود دارد که آن را (عموم بلوا) می نامند. عموم بلوا به مسایلى اطلاق می گردد که به عموم مردم یک جامعه ارتباط مى گیرد. به این مفهوم که اگر فردى در نماز جمعه بیاید و به امام بگوید که ایشان به جاى دو رکعت یک رکعت نماز گذارده اند، و او یگانه نمازگذارى در جمع تمامى نماز گذاران باشد که چنین ادعایى کرده است، ولو که انسانی بسیار صادق و پرهیزگار هم باشد باز هم سخنش اعتبار ندارد. در چنین حالاتى امامان فقه حنفى معتقد اند که اگر حدیثى شهرت حاصل نکند و به تواتر نرسد نمى تواند تا مرحله ثبوت یک حکم ارتقا نماید که آن حکم پیوسته تکرار مى شود و به جمع بزرگى از افراد جامعه ارتباط دارد. حنفى ها می گویند که در همچو موارد حدیثی که به زندگى و عملکرد تمامى و یا بخش اعظم مکلفان جامعه ارتباط داشته ولی به شهرت و یا تواتر نرسیده است؛ این عدم شهرت و عدم تواتر بنیاد آن روایت را سست می سازد؛ زیرا به عملى ارتباط می گیرد که در سطح گسترده اى به وقوع می پیوندد. در همچو موارد اگر حدیثى از سوى یک نفر روایت شود ولو که سند آن قوى هم باشد باز هم نمى تواند اساس حرمت و یا وجوب امرى قرار گیرد. امام جصاص و کمال بن الهمام و گروه دیگرى از این بزرگان معتقد بودند که خبر واحد مربوط به مسایل عموم بلوا تنها در مورد اباحت و استحباب قابل تطبیق بوده و نمى تواند امرى را حرام و یا واجب قرار دهد.
راوى این حدیث حضرت انس بن مالک در جمع هزاران صحابى پیامبر اسلام تنها نفری است که این حدیث را روایت نموده و باز از جمع تابعین حمید طویل یگانه شخصی است که این حدیث را روایت نموده است.
نکته چهارم:
در حدیث روایت شده از حضرت انس نکته دیگری جلب توجه مى نماید که با نادیده گرفتن آن نمى توان برداشت درستى از حدیث داشت و آن واژه عید مى باشد. براى فهم درست واژه عید باید به سخنان دیگر پیامبر اسلام رجوع نمود. در حدیثى که ابو داود از ابو هریره روایت نموده پیامبر مى فرماید: ” لا تجعلوا بیوتکم قبورا ولا تجعلوا قبری عیدا وصلوا علی فإن صلاتکم تبلغنی حیث کنتم”. یعنی: از خانه هاى تان قبرستان و از قبر من عید نسازید وبر من درود بفرستید زیرا درود شما هر جایی که باشید به من خواهد رسید”. شارحان گفته اند که هدف بخش نخست این حدیت اینست که درخانه هاى تان نماز را برپا دارید و دعاکنید و قرآن بخوانید زیرا خانه خالى از عبادت شباهت به قبر دارد. آنچه هر سه رکن این حدیث را بهم پیوند مى دهد عبادت است ، به این معنى که پیامبر مى فرماید در خانه هاى تان نماز برپا دارید وقبر مرا عبادت نکنید زیرا درود شما در هر جایی که باشید برایم خواهد رسید. اینکه واژه عید به قبر نسبت داده شده است به مفهوم اینست که قبر پیامبر معبدى نشود همانطورى که در احادیث دیگر مى گوید قبر مرا چون بتى عبادت نکنید و یا چون بنى اسرائیل که گور پیامبران شان را سجده گاهى براى خویش ساختند قبر مرا نیز معبدى نسازید. آنچه از این حدیث دانسته مى شود اینست که عید به مفهوم دینى آن پیوندى ناگسستنى با عبادت و نیایش دارد. به این معنى که اگر کسی معتقد به دینی بودن نوروز بوده و این مناسبت را از لحاظ دینى چون عید فطر و عید قربان بداند، در آن حال مى توان فتوا داد و آن را تحریم نمود.
در حدیث انس بن مالک همچنان دیدیم که پیامبر مى گوید ” قَدْ أَبْدَلَکُمُ اللَّهُ” یعنى اینکه خداوند عید فطر و اضحى را جاگزین دو عید قبلى نموده است. در اینجا باید متوجه بود که تعیین امرى از سوى خداوند داراى مفهومى عبادى است. خلاصه سخن اینکه هرگاه مناسبتى داراى صبغه عبادتى نباشد نمى توان آن را تحریم نمود.
نکته پنجم:
بر مبناى این حدیث پیامبر فرموده اند: «خداوند دو روز بهترى را جاگزین آن دو روز اولى کرده است: عید قربان و عید فطر». تمامى کسانى که پیرامون حرمت تجلیل از نوروز نوشته و یا سخن گفته اند بیشتر از همه بر اصل جاگزینى در متن حدیث تأکید نموده اند. اما اگر به نصوص قرآن و حدیث رجوع شود دیده خواهد شد که کار برد “خیریت” و یا “بهتر بودن” در یک متن نمى تواند دلیلی بر حرمت یک مسئله باشد. بیائید براى فهم سطر “خیرا منهما” به قرآن مراجعه نمائیم. قرآن کریم در آیت ۶۱ سوره البقره مى فرماید: (وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ)، یعنی: (و چون گفتید اى موسى هرگز بر یک [نوع] خوراک تاب نیاوریم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمین مىرویاند از [قبیل] سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز براى ما برویاند [موسى] گفت آیا به جاى چیز بهتر خواهان چیز پست ترید). این آیت اشاره به همان خواسته بنى اسرائیل است که اشتهاى سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز به اصطلاح بر سر شان زده بود و آن را بر (من) و (سلوى) ترجیح مى دادند. از متن این آیت هیچ مفسرى چنین استنباط نکرده است که گویا بادرنگ وسبزى و دال و سیر و پیاز بر آنها حرام گردید بلکه آنچه فهمیده مى شود فضیلت “من” و “سلوى” بر مواد غذایی یاد شده است. در احادیث پیامبر هم واژه “خیرا منها” مفهوم حرمت را نمى رساند.
نکته ششم:
هنگام شرح این حدیث به فتوایی منسوب به ابوحفص کبیر بر مى خوریم. ابوحفص کبیر شخصیت بزرگى است که محدثى چون امام بخارى در دامان او پرورش یافت و او مؤسس نخستین مدرسه و نخستین کتابخانه در تاریخ مسلمانها مى باشد. ولی جاى تعجب اینجاست که آنچه از ابوحفص براى ما مانده و آنرا بار بار تکرار مى کنیم همین فتواى اوست. اگر اسم ابوحفص را از طریق گوگل جستجو نمائیم، در تمامى نتایجى که بدست خواهیم آورد اسم او را تنها در پیوند به همین فتوایی خواهیم یافت که اهدای تخم مرغ را در روز نوروز مساوی به کفر مى داند. پرسش اینست که آیا ابوحفص در تمامى عمر خویش همین یک فتوا را صادر نموده و سپس دست از کار شسته بود؟
یکى از کار هایی که ابوحفص صغیر فرزند ابو حفص کبیر که خود امام و ادامه دهنده راه پدر بود نمود پشتیبانی از بنیانگذار سلسله سامانی امیر اسماعیل و ایستادن در کنار او بود. و از سوى دیگر مى خوانیم که امیر اسماعیل سامانى در سال ۸۹۲ میلادى ریاضیدانان خراسان را خواست تا تقویم کشور را باز نویسى نموده و نوروز را در نقطه اى قرار دهند که همزمان با گذر آفتاب از خط استوا باشد. چنانچه پادشاهان سامانی نوروز را از آغاز تا انجام دولت شان با شوکت خاصى تجلیل مى نمودند. پرسش در این است که اگر تجلیل از نوروز معادل به کفر باشد پس چرا بنیانگذار این سلسله که به نیروى ابوحفص صغیر فرزند ابو حفص کبیر روى کار آمده بود آن را تجلیل مى نمود؟ و در این زمینه تاریخ شاهد هیچگونه واکنشی از سوى او نبوده است.
نکته هفتم :
امام ابو حنیفه هم در عصر منصور عباسی مى زیست در حالی که خلیفه مذکور هم نوروز و هم مهرگان را تجلیل مى نمود. ابو حنیفه و یاران او که نه تنها احکام قضایای خورد و بزرگ زمان خود شان را بیان نموده بلکه احکام قضایایی فرضی را هم جستجو نموده براى آیندگان به میراث گذاشته اند، چرا در زمینه بزرگداشت از نوروز فتوایی از امام و یا شاگردانش “محمد و ابو یوسف و زفر” به یادگار نمانده است؟ آنها در آن زمان – که بیشتر از هزار سال از آن مى گذرد و چیزى بنام طیاره “هواپیما” وجود نداشت- از همدیگر می پرسیدند که اگر فردی بر پشت پرنده ای سوار شده و جهت اداى حج و یا عمره به سوى مکه پرواز نماید، احرامش را در کجا بر تن نماید؟ در آن زمان برخی بر این افتراضات فقهی آن دانشمندان مى خندیدند بی خبر از آنکه روزی مردم به وسیله پرنده هایی آهنین به سوى حج پرواز مى نمایند. پرسش اینست که اگر تجلیل از نوروز این قدر حرام مى بود چرا فتوایی از آنها در دایرة المعارفهای ضخیم فقهی شان درج نیست؟ اگر گفته شود که آنهایی که معتقد به جایز بودن این مناسبت اند آنها نیز در این زمینه فتوایی در دست ندارند، در پاسخ خواهیم گفت که در اصول فقه و بر مبنای تمامی مذاهب اسلامی “الاصل فی الاشیاء الاباحة” یعنی: اصل در اشیاء جایز بودن آنها است، از همین لحاظ ابراز دلیل وظیفه کسی است که اعتقاد به حرمت چیزى داشته باشد نه به جواز آن.
نکته هشتم:
اما اینکه چرا خواجه ابوحفص کبیر اهداى تخم به مشرکان را مساوى به شرک دانسته علت دیگرى داشته است. علتی که بیشتر به تخم مرغ رابطه داشته است تا به نوروز. به این مفهوم که هدیه دادن تخم مرغ ریشه در باور های بت پرستانه دارد که از هزاران سال بدینسو رواج داشته است. در پندار هاى دینى فینیفی ها، یونانیها، مصری ها و هندی ها رابطه ای میان خدا و آفرینش و تخم مرغ موجود بوده است. به عبارت دیگر: آنها خدا را در تخم مرغ مى دیدند. یکی از این پندار ها این بود که شب آبستن شد و از او تخمی به دنیا آمد و همان تخم هسته نظام آفرینش قرار گرفت. مصریهاى قدیم تخم مرغ را رنگ نموده و تقدیم خدایان شان مى نمودند. یکی از نظریات بسیار رایج در میان مصریهاى عصر فرعونی این بود که خدای آفتاب از دل نخستین تخم در جهان بیرون شد و سپس به آسمان عروج نمود.
روایت مذکور می تواند در باره عید یهودیان و مسیحیان باشد
از دوره های بسیار پیش تا عصر ابو حفص کبیر و تا امروز، همزمان با جشن نوروز دو مناسبت دینى دیگر تجلیل مى شود که یکى مربوط به مسیحى ها مى شود و دیگرش به یهودی ها تعلق دارد. مسیحى ها عید خود را “عید الفصح” می نامند که در غرب به نام “ایستر” شهرت یافته است. مسیحى ها را باور بر اینست که در این روز عیسى علیه السلام از گور بر خاست و از همین لحاظ آن را “عید قیامت” نیز خوانند. همزمان با همین مناسبت یهودی ها عید دیگری دارند که آن را “پساک” خوانند. یهودیها معتقد اند که در این روز خداوند قبیله “بنی اسرائیل” را از دست مصری ها نجات داد. یکی از آداب و رسوم این جشن در میان پیروان هر دو دین رنگ کردن تخم مرغ و اهدای آن به همدیگر است که مفهومی نمادین داشته و همین امروز در تمامی جوامع مسیحى و یهودی رایج است. برخی تخمهای پلاستیکی را از بازار می خرند و به همدیگر تحفه مى دهند. نویسنده این سطور معتقد است که سخن ابو حفص و فتوای او در زمینه همین اعتقاد دینی به تخم و آداب و رسوم این دو عید بیان شده است. علامه محمد اقبال لاهوری در رساله گرانسنگ “احیای فکر دینی در اسلام” مى نویسد که امام ابو حنیفه آمد و فقه رأی و درایت را اساس گذاشت تا براى ما بفهماند که هنگام مطالعه سخن خدا و پیامبر باید عقل ما نیز حضور داشته باشد، ولی “برخی” از پیروان آن امام بزرگ آمدند تا سخنان خود آن امام را در غیاب عقل مطالعه نمایند.
در پایان یک نکته مهم را نباید فراموش نمود و آن اینست که پیروان ادیان مختلفی در امتداد تاریخ شان نوروز را با خرافات آلوده ساخته و با افسانه و اسطوره عجین ساخته اند. هم زردشتى ها این کار را کرده اند هم مسیحی ها و هم مسلمانان، بی خبر از اینکه نوروز به هیچ دینى مربوط نبوده و به هیچ مذهبی پیوند ندارد. نوروز را خداوند در صبحدم هستی آفرید و تا زمانی که زمین به دور خورشید می چرخد نوروز هم وجود خواهد داشت. انتخاب نوروز نه به خاطر تخت نشینی یک شاه و پیروزی شاه دیگری بوده است طورى که دانشمندان بزرگی چون ابو ریحان بیرونی و فردوسی و دیگران بدون هیچ سند معتبر تاریخى افسانه بافته اند. جشن نوروز دست کم پنجهزار سال مى شود که بر پایه علوم ریاضی، دانش فلک و تجربه و بر مبنای نیاز های طبیعی بر خاسته از اوضاع و شرایط کشاورزی و دامپرورى از سوى ملل مختلف و تمدنهای گوناگونی تجلیل مى شود.
منبع: پایگاه رسالت
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)