قضاوت زن در اسلام
مذهب امام اعظم ابوحنیفه این است که زن به استثنای حدود و قصاص در تمام امور می تواند قاضی باشد. در این گفتار خانم سمیه امینی بعد از بیان اختلافات، مذهب حنفیه را و بلکه نظریه ابن جریر طبری و ابن حزم را مورد تایید قرار داده است. این مقاله طولانی بود و بنده آن را مختصر تر نمودم. این نوشته با توجه به اینکه نویسنده خودش یک زن است، اهمیت بیشتری دارد. (رحیمی)قضاوت زن در اسلام
نویسنده: سمیّه امینی، اهل سنت کرد
1388/12/11
حکمت مشروعیت قضاوت
قضاوت از فروض کفایی و یکی از بزرگترین وسائل تقرب به خداست زیرا درآن امر به معروف و نهی از منکر و یاری دادن ستمدیدگان و دفع ستم از بندگان و کوتاه کردن دست ظالمان از ستم واصلاح روابط اجتماعی و نجات مردم از شر مردم دیگر در آن وجود دارد و همچنین کارهای مردم بدون قضاوت استقرار نمییابد چرا که طبیعت انسانها بر ستمگری و پایمال کردن حقوق دیگران قرار گرفته است و کسانی که اهل انصاف باشند کمترند و امام بدون نیاز به قضاوت قادر به فیصله دادن و پایان دادن به کشمکشهای اجتماعی نیست و اگر قضاوت نباشد مردم به فساد خواهند رفت.
امروزه با مطرح شدن مسائل جدید پیرامون زن و مشارکت او در زمینههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... جای آن دارد که قدری بیشتر به زن از منظر حقوق و واجبات پرداخته شود.
یکی از جایگاههای حساس و مهمی را که زن میتواند داشته باشد مسند قضاوت است که خود مورد اختلاف میان علما و فقهاست اما اینکه قول راجح در این رابطه کدام است و آیا زن حائز شرایط قضاوت در تمام زمینهها میباشد و آیا مذکر و مرد بودن میتواند شرط لازم برای قضاوت باشد یا نه در این نوشتار پاسخهایی به فراخور حال به سؤالات فوق داده خواهد شد.
قضاوت زنان و آراء فقها پیرامون آن
رأی اول: دستهای از فقها که قضاوت زنان را جایز نمیدانند و آنها عبارتند از: مالکیه، شافعیه، حنابله و امامیه.
دلایل مخالفین
1- آیه 34 سوره نساء: الرجالُ قوَامونَ علیَ النساءِ بِما فضَّل اللهُ بَعضَهم عَلی بَعض ٍ بما اَنفقوا من اموالهم... علت استدلال به این آیه این است که خداوند مردان را بر زنان مسلط قرار داده و سرپرستی زنان را بر عهده آنها نهاده پس ولایت زنان بر مردان جائز نیست و عهدهدار شدن قضاوت به وسیله زنان نوعی قوامیت بر مرد است و این خلاف منطوق آیه است.
امام ماوردی بعد از استناد به این آیه گفته است جائز نیست که زنان بر مردان قوام باشند. ابن کثیر میگوید: مرد سرپرست زن است یعنی رئیس و بزرگ و حاکم بر او و هرگاه زن دچار کجی در منش و حرکت گردید مرد مربی اوست لذا مردان بر زنان برتری دارند و مرد بهتر از زن است به همین علت نبوت و پیامبری به مردان اختصاص یافته است و منصب قضاوت هم از آن جمله است.
2- حدیث امام بخاری به نقل از ابوبکر رضی الله عنه که پیامبر فرمود: لن یُفلِح قومٌ وَلوّ أمرَهُم امراة ً: قومی که امور خود را به زنان بسپارد رستگار نمیشود.
علت استدلال: پیامبر صلی الله علیه و سلم به عدم رستگاری قومی که امور خود را به زنان بسپارند حکم داده است بدون شک قضاوت هم از بزرگترین امور در رابطه با ولایت و سرپرستی است و دوری گزیدن از چیزی که موجب عدم رستگاری است واجب است لذا سپردن امر قضاوت به زنان جایز نیست.
ابن دقیق العید میگوید: در این حدیث دلیل عدم شایستگی زنان برای ولایت و سرپرستی امور آمده است و این که سپردن احکام عمومی مسلمانان به زنان جایز نیست اگرچه در خانهی شوهر، زن عهده دار مسئولیت منزل است و نهایتا ً اینکه دوری گزیدن از کاری که موجب عدم رستگاری است واجب است.
3- پیامبر و خلفا هیچ زنی را به قضاوت نگماردند و اگر این جایز بود انجام میشد همچنان که ابویوسف شاگرد ابوحنیفه قاضی القضاة زمانهارون رشید بود و هیچ زنی را به قضاوت نگماشت اگر چه در مذهب او قضاوت زن جایز بود.
رأی دوم: رأی کسانی که قضاوت زنان را جایز شمردهاند و در تمام زمینهها آن را جائز میدانند که ابن جریر طبری و ابن حزم ظاهری از این دستهاند.
دلائل این گروه:
1- الأصل فی الأشیاء الإباحة، اینکه اصل در همه چیز اباحه است و هر کسی صلاحیت برقراری صلح میان طرفین دعوا را داشته باشد میتواند قاضی هم بشود وچون زن صلاحیت برقرار نمودن صلح میان دو طرف دعوا را دارد لذا صلاحیت قاضی شدن را هم دارد.
2- حدیثی که امام بخاری و سائر ائمه از ابن عمر روایت کردهاند که پیامبر فرمود: کلکم راع و کلکم مسوؤل عن رعیته: همه شما مسئول رعیت خویش هستید هر امیر و فرماندهی مسئول رعیت خویش است و هر مردی در قبال خود و خانواده اش مسئولیت دارد و هر زنی هم در قبال خانوادهاش مسئولیت دارد. وجه استدلال پیامبر ولایت و سرپرستی خانه و مدیریت و تدبیر امور و سرپرستی بچهها را به زن سپرده است و این میرساند که زن صلاحیت تصدی سایر ولایتها از جمله قضاوت را دارا میباشد.
3- قیاس قضاوت بر نظام حسبه وبازرسی چرا که هر دو به نوعی ولایت هستند به تعیین شفاء بنت عبدالله قریشی از سوی عمربن خطاب -رضی الله عنه- به سمت مسئول بازرسی و نظارت بر بازار مدینه، واگر چنین چیزی ممنوع بود عمر این کار را انجام نمیداد.
4- قیاس قضاوت زن بر فتوا دادن چرا که هر کدام نوعی خبر دادن و پرده برداشتن از روی یک حکم شرعی هستند و در فتوا دادن مرد بودن شرط گرفته نشده است و همچنان که برای زن جایز است در جمع امور فتوا دهد برای او قضاوت در همه زمینهها جائز است.
5- زن جائز است که وصی و و وکیل و تقسیم کننده اموال و... باشد و تمامی این موارد نوعی اثبات ولایت هستند و قضاوت هم با این موارد سنخیت تمام دارد.
رأی سوم؛ کسانی که قضاوت زن را جایز و صحیح میدانند به استثنای حدود و قصاص این رأی مذهب حنفیه و ابن قاسم از مالکیه میباشد.
لازم به ذکر است بعضی از محققین معاصر از کسانی که پیرامون نظام قضاوت در اسلام سخن گفته و دارای تألیفاتی هستند بیان کردهاند که حنفیه با جمهور علماء در عدم جواز قضاوت به زن اتفاق نظر دارند هر چند قضاوت او را صحیح میدانند به استثنای حدود و قصاص اما اگر کسی تألیفات فقهی ابوحنیفه را مورد بررسی قرار دهد متوجه میشود که حنفیه در این رابطه دارای دو رأی میباشد.
علامه زمخشری از علمای بزرگ احناف میگوید: زن جایز است که در مواردی که شهادتش مقبول است قاضی باشد اما امام شافعی این را جایز نمیداند. دلیل جواز این است مادامی که زن میتواند شاهد باشد میتواند قاضی باشد زیرا ادای شهادت به شکلی اجرای حکم بر دیگری است و قضاوت هم از همین مقوله است.
پاسخ موافقین به مخالفین:
1. آیهی 34 نساء الرجال قوامین علی النسا ء... دال بر ولایت مردان بر زنان از جهت مسئولیت و سرپرستی خانواده است و بر برتری مرد بر زن دلالت ندارد.
2. حدیث بریده در معرفی قاضیان جهنمی و بهشتی و استدلال به کلمه رجل در حدیث مبنی بر استناد به مفهوم مخالفه است و استناد به مفهوم مخالفه در احکام شرعی جایز نیست و رجل بودن از نظر قران فضیلت است مخصوص جنس مذکر نمیباشد و در باب کسب ارزشها زن و مرد یکسان هستند.
3. اما اینکه پیامبر و خلفا زن را به قضاوت منصوب نکردهاند نمیتواند دلیلی بر عدم جواز باشد چرا که عدم در علم اصول نیست.
1- فرمایش پیامبر در حدیث: لن یفلح قوم ولوامرهم امراة، را باید با سبب ورودش بررسی کرد. پیامبرحدیث را در مورد اهل فارس که دختر کسری را پادشاه خود کرده بودند فرمود.
بعد از بررسی دلائل موافقین و مخالفین به نتائج ذیل میرسیم.
1- نص صریحی در کتاب و سنت به ممنوعیت زن برای تصدی مسند قضاوت وارد نشده است همچنان که نص صریحی از کتاب و سنت مبنی بر رد قضاوت صحیح زن هم وارد نشده است.
2- در میان زنان افرادی یافت میشوند که از لحاظ عقلی و علمی و درایت به مراتب از مردان برترند و در باب تحصیل فضایل و ارزشها به زن و مرد استعداد یکسان داده شده است « ان المسلمین و المسلمات و المومنین والمومنات و القانتین و القانتات والصادقین والصادقات والصابرین والصابراتو...والذاکرین الله کثیرا والذاکرات اعدالله لهم مغفرةً و اجرا ً عظیما ً. 35 احزاب» تحصیل علم قضاوت هم یک فضیلت است.
3- ضریب خطا در حکم و قضاوت برای زن و مرد تقریباً یکسان است و بسیاری از احکام صادره از سوی قضات مرد به وسیله دیوان عالی کشور قابل نقض و بطلان است و همچنان که این دیوان میتواند در راستای اصلاح احکام صادره مردان اقدام کند در رابطه با احکام صادره قاضیان زن هم میتواند این کار را انجام دهد.
5- اگر زمانی به وسیلهی آزمایش و تجربه ثابت شود که زن حاذقتر و ماهرتر از مرد در امر قضاوت است چه مانعی برای سپردن امر قضاوت به او وجود دارد. : بعد از مناقشاتی که ذکر شد برای هر محققی آشکار میشود که سپردن قضاوت به زنان جایز و قضاوت آنان در همه امور نافذ و ترجیح صحیح است و این همان رأی ابن جریر طبری و ابن حزم ظاهری است.
توصیههای تکمیلی
1- سپردن امر قضاوت به زنان بعد از آموزش وتربیت آنها به وسیله دورههای آموزش احکام و فنون قضاوت صورت گیرد همچنان که برای مردان این دورههاترتیب داده میشود.
2- برای گزینش زنان قاضی التزام به اخلاق اسلامی لحاظ شود.
3- بعد از طی مراحل آزمون وگزینش، سپردن قضاوت به زنان سبب حل بسیاری از مشکلات زنان و بزهکاران جوان و نوجوان میشود. چون فهم قضایا و مشکلات زنان و اطلاع یافتن بر اسرار آنها در گرو وجود قاضیان زن میباشد لذا اگر قضات زن آموزش یابند این معضل قابل حل خواهد شد چون بسیاری از زنان از بیان اسرار خود در مقابل قاضیان مرد خجالت میکشند لذا صدور احکام دقیق صورت نمیگیرد.
4- فهم مشکلات بزهکاران خردسال و نوجوانان به وسیلهی زنان بسیار آسانتر است لذا وجود قاضیان زن در دادگاههای رسیدگی به اجرام نوجوانان و اطفال ضرورت حاد هر جامعهای است.
منابع:
-قران کریم1- مجله دانشگاه ام درمان سودان
2- شخصیة المرأة المسلمة. شیخ عبدالرحمن العک
3- قضا در اسلام محمد سنگلجی
4- الوجیز فی اصول الفقه دکتر عبدالکریم زیدان
(محمد عیسی رحیمی با استفاده از مقاله سمیه امینی در سایت دعوت و اصلاح)
نظر یکی ازشما(بشیراحمد)