حقیقت هستی در نزد عارفان
« نکو رو تاب مستوری ندارد/ چو در بندی، سر از روزن بر آرد!»
این بیت در فارسی «ضرب المثل» شده است.
ردّ این بیت را که می گیری، می رسی به سی و هشت بیت دیگر که در مجموع تفسیری است از حدیث قُدسی «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّا ...» که خدا می فرماید «من گنجی پنهان بودم، دلم خواست شناخته بشوم، انسان را خلق کردم تا مرا بشناسد.»
و از تفسیر عرفانیش به این نتیجه می رسی که زیبایی، که معنای حقیقت خدا باشد، تاب پنهان ماندن نداشت، و به صورت آفرینش خودش را آشکار کرد!
«با این حساب، وقتی جامی در اشاره به خدا می گوید:
نوای دلبری با خویش می ساخت/ قُمار عاشقی با خویش می باخت ...
«بله، با این حساب همۀ زیباییهایی که در عالم می بینیم، تجلّی همان حقیقت زیبای خداست که مخفی بود، پنهان بود، پوشیده بود، دیده نمی شد، کسی نبود که ببیندش، و تاب مستوری نداشت و با آفریدن انسان و عشق و زیبایی خودش را ظاهر کرد، به تماشا گذاشت: یعنی این عالم هستی، با همۀ مخلوقاتش، مخصوصاً اشرف آنها که انسان باشد، آیینه ای است که خدا برای تماشای جمال خودش خلق کرده است!»

نارسیس (Narcissus) در اساطیر یونان شکارچی بسیار زیبایی بود که چون چهره اش را در آیینۀ آب دید، عاشق جمال خود شد و طاقت نیاورد و مُرد و به گل نرگس تبدیل شد
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)