مهران شقاقی

  • 18 سپتامبر 2016 - 28 شهریور 1395

تمدن اسلامی، در مقایسه با تمدن مسیحی اروپا، قرنها در اغلب دستاوردهای بشری پیشتاز بود تا این که اندک اندک اروپاییان نیز قرون وسطی را از سر گذراندند. در تاریخ روابط مسلمانان و غرب سال ۱۶۰۶ و معاهده زیتواتوروک بین امپراتور مقدس روم و سلطان عثمانی یک نقطه عطف محسوب می‌شود. تا آن زمان در مقابل قدرت پیشتاز امپراتوری اسلام نیروی بازدارنده‌ای جز اراده طرف مسلمان وجود نداشت و اگر متارکه و وقفه‌ای در جنگ با «دشمنان کافر» بود در قبل معاهده‌ای بود که به دشمن شکست خورده تحمیل می‌شد. معاهده زیتواتوروک اما نه نوعی قرارداد متارکه جنگ و تحمیل شده بر دشمن، بلکه پیمانی بود میان دو مملکت هم‌تراز. پس از این تاریخ حتی در اسناد عثمانی عنوان تحقیرآمیز حاکم وین به عنوان محترمانه «پادشاه»، که پیش از آن ویژه سلطان عثمانی بود، تبدیل می‌شود.

قرن هفدهم که با برابری قوای مسلمانان و مسیحیان، با نمایندگی عثمانی و اروپاییان، آغاز شده بود، با توسعه قدرت اروپاییان به مستعمرات امریکای مرکزی و آسیای جنوب و جنوب‌شرقی پایان یافت و در گذر این قرن دگرگونی توازن قدرت و ثروت به ضرر مسلمانان هویدا شد. در پس این دوره است که این پرسش که چرا مسیحیان اروپا توانستند مراتب ترقی در قدرت و ثروت را بپیمایند ولی شکوه تمدن اسلامی تبدیل به خاطره‌ای تاریخی شد، به تدریج مساله‌ ذهنی بسیاری از مسلمانان شده است.

علی‌پاشا عثمانی

علی‌پاشا که در جنگ‌ با روس ها فرمانده بود به صراحت بیان می‌کند که دو سوال عمیقاً ذهن او را مشغول کرده: چرا امپراتوریی که زمانی چنان نیرومند بود که تا پشت دروازه‌های وین در سیطره‌اش بود چنین ضعیف شده؟

از لحاظ تاریخی برای مسلمانان نخستین بارقه‌های جدی این اندیشه که دنیای اسلام در مقابل دنیای مسیحی غرب در موضع ضعف قرار گرفته‌است در میانه قرن هجدهم و در عثمانی پدید آمد. زمانی که در پی یک رشته شکستهای پی‌درپی جنگی از اروپاییان برای نخبگان عثمانی عیان شد که دشمنان مسیحی امپراتوری اسلام به طریقی توانسته‌اند در هنر جنگ برتری‌هایی بیابند، و این که برای احیای قدرت پیشین اسلام نیاز به تغییراتی است. در گذر این دو و نیم قرن اما این تغییرات پیشنهادی مبتنی بر چه چیزها بوده‌اند؟

از نخستین نمونه‌‌های مکتوب چنین فکرهایی می‌توان به رساله «تدبیر نظام مملکت» نوشته جانیک‌لی علی‌پاشا اشاره کرده که چندی پس از شکست خردکننده عثمانی از روسها در سال ۱۷۷۴ نوشته شده است. علی‌پاشا که خود در این جنگ‌ها فرمانده بود به صراحت بیان می‌کند که دو سوال عمیقاً ذهن او را مشغول کرده: چرا امپراتوریی که زمانی چنان نیرومند بود که تا پشت دروازه‌های وین در سیطره‌اش بود چنین ضعیف شده؟ و این که برای بازگرداندن نیروی پیشین چه باید کرد؟ او اشاره می‌کند که شجاعت سرباز مسلمان کمتر از گذشته نیست، شمار جمعیت کم نشده، قلمرو اسلام کوچک‌تر نیست و منابع امپراتوری به همان عظمتند. با این حال اما در همان مکانی که زمانی قشون اسلام کفار را به هزیمت می‌افکند، اکنون مسلمانانند که کفار آنها را شکست می‌دهند. اما راه حل این عقب‌ماندگی چیست؟ چاره‌ای که در نهایت علی‌پاشا پیشنهاد می‌کند محافظه‌کارانه است: بازگشت به روزگار خوب گذشته.

میرزا حسن خان اسفندیاری

صد و پنجاه سال بعد از علی‌پاشای عثمانی، در ایران میرزاحسن‌خان اسفندیاری محتشم‌السلطنه، از دولتمردان قاجار و رضاشاهی، در توصیف «علل بدبختی ما و علاج آن» در کتابی به همین عنوان {چاپ سنگی،‌۱۳۴۰ ه.ق} چنین می‌آورد که تاریخ نشان می‌دهد که «تا وقتی مسلمانان بر طبق تعالیم اسلام عمل می‌کردند، ارباب جهان بودند» ‌اما به محض آنکه این تعالیم را کنار نهادند به وضعیت اسفبار فعلی گرفتار شدند. او در راه‌حل‌هایی که ارائه می‌دهد بازیابی هویت اسلامی را «بهترین مانع» در مقابل «مصائب» بیشتر می‌داند. توصیفی که محتشم‌السلطنه از تعالیم راستین اسلام که باید پیاده بشوند می‌دهد پیچیده نیست: ویژگیها و فضایل اخلاقی نظیر «سادگی»، «برابری» و «احسان» چنان که در زندگی پیامبر و امام علی دیده می‌شود.

علی شریعتی

پنجاه سال بعد دیگربار کسی دیگر همین مساله را "روشن‌فکری" می‌کند، علی شریعتی؛ راه حلی که شریعتی ارائه می‌کند این است که مسلمان امروزی در مبارزه سیاسی برای رهانیدن خویش از تباهی و رخوت از سلطه اقتصادی و نفوذ فرهنگی غرب، فقط باید هویت اسلامی خود را بازیابد.

نسخه‌ای که شریعتی می‌پیچد اما به خوانایی نسخه علی‌پاشا یا محتشم‌السلطنه نیست، پر است از اصطلاحات جدید: اسلام همه شرایط نظری را که برای یک مکتب پیشرو لازم است دارد، در عین حال احساسی از رستگاری معنوی ایجاد می‌کند که در ایدئولوژی‌های مادی‌گرای نوین وجود ندارد. اسلام، هم به لحاظ نظری و هم از طریق نهادهای گوناگونش، به عنوان ایدئولوژی سیاسی عملی و همچنین به عنوان فلسفه جهانشمول زندگی عمل می‌کند. و تشیع همه اجزای لازم برای ایدئولوژی پیشرو امروزین را داراست: «جهان‌بینی، بنیاد ایدئولوژیک، فلسفه تاریخ، رسالت، ‌دستور کار، پایگاه طبقاتی، استراتژی سیاسی، نظام رهبری، سنت مبارزه حزبی وسازماندهی». {شیعه، یک حزب تمام، سخنرانی در حسینیه ارشاد ۲و۳ آبان ۱۳۵۱، تجدید چاپ در مجموعه آثار جلد ۷، ۱۳۶۲، ص ۱۶}

انقلاب اسلامی ایران

کمتر از ده سال بعد انقلاب در ایران با شعار حمایت از مستضعفان و پابرهنگان، نظام غرب‌گرای پهلوی را سرنگون می‌کند. حکومت انقلابی برای رفع ریشه‌های عقب‌ماندگی و مشکلات جامعه چه رویکردی را سرلوحه قرار می‌دهد؟ بازگشت به "اسلام ناب محمدی"؛ تعقیب این طرز تفکر که اسلام برای همه‌ مسائل پاسخ دارد و برای رسیدن به سعادت همه چیز جامعه باید اسلامی بشود: از بانکداری و اقتصاد اسلامی تا علوم و ادارات و دانشگاه اسلامی.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایرانی که می‌رفت در دامان مدرنیته و غرب فرو بیفتد موجی از امید و اعتماد‌ به‌ نفس در نهضت‌های اسلام‌خواهانه در منطقه بر می‌انگیزد. نهضت‌های متعددی که یکی پس از دیگری در پی هر ناآرامی سیاسی نامشان بلندتر شنیده می‌شود: اخوان‌المسلمین، مجاهدین، طالبان و بسیاری دیگر که نامشان را لابد شنیده‌اید.

۲۵۰سال بعد از پرسش نخستین

مساله همان مساله‌ای است که ۲۵۰ سال پیش مساله ذهنی علی‌پاشا بود؛ مسلمانان امروز از عظمت نسبی که در سابق داشتند برخوردار نیستند. اما راه حل ایشان برای رفع این مساله از راه حل پیشنهادی علی‌پاشا تا چه اندازه از لحاظ فکری پیش‌تر ‌رفته؟ هیچ.

آنچه به نظر می‌رسد این است که در دنیای مسلمانان تلقی پیشرفت از راه بازگشت ‌به ‌گذشته عقیده‌ای شایع است؛ حال چه در افراطی‌ترین شکل آن در جنبش‌های سلفی و وهابی، چه در نسخه‌های رقیق‌شده و مداراجوی روحانیون جوان و تحصیل‌کرده.

تصور عمده این نهضت‌های بنیادگرا هم بر این است که اگر در سرزمین‌های اسلامی محکمه‌های شرع برپا شود و قوانین شرع به درستی اجرا بشود و بدعت‌ها در زندگی مردم از بین‌ برود آن وقت است که در سایه پیاده شدن اسلام واقعی مسلمانان نیز به عظمت گذشته خود باز می‌گردند. در این راستا هرکدام از این نهضتهای بنیادگرا در اجرای قوانین در اجتماع مطابق عصر اسلام از یکدیگر سبقت می‌جویند.

۲۵۰ سال پس از بروز آن پرسش نخستین، به نظر هنوز رویکرد عمومی مسلمانان نه نگاهی به درون در راستای باز اندیشی و نو کردن اندیشه‌ها و رویکرد‌های قدیمی‌ خویش، بلکه مقصریابی (ressentiment) از راه تقابل با اصل وجود مساله، و مبارزه با «بدعت» و نهی «غرب‌گرایی» و «غرب‌زدگی» است.

دنیای اسلام در عین آگاهی از وجود کشورهایی پیشرفته از قبیل ژاپن، کره جنوبی، مالزی و سنگاپور که نه غربی‌اند و نه مسیحی، هنوز به تفکیک ذهنی مفاهیم متفاوتی چون دنیای مسیحیت، غرب، ‌استعمار، جدایی‌ دین و دولت، بی‌بندوباری و مدرنیته از هم نرسیده‌است؛ در عوض با اختلاط همه این موارد زیر یک برچسب «غرب‌گرایی» همه با یک عنوان رد و نفی می‌شوند.

در پس این دو و نیم قرن مساله‌ای که روشنفکران مسلمان باید بدان بپردازند این است که راهکاری که لازم است جوامع مسلمان در پاسخ به پیش‌رفت دیگر جوامع در پیش گیرند آیا باید هنوز همان رویکرد گذشته باشد؟

منبع: bbcpersian
با حذف مواردی
توسط محمدعیسی رحیمی