بررسي كتاب «عمق راهبردی»
نوشته وزیر خارجه ترکیه

اشاره/ حزب عدالت و توسعه تركيه دو رهبر سياسي دارد: رجب‌طيب اردوغان و عبدالله گول؛ و دو رهبر فكري: فتح‌الله گولن در انديشة ديني، و احمد داووداغلو در انديشة سياسي.

داووداغلو استاد علوم سياسي و وزيرخارجة فعلي تركيه است كه در سال 1379ش./2001م. كتابي به نام «عمق راهبردي» درباره «موقعيت تركيه در صحنة بين‌المللي» نوشته است.

اين كتاب استراتژيك اخيراً به زبان فارسي ترجمه شده و ريشه‌هاي نظري و تاريخي برنامة سياست خارجي تركيه را ـ يك دهه قبل از بهار عربي ـ نشان مي‌دهد.

جمهوريت بر مبناي خلافت

داووداغلو از همان آغاز كتاب تكليف خود را با منتقدان لائيك‌اش روشن مي‌كند. او واقعاً يك «نوعثماني» است كه مي‌كوشد ميان ميراث عثماني و جمهوري تركيه آشتي ايجاد كند.

تعريف جمهوري تركيه از نظر وزيرخارجة كنوني تركيه چنين است: «تركيه دولت ملي مدرني است كه در ابتداي قرن حاضر، بر ميراث دولت عثماني، يكي از هشت امپراتوري (سايرين: انگليس، روسيه، اتريش ـ مجارستان، فرانسه، آلمان، چين، و ژاپن) داراي ساختار چندملیتي حاكم بر اورآسيا ايجاد شده است.»(ص22)

بخش عمده‌اي از تلاش نويسنده مصروف اين نكته شده كه چگونه مي‌توان ميان يك «دولت ـ ملت» مدرن مانند جمهوري تركيه و يك «دولت چندمليتي» به نام امپراتوري عثماني، پيوند ايجاد كرد.

تفاوت يك «نوعثماني» با كهنه‌پرستان عثماني‌گرا هم در همين نكته است كه نوعثماني‌ها در پي بازگشت به گذشته نيستند، در پي فهم گذشته و استفاده از آن براي آينده هستند. داوود اوغلو آشكارا جمهوريخواه و تجددگراست و از صورت «دولت ـ‌ ملت» براي تركيه دفاع مي‌كند.

استراتژي نفوذ

در فرآيند تبديل ايدئولوژي به استراتژي، كليدواژة اوغلو «حوزة نفوذ» است. حوزة نفوذ تركيه كلية مناطقي است كه قريب صد سال قبل به مدت نزديك به هفتصد سال در قلمرو امپراتوری عثماني بود: جهان عرب، شمال آفريقا و بخشي از شرق اروپا، به‌خصوص منطقة بالكان.

اما آيا اسلام‌گرايان ترك قصد دارند كلية متصرفات عثماني از مصر تا بوسني و از عراق تا مراكش را دوباره فتح كنند؟ پاسخ به اين سؤال تركيبي از بله و خير است! تركيه قطعاً در پي كشورگشايي جغرافيايي نيست، اما قصد دارد حوزة نفوذ خود را به مرزهاي عثماني بازگرداند.

محور نفوذ:‌ بالكان ـ خاورميانه

امپراتوری عثماني دولتي بود كه بر سه قاره مسلط بود: شمال آفريقا از مصر تا مغرب، غرب آسيا از عراق تا حجاز و فلسطين، و جنوب شرقي اروپا از بالكان تا دروازه‌هاي وين.

محور نفوذ پيشنهادي داوود اوغلو هم دقيقاً همين سه محور است: خاورميانه (آفريقا و غرب آسيا) و بالكان (جنوب شرق اروپا).

او تكيه‌گاه واپسين دولت عثماني در دورة «قدرت بزرگ بودن» را محور «بالكان ـ خاورميانه» مي‌داند و عامل سقوط آن دولت را هم از دست رفتن اين تكيه‌گاه. نويسنده از سياست «عقب‌نشيني دولت عثماني  به آناتولي» شاكي است. 

مبارزه با روند بي‌تاريخي

اوغلو در تحليل اين بحران ديپلماسي جمهوري تركيه مي‌نويسد كه دانش‌آموزان ترك «در داخل روند بي‌تاريخي ساختن زندگي» مي‌كنند و تأكيد مي‌كند‌ «‌جامعه‌اي كه حافظه و آگاهي تاريخي آن ضعيف باشد بسيار مشكل است كه بتواند خط موجوديت و مُهر وجودي خود را به تاريخ بزند.»(ص73)

او دو مراسم سال 1998 (هفتادوپنجمين سالگرد جمهوريت تركيه) و سال 1999 (هفتصدمين سالگرد خلافت عثماني) را بزرگداشت دو هويت هم‌پوشان مي‌داند، نه متضاد، و خواستار بررسي روند گذار از خلافت به جمهوريت است.

نه فقط اسلام‌گرايان ترك كه حتي لائيك‌هايي مانند سليمان دميرل در مراسم هفتصدمين سالگرد تشكيل دولت عثماني در سال 1999 از احياي عثماني حرف مي‌زدند:

«در اين سخنراني تأكيد شده بود موضع منفي عليه عثماني در سال‌هاي ابتدايي شكل‌گيري جمهوري، ناشي از ضرورت‌هاي استقرار رژيم جديد بوده است اما در مقطع كنوني چنين ضرورتي مورد بحث نبوده و ميراث عثماني بايد مجدداً مورد ارزيابي قرار گيرد.»(ص92)

ريشه‌هاي حمايت تركيه از بهار عربي

حزب«عدالت و توسعه» تركيه در دورة عثماني نياكاني داشت که به نام جمعيت «اتحاد و ترقي» تركيه شناخته مي‌شدند.

داووداغلو تجربة سياست خارجي دورة اتحاد و ترقي را «چراغ راه امروز» مي‌داند(ص80) و درك رهبران اتحاد و ترقي از جايگاه و قدرت دولت عثماني در داخل نظام بين‌المللي را مي‌ستايد:‌

«(آنان) اين نكته را مي‌دانند كه جايگاه و قدرت دولت عثماني در نظام بين‌الملل از جايگاه حمايتي مسلمانان تحت استعمار (در خاورميانه) در مقابل قدرت‌هاي استعمار نشأت مي‌گيرد.»(ص80)

با اين قرائت تاريخي آيا حمايت‌هاي اسلام‌گرايان ترك در بهار عربي در مصر و تونس و ليبي و يمن و سوريه قابل درك است؟ آيا نبايد اذعان كرد آقاي داووداغلو در حال اجراي مفاد كتابش پس از 10 سال است؟ تركيه در واقع در احياي حوزة نفوذ دولت عثماني در خاورميانه و شمال آفريقاست و اين خوابي است كه ترك‌ها حداقل 10 سال قبل ديده‌اند.

 لیبرالیسم اوزال ریشه نوعثمانی‌گری

داووداغلو به پیش‌قدمی نخست‌وزیر و رئیس‌جمهوری فقید ترکیه در میانة دهة 60 هجری شمسی، یعنی تورگوت اوزال، در فراهم ساختن پروژة احیای عثمانی و اسلام‌گرایی لیبرال هم آگاه است و می‌نویسد: «اظهارات سیاسی داخلی و خارجی وی ... در بطن خود تأثیر عثمانی‌گری جدید را به همراه داشت.»(ص95)

او به تلاش‌های نامیک/نامق کمال برای جمع نظام پارلمانی و مفاهیم اسلامی از یک سو و «دیدگاه مشابهی از طرف اوزال در برقراری ارتباط میان شعار نظم نوین جهانی با ارزش‌های سنتی» اشاره و «شعار جمهوری دوم» تورگوت اوزال را تحسین می‌کند.

پيوند سوسياليسم و سكولاريسم

حزب عدالت و توسعه تركيه بيش از آن‌كه حزبي اسلام‌گرا به شمار رود، حزبي محافظه‌كار است كه سوسياليسم حاكم بر احزاب لائيك تركيه را نقد مي‌كند. آنان اسلام‌گرايي خود را از نجم‌الدين اربكان و ليبراليسم خود را از تورگوت اوزال وام گرفته‌اند و در مقابل آنچه «چپ آناتولي» خوانده مي‌شود قرار دارند.

واقعيت اين است كه حزبي كه كمال آتاتورك پايه نهاد و به نام حزب جمهوريخواه خلق معروف شد، يك حزب شبه‌سوسياليستي بود كه جامعه‌گرايي را با ملي‌گرايي و اقتدارگرايي آميخته بود. اما اسلام‌گرايان به محافظه‌كاري و نقد ملي‌گرايي و ترويج دموكراسي‌خواهي روي آورده‌اند.

تضاد اسلام‌گرايان تركيه البته فقط محدود به «ملي‌گرايي اقتدارگرا و دولت‌سالار» ترك (فرزندان كمال آتاتورك در حزب جمهوريخواه خلق) نيست. آنان با «ملي‌گرايان اقتدارگرا و ظاهراً جامعه‌گرا اما واقعاً دولت‌گرا»ي عرب (همچون جمال عبد‌الناصر و فرزندانش؛ مبارك و بن‌علي و قذافي و اسد) هم تضاد دارند.

داووداغلو این‌که «در کشورهای عربی خاورمیانه ... تغییر رهبری سیاسی از کانال‌های مشروع نظام سیاسی انجام نمی‌گیرد و با پایان عمر زیستی رهبران تحقق می‌یابد»(ص63) را بحران اصلي جهان عرب مي‌داند و هر دو ساختار عربي «ديكتاتوري‌هاي استبدادي/ديوان‌سالار» [در مصر و ليبي و تونس و سوريه] و «رهبري سنتي قبيله‌اي» [در عربستان و شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس] را روبه اضمحلال مي‌داند.

نقد اسرائيل با انديشه سياسي مدرن

احمد داووداغلو مانند همه اسلام‌گرايان ضد صهيونيسم است. او رهبران يهود را به پاكسازي نژادي در فلسطين به شكل بي‌رحمانه‌ متصف مي‌كند و از غرب انتقاد مي‌كند كه مسئلة يهوديت را از اروپا به خاورميانه منتقل كرده است، درحالي‌كه «جهان اسلام همواره براي يهوديان كه از ظلم يهودستيزي مسيحيان فراري بودند، حوزه امنيت فراهم كرده است.»(ص372)

اغلو «يهودستيزي» را يك سنّت مسيحي ـ آريايي مي‌داند. وزیرخارجه ترکیه «سامی» بودن پیامبر اسلام را ریشة همزيستي با يهود دانسته و اسلام را يگانه ديني مي‌داند كه توده‌هاي وسيع سامي و آريايي را در داخل خود داشته و سنّتي سياسي را شكل مي‌دهد كه هيچ كدام از انحرافات نژادي ...‌ در آن جاي ندارد.» او اسرائيل را به طراحي يك گتوي1 عربي پس از گتوي يهودي ساخته نازي‌ها متهم مي‌كند.

داووداغلو از «انتفاضه كه شيوة مبارزة مؤثري بوده و اسرائيل را به لحاظ حقوق بشر در وضعيت بسيار دشواري انداخته بود» به نيكي ياد مي‌كند و روند صلح را مسئلة اصلي حل‌نشده اسرائيل مي‌خواند و از حماس به عنوان موتور محركه انتفاضه تجليل مي‌كند و تنها راه‌حل مسئلة يهود در خاورميانه را اصلاحات جدي در ادعاهاي تاريخي ناشي از الهيات يهود مي‌داند.

او اسرائيل را يك «دولت ـ ملت» نمي‌داند چرا كه براساس ادعاهاي قومي و نقض مفهوم شهروندي بنا شده است: «اسرائيل كه اصول معرفي شده در كنگره صهيونيست را مبني بر اين‌كه يهوديان در هر كجا كه باشند ملتي واحد هستند، به عنوان اساس تشكيل خود پذيرفته است، آيا يهودياني كه در ساير كشورها زندگي مي‌كنند را به عنوان اتباع اسرائيل قلمداد مي‌كند؟ بديهي است اين تلقي از مفهوم شهروندي با اصول دولت‌هاي مدرن در تضاد است.»

داووداغلو گذار منطقه از سياست خارجي تهاجمي به سياست خارجي واقع‌گرايانه و عبور از ديكتاتوري‌هاي عربي به دموكراسي را مهم‌ترين عامل بحران مشروعيت اسرائيل و سبب تنش‌هاي دروني برمي‌شمارد.

چرا ترك‌ها اسلام‌گرايي را بر ملي‌گرايي ترجيح مي‌دهند؟

اسلام‌گرايان تركيه نفي ملي‌گرايي (عربي ـ‌ تركي) را يك اصل راهبردي مي‌دانند. تلاش آنان براي ورود به مناقشة اعراب ـ‌ اسرائيل و درآوردن آن از يك نزاع «درون سامي» و «قومي» و طرح راه‌حل‌هاي جهاني ـ اسلامي، براي تركيه ارزش راهبردي دارد.

ترك‌هاي با هرگونه تبديل عرب‌ها به يك بلوك مخالفند. اوغلو مي‌نويسد: «تركيه مي‌بايست از مجموعه شرايطي كه كشورهاي عربي را در بوتة ملي‌گرايي ضد تركيه متحد سازد، اجتناب نمايد.»(ص405)

از اين ديدگاه روشن مي‌شود كه چرا تركيه از حماس حمايت مي‌كند و اردوغان در داووس به شیمون پرز می‌تازد و از اسلام‌گرایان عرب در برابر ملی‌گرایان عرب حمایت می‌کند.

نظرية سه مثلث: مصر و ايران، شریكان تركيه

داووداغلو تركيه را به پرهيز از غرب‌گرايي و به طور مشخص اروپاگرايي مي‌خواند: «تركيه همانند دوره‌هاي گذشته نمي‌بايست با جاذبة يكپارچگي با اروپاي غربي و روابط اتحادي با آن‌سوي منطقه در اشتباه بيگانه‌شدن با اين حوزه نزديك گرفتار شود.»(ص129)

او مي‌گويد: «حتي تماميت داخلي تركيه به طور مستقيم با عوامل داخلي اين حوزه (بالكان، قفقاز، خاورميانه) ارتباط دارد.»(ص129)

اما جايگزين اين راهبرد اروپايي‌شدن چيست؟

احمد داووداغلو خاورميانه را به‌عنوان حوزة نفوذ تركيه به‌صورت سه مثلث محاط بر هم تصور مي‌كند. مثلث اول كه بزرگ‌ترين مثلث محاط بر دو مثلث ديگر است را مثلث راهبردي مي‌خواند كه در برگيرندة سه كشور «تركيه، ايران و مصر» است كه بر سه سنّت تاريخي «عثماني ـ صفوي ـ مملوك» یا «بيزانس ـ سلجوقي ـ فاطمي» استوار است.

از نظر داووداغلو اين سه مثلث تاريخي سرنوشت خاورميانه را تعيين مي‌كند و «تركيه نقش داور را در داخل اين موازنه بازي مي‌كند.»(ص348)

در درون اين مثلث بيروني البته دو مثلث داخلي كوچك‌تر هم وجود دارد: مثلث «عراق ـ سوريه ـ عربستان» و مثلث «اردن ـ فلسطين ـ لبنان» اما موازنه‌هاي داخل اين دو مثلث توسط مثلث بيروني تعيين مي‌شود.

 ايران؛ متحد راهبردي تركيه

داووداغلو اندوخته «سلجوقي ـ‌ عثماني» يا «صفوي ـ‌ عثماني» را عمق راهبردي روابط ايران و تركيه مي‌داند (سلجوقيان قبل از عثماني‌ها بر هر دو كشور ايران و تركيه مسلط بودند).

داووداغلو مناسبات ايران و تركيه را به عهد باستان مي‌برد و مي‌نويسد: «فعل و انفعال ميان سنّت‌هاي ايران و توران از لحاظ جامعه‌شناسي سياسي درازمدت داراي سرنخ‌هاي بسيار مهمي است.» (ص417)

او از موازنه «عثماني ـ‌ صفوي» به‌عنوان نمونه يك راهبرد منطقه‌اي ياد مي‌كند و از آلپ ارسلان و ملك‌شاه سلاطين سلجوقي به عنوان عناصر مشترك فرهنگ با تحرّك توران و فرهنگ با ثبات ايران ياد مي‌كند كه دولت بزرگ سلجوقي را نهادينه كرد.(ص417)

داووداغلو نقش ملك‌شاه را در يكجانشيني و تغيير فرهنگ كوچ‌نشيني تركان مي‌ستايد و از آونگ داريوش ياد مي‌كند و به موازنه «بيزانس ـ‌ ساساني» در تاريخ باستان مي‌رود. اما اوج تشبيه او در روابط ايران و تركيه، تشبيه آن به روابط آلمان و فرانسه است.

پشت روياي احياي تركيه عثماني و ايران صفوي، روياي دولت سلجوقي قرار دارد: «جهش فوق‌العاده عثماني به سمت اعماق اروپا درحالي‌كه تنة خود را بر آناتولي تکیه داده بود تا حدودی روی میراث سلجوقی قرار داشت که آناتولی و جغرافياي ايران را متحد ساخته بود.

اين ميراث شبيه تأثير تاريخي تلاش‌هاي امپراتوری پارلماني براي متحد ساختن آلمان و فرانسه در بدنة واحد اروپايي مي‌باشد. تركيه و ايران نيز همانند مناسبات آلمان و فرانسه اگر گاه‌گاهي گرفتار عدم تفاهم شوند به هيچ‌وجه نمي‌توانند از همديگر چشم‌ بپوشند.»(ص418)

كتاب داووداغلو با ستايش چندبارة «ميراث سلجوقي ـ عثماني» تمام مي‌شود و آقاي وزير با اميد بسيار به «قرار گرفتن مثنوي [مولوي] در ميان پرفروش‌ترين كتب آمريكا و تبديل شدن اسلام به‌عنوان دومين دين در بسياري از كشورهاي غربي» مي‌نويسد: «تركيه‌اي كه پايه‌هاي آسيا را محكم نساخته باشد، دوختن نگاه‌ها و افق آن به سمت اروپا نيز بسيار مشكل است.»(ص542و543)

احمد داووداغلو

احمد داووداغلو استاد علم سياست و سياستمدار اسلام‌گرايي است كه دو مهارت را به‌خوبي آموخته است:‌ اول تبديل ايدئولوژي به استراتژي، و دوم پيوند تاريخ (سنّت) و دانش (مدرن).

احمد داووداغلو سياستمداري غريزي نيست. سياستمداري حرفه‌اي است كه این علم را در دانشگاه آموخته است. او همچنين روشنفكري برج‌عاج‌نشين نيست، متفكري انضمامي و واقع‌گراست كه آرمان را بر زمين مي‌آورد و ماديت را در بستر معنويت قرار مي‌دهد.

يكي از نشانه‌هاي توسعه سياسي و اجتماعي و فرهنگي در جهان متمدن، ظهور متفكراني مانند احمد داووداغلو است. متفكراني در ميانة سياستمداري و روشنفكري مانند هنري كسينجر و ساموئل هانتينگتون كه اينك ترك‌ها هم يكي مانند آنها را دارند كه ميراث «عثماني ـ سلجوقي» را به يادشان ‌آورد.

روشنفكران ديني مانند فتح‌الله گولن براي رشد فكري جهان اسلام لازم‌اند اما كافي نيستند. جهان اسلام به سياستمداراني مانند احمد داووداغلو نياز دارد. راستي چه كسي ميراث سلجوقي ـ صفوي را به ما ايرانيان يادآوري خواهد كرد؟

پي‌نوشت:

1. در شهرها یا مناطق دیگر به محله‌ای که ساکنان آن غالباً از یک قوم یا از یک مذهب باشند گِتو (به انگلیسی: ghetto)‏ گفته می‌شد. گتو از نظر تاریخی در اروپا به محله‌هایی که اقلیت یهودی در آن ساکن بودند گفته می‌شد. در زمان آلمان نازی گتوسازی گسترده‌ای برای ایزوله کردن اجباری یهودیان در اروپا انجام گرفت. نمونه این سیاست از سوی دولت اسرائیل در مناطق اشغالی فلسطین نیز اجرا شده است.

2. مملوک‌ها حاکمان مستقل مصر بودند که ذیل حکومت عثمانی در مصر حکمرانی می‌کردند.

3 . دولت بیزانس در واقع دولت ترک نبود و یک دولت رومی بود. ترک‌ها در آن زمان هنوز از ترکستان در آسیای میانه به آناتولی نیامده بودند. فاطمی‌ها هم یکی از شاخه‌های شیعی حاکم بر مصر بودند.

منبع: فصلنامه ندای اسلام

موضوعات مرتبط

جنبش اسلامی "گولن" و رهبر آن محمد فتح الله گولن