دکتر فیروزی از جوانان افتخار آمیز خطه  خواف است که دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی می باشد و بسیار به فرهنگ و گذشته خواف علاقمند است.
این فرهیخته ارجمند
دارای اندیشه های معتدل و یاد آور گذشته پر افتخار این منطقه عالم خیز است.
در زیر با علایق و دلبستگی های وی بیشتر آشنا می شوید.
این مطلب در ماهنامه فصیح نیز منتشر شده است.

فردوسی مرد خرد

دکتر نوید فیروزی رودی

در سوم دی ماه سال 329 هجری در قریۀ «باژ» از توابع «توس»، کودکی چشم به جهان گشود که فرهنگ ایران زمین و زبان فارسی را با تحمل رنجی سی ساله، یکسره وامدار خویش کرد؛ ابرمردی خراسانی که نبوغ و مال و عمر و جان خویش را در کار سرایش سترگ­ترین اثر تاریخی حماسی جهان کرد؛ هرچند ممکن است چنین به نظر رسد که اینگونه سخن گفتن از این یگانه­ مرد خود «سخن گفتنی ادبی حماسی» است و نگارنده دربارۀ جایگاه بلند او اغراق می­کند و ادبیانه قلم می­زند اما «سوگند به قلم» که چنین نیست و ستایش آن خردمندِ خردپرست از دست و زبان نگارندۀ این سطور برنمی­آید.

آنچه به راستی این اندیشه (اغراق دربارۀ فردوسی) را طرح می­کند ناآگاهیِ ماست از کاری که او برای ما کرده است؛ ما همچون طفلانی که نمی­دانند پدر نان از کجا و به چه بهایی به دست آمده، بر خوانی که فردوسی گسترده نشسته­ایم و لقمه برمی­گیریم؛ مگر نه این است که لقمۀ جان و غذای روح، سخن است؟ و مگر چنین نیست که ما هنوز ساکنان «کاخی» هستیم که فردوسی بنا نهاد:

          برآوردم از نظـم کـاخی بلند     که از باد و باران نیابد گزند

          بسی رنج بردم بدین سال سی   عجم زنده کردم بدین پارسی

          نمیرم ازین پس که من زنده­ ام    که تخم سخن را پراکنده ام

اما به راستی آیا همگان در این اندیشه و نظر با نگارنده موافقند؟ البته که چنین نیست. به طور کلی و در نگاهی اجمالی دربارۀ فردوسی و اثر وی در زمان حیات او و پس از مردگش تا امروز دو دیدگاه وجود داشته است؛ عده­ ای او را «زنده کننده رسوم مجوسان» و «زندیق» و «کافر» می­دانسته اند و شماری وی را بزرگ می داشته و سپاس می گزارده اند؛ ممکن است حدس زده باشید که گروه نخست «اهل دین و دیانت» بوده اند و گروه دوم «وطن پرستان و ایران دوستانی» که چندان که باید و شاید «دین دار» نیستند؛

این گمان درست نیست چراکه شواهد تاریخی ای که در نکوهش یا ستایش فردوسی دیده می شوند، چنین حدسی را باطل می نمایند. برای نمونه «امیر معزی» ملک الشعرای دربار سلجوقیان که آنچنان هم «شریعت پرست» نیست از جمله مخالفان و ناسپاسان فردوسی است و فریدالدین عطار نیشابوری و اوحدی مراغه ای که هر دو از شاعران عارف اند و در این راه آوازه ای دارند، فردوسی را «بهشتی» می دانند و او را بزرگ می دارند؛

البته حدس مورد نظر اغلب درست است و دین مدارانِ تندرو که فرهنگ ایرانی و زبان فارسی را در برابر فرهنگ و زبان دینی (عربی) خوار می دارند و حقیر می شمارند، از جمله مخالفان «دو آتشۀ» فردوسی اند. عطار در حکایتی که در «الهی نامه» نقل می کند، از شیخی که اتفاقاً هم کنیۀ فردوسی است (ابوالقاسم گرگانی که آرامگاه وی در تربت حیدریه است)، نام می برد که مانع دفن کردن فردوسی در قبرستان مسلمانان می شود و فردوسی را ناچار در باغ خودش دفن می نمایند. این شیخ خود در خواب فردوسی را در لباسی سبزرنگ و باشکوه می بیند و فردوسی از آمرزش و بهشتی بودن خویش با وی می گوید.

این حکایت هرچند به احتمال زیاد چون بسیاری از حاکایاتی که دربارۀ بزرگانِ قدیم گفته شده، ساخته و پرداختۀ ذهن دوستداران آنهاست با این حال نشان دهندۀ علاقۀ عطار به فردوسی و دفاع از وی در برابر گفتمانی است که فردوسی را «کافر» می خواند. اوحدی مراغی (در مثنوی «جام جم») فردوسی را «پیر» خویش می داند چراکه در نظر او «پیری و پیشوایی» سزاوار کسی است که می تواند نفس خویش را از «مال دوستی» برهاند:

           گر ندانی تو ایـن درم سوزی           زان بهشتی چرا نیاموزی؟

           کو به عمری چنان کتابی ساخت       پس به پیلی درم، یخ آبی ساخت

            پـیـر مـا آنـچنـان بزرگانـنـد           نه چنین روبهان و گرگانند

اما گروه طرفداران و قدرشناسان فردوسی امروزه خود به دو گروه تقسیم شده اند؛ عده ای که در برابر نگاه جزم اندیشِ شریعت گرایان، نگاهی یکسره مخالف دارند و اسلام و فرهنگ اسلامی را در مقابل فرهنگ ایرانی وزنی نمی نهند و به چیزی نمی گیرند و به اصطلاح «ناسیونالیست» هستند.

شماری که در میان این دو گروه اهل افراط و تفریط، با مشقّت، سعی در میانه روی دارند و به فرهنگِ ایرانی اسلامی باورمندند. اینان که همچون خودِ فردوسی «خرد» را پاس می دارند و ارج می نهند برآنند که بر دیوارهای کاخی که فردوسی بنا نهاد، زیباترین و پرمایه ترین آثار فرهنگ ایرانی اسلامی (آثاری چون مثنوی و گلستان و بوستان و منطق الطیر و دیوان حافظ و ...) نقش بستند.

این گروه میانه روِ خردورزِ نیک اندیش امّا پیوسته در تیررس اتهام زنی هایِ دو گروه تندرو دیگر قرار داشته اند و کمتر فرصت و فراغت تبیین «اصول و مبانی اندیشۀ معتدل» را به دست آورده اند. هم از این روست که هنوز توضیحِ اینکه چگونه می توان هم ایرانی بود و هم مسلمان، کاری دشوار است.

منبع: ماهنامه فصیح